تبليغاتX
اِرمینه - هویجوریات میّت گونه
اِرمینه
سیاسی- غیر سیاسی!
هویجوریات میّت گونه

گوسفند!

امسال از اونجایی که بارندگی زیاد بود و بیابونها پر از علف خیلی از دامدارها دامهاشون رو نفروختند تا اصطلاحا اونارو پروار کنن از طرفی بعضی از گوسفندها هم که در عین حال که بسیار معصومند اما بهرحال گوسفندند بخاطر زیاده روی در خوردن علف ترکیدند! تعجب نکنید چون حتی گاوها هم می ترکند! و البته من خودم تا از این ماجرا یقین حاصل نکردم باورم نشد که این موجودات واقعا قابل ترکیدنند اما اینکه میگم ترکیدند یعنی واقعا ترکیدند؛ بی کم و کاست!

پست101

این پست یکصد و یکمین پست این وبلاگه و این میدونید یعنی چی؟ یعنی دقیقا 99 پست دیگه تا پست دویستم مونده! و من خیلی برنامه ها داشتم واسه این پست اما چون امروز کلا دپرس بودم و بر خلاف میت رو زمین مونده بودم و هیچ رمقی برای طنازی نداشتم! بنابراین این شد که شد!

فراکسیون اقلیت غلط میکند در مراسم تحلیف حاضر نشود!

این جمله قصار رو جواد کریمی قدوسی نماینده غیور مشهد ایراد فرمودند(+) و در ادامه افزودند:" آنها اگر جرات دارند شرکت نکنند!" این آقای کریمی پیش از نمایندگی مجلس فرمانده بسیج استان بود که در انتخابات به لطف هزینه کردن از بسیج و بسیجی آنهم به نحو اکمل به عنوان نماینده حامی دولت به دور دوم رفت تا در این دور با رحمانی فضلی رئیس فعلی دیوان محاسبات رقابت کنه و البته در طول یک هفته مانده تا دور دوم این آقای کریمی تبلیغاتی کردند تبلیغات کردنی! و رایزنی هایی صورت دادند؛ صورت دادنی! و دید و بازدیدهایی به انجام رساندند؛ به انجام رساندنی! تا بالاخره حضرتشان به مجلس راه یافته تا این چنین مارا سر افراز کنند! و البته سرفراز کردنی! و خدای شاهد است که ما هرگز جوهر قلممان را در راه نوشتن نام مبارک ایشان[...] نکردیم! و خدای را از این توفیق بینهایت سپاسگذاریم! و هکذا!

شلغم و زندگی مشترک

همیشه با خودم میگم کوکب مربوطه 27 روز از ازدواجمون نگذشته یه سوالی رو قطعا ازم میپرسه ولی بعضی وقتها میگم شاید 26 روز نگذشته این سوال رو بپرسه! اونم اینکه:" تا حالا کسی بهم گفته بوده خدا به داد زَنم برسه؟" و منم البته با اعتماد به نفس کامل بدون اینکه به قیافه ی ملامتگرش نگاه کنم همینجوری که کنترل تی وی تو دستمه و به روبرو زل زدم بگم:" تقریبا تمام کسانی که منو خوب میشناختن!" و بعد با خونسردی تمام بدون اینکه به قیافه ی اینبار بهت زده و ملامتگرش نگاه کنم، ادامه بدم:" ایکاش الان یه خرده شلغم خام می بود تا پوست میگرفتم، نمک میپاشیدم و میخوردم!" و در ادامه باز هم بدون اینکه به قیافه اینبار عصبانی و بهت زده و ملامتگرش نگاه کنم ، فقط به روبرو زل بزنم و اونم با چهره ی بر افروخته به من زل بزنه و منم که می بینم هوا ابریه بگم:" خب البته بهتره آدم شلغم رو بپزه بعد بخوره اینجوری فک کنم خاصیتش بیشتر باشه!" و اون باز هم با چهره ی برافروخته تر زل بزنه بهم و منم ادامه بدم:" اصلا چرا آدم باید شلغم بخوره؟ من نمیدونم این مردایی که شلغم میخورن وجدان ندارن؟! اصلا اینا آدمن؟! آخه کسی که شلغم بخوره باید اسم خودش رو بذاره مرد؟!" و بعد به اینجا برسم که:"خدا الهی از رو زمین ورشون داره این مردایی که با این شلغم خوردنشون اینقدر به زن و بچه هاشون ظلم میکنن! الهی که به تیر غیب گرفتار شن! الهی که اگه دامدارن تو سال فراوانی گوسفنداشون اینقدر علف بخورن که بترکن اگه گاودارن گاوهاشون بترکن اگه هیچ کدوم از اینا نیستن سعی کنن یه گوسفندی چیزی بخرن ببرنش چِرا بهش اینقدر علف بدن تا بترکه، الهی که اگه وسعشون میرسه گاو بخرن الهی خشکسالی نیاد که ما شرمنده زن و بچه شون نشیم، الهی که..."

تاثیرات بی پیرایه ی زندان!

میگم این زندان هم جای عجیبیه ها، یه ماه طرف میره اون تو و بدون هیچ اتفاق خاصی! به یه سری جمع بندیهای خوب و سازنده میرسه و  کلا اصلاح میشه و خودش، خودش رو محکوم میکنه و از اینجور چیزا! فقط ترسم اینه که اگه از اون تو بیاد بیرون و بعد بره به کشور دوست و هم پیمان(!) یه باره نکنه نظرش عوض شه و برگرده بگه اون اصلاحات زندانی همچینم بدون اتفاقات خاصی نبوده و خلاصه از اینجور چیزا!

پروفایل مدیر وبلاگ

ظرف کمتر از یه دقیقه پرش کردم اما نمیدونم چرا تو وبلاگم رویت نمیشه گمونم بخاطر قالبه!

میلاد نور

... نفس نفس به امید تو عمر می گذرد/ امید می رود آری ، امید می آید

مردّدم که تو با عید می رسی از راه/ و یا به یُمن قدوم تو عید می آید

... و حاجیان همه یک روز صبح می گویند:/ چقدر بر تن کعبه سفید می آید!

اللهم اني اجدد له في صبيحه يومي هذا و ماعشت من ايامي عهدا و عقدا و بيعه له في عنقي لا احول عنها و لا ازول ابدا...


لينك | نوشته شده در سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت 3:1 قبل از ظهر توسط ارمینه|