تبليغاتX
اِرمینه - من این دلق مرقع را بخواهم سوختن روزی!
اِرمینه
سیاسی- غیر سیاسی!
من این دلق مرقع را بخواهم سوختن روزی!

حذف شد!

.....................................................

وقتی یه پستی بهم نمیچسبه ترجیح میدم حذفش کنم، آدم نباید با خودش تعارف داشته باشه!

یکی از بزرگترین لذات دنیا بوی آتیش تو هوای ابری اما غیر بارونیه. و یکی دیگه هم خوردن شلغم خام و پوست کنده با نمک اضافه!

اینجوری دیگه شمام مجبور نیستید خیلی خون خودتونو بابت مزخرفات ما کثیف کنید!

اضافات:

- بعد از پست علامه مظلوم دوستان لطف زیادی داشتند و یکی از دوستان خبر داد که ظاهرا علامه بعد از فوت همسرشون به لحاظ روحی قدری ناخشنودند و بیشتر در منزل پسر و دخترشان ساکن اند و بنابراین درخواستی از من داشتند که پست مفصلی می طلبد و انشالله پست بعدی خواهم نوشت و اگر حقی به گردن کسی دارم دوست دارم تو این کار با من همراهی کنه و در تبلیغ پست آینده بکوشه بعد از اون، پستهایی بیشتر سیاسی خواهم نوشت ولی نه در مورد موضوعات سخیف روز!

- یکی از رفقای ابوی هم همسایه پسر علامه است چند شب پیش اومده بود عیادتم از علامه پرسیدم گفت زیاد میاد منزل پسرشون و هر روز صبح پیاده روی مرتب دارند و ما هم عرض سلام و ادبی خدمت ایشون، می گفت اتفاقا چند روز پیش با پسر فلان سردار سپاه و آقازاده فلان مسئول دفتر رهبری تو کوچه وایساده بودیم که علامه اومد عرض سلامی کردیم اول من خودم رو معرفی کردم و گفتم: «من فلانی هستم»، بعد پسر سردار گفتش که:« من فلانی پسر فلانی هستم» و بعد هم اقازاده بعدی گفت:« من هم فلانی پسر فلانی هستم»؛ علامه هم سکوت کرد و آخر گفت:« آملی هستم، بنده ی حقیر و بی ریشه و بی کس و...»، تازه دوزاریمون افتاد که ای دل غافل!

- چه خوش صید دلم کردی بنازم چشم مستت را/ که کس آهوی  وحشی را از این خوش‌تر نمی‌گیرد/ میان گریه می خندم...!

اللَّهُمَّ أَعِزَّهُ وَ أَعْزِزْ بِهِ وَ انْصُرْهُ وَ انْتَصِرْ بِهِ وَ انْصُرْهُ نَصْرا عَزِیزا...


لينك | نوشته شده در دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 2:42 بعد از ظهر توسط ارمینه|