شاید از ابتدا نیتت صیقلی نداشت، شاید ...
چه زیبا بود و تلخ ان هنگام که تصمیمت را گرفتی اما اعماق قلبت تردید بود، یادت هست...؟
و تو مثل همیشه هیچ مونسی نیافتی تا با او سخن بگویی و هیچ همدمی تا با تو سخن بگوید. ره بجایی نبردی الا همان، همان رفیق شفیقی که طبق معمول در وقت پیچش کار یادش را به خیر و خاطر می گذرانی و دیدی که چگونه حجت را بر تو تمام کرد؟
"پس اگر می خواهی که بوی پیراهن یوسف را استشمام کنی باید از این سرزمین خروج کنی و اگر می خواهی بینا شوی."
گویا سخت سرگرم بودی ، سرگرم بازی های کودکانه ات گویا فراموش کردی ان شب قدر را، ان شب قدر را که او در پیش رویت بر می خواست و به زمین می افتاد و تو تنها خودت را به نادیدن زدی و چه طولانی بود ان لحظات، به اندازه یک عمر اما...
اما چه زود گذشت، تا به خودت امدی اثری از او نبود و تازه فهمیدی که چقدر ناچیز ان لحظات از دستت رفت ...
و چه خوش بود ان ایامی که لقلقه ی زبانت انی اجدد له فی صبیحة یومی هذا بود...
و گویا شب قدر دیگری در پیش است پس اسبت را زین کن که دیگر مجالی نیست...
.
.
و تُب علیَّ و علی والدیَّ بما تُبتَ و تَتوب علی جمیع خلقک یا ارحم الراحمین...
و لا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم، و صلی الله علی اطیب المرسلین محمد و اله الطاهرین.
اضافات اخرین:
- اعیاد شعبانیه را به شما تبریک عرض می کنم.
- از همه ی عزیزان طلب حلالیت کرده و بواسطه روده درازی ها و مزاح های بعضا بیجا از عزیزان عذرخواهی می کنم از کسی هم چیزی به دل نداریم.
- ارمینه ما یکساله هم نشد اما چه خوش عمرش به پایان رسید.
- هر بار که مشرف شدم حرم در این ایام دوستان را از یاد نبردم انشالله که هر بار دیگر هم که مشرف شوم باز هم از یاد نخواهم برد. شما نیز ما را دعا کنید که به شدت محتاجیم هر چند که از قدیم گفته اند : از دل برود هر انکه از دیده برفت!
- کامنت را عامدانه غیر فعال کردم ، دوستان از فرستادن میل نیز خودداری کنند که پاسخی نخواهند یافت ان عده از دوستان هم که شماره تلفن را در اختیار دارند نیز از تماس گرفتن جدا خودداری کنند که مشترک مورد نظر در دسترس نمی باشد.
- نقل است لحظات اخر عمر علامه طباطبائی طلاب گرد ایشان امدند و طلب پندی کردند اما ایشان از این کار استنکاف ورزیدند بعد از اصرار چند باره طلاب سه چیز را فرمودند: مراقبة، مراقبة، مراقبة...
- پیش تر هم گفته بودم که در این زندگی فقط یک چیز را می دانم و ان هم هجر است و گفته بودم که مهاجر را هجر باید به یاد ان سفر کرده که صد قافله دل همره اوست...
- و گویا قایق ما اماده حرکت است پس تعلل جایز نیست، دور باید شد از این خاک غریب...
نوشته شده توسط حامد [ارمینه]