این روزها کتاب تاریخ عقاید اقتصادی از آقای دکتر فریدون تفضلی را می خوانم. کتابی که باید شمرده شمرده جویدش. از آن دست کتابهایی است که مثل بادام است. اطباء گفته اند بادام را یکی یکی بخورید و وقتی کامل جویدید و بلعیدید بعد بادام بعدی را به دهان بگذارید. علتش هم اینست که طعم و خاصیت بادام به این شکل بهتر درک و جذب می شود!
بعضی کتابها را باید یواش یواش خواند تا قسمت مِعدَوی مغز بتواند خوب هضمش کند. در غیر اینصورت خواندنش نه تنها سودی ندارد که عواقب هم دارد! در خلال خواندن این دست کتابها می توانید چند کتاب دیگر را دست بگیرید و تمام کنید، اما تاریخ عقاید اقتصادی را باید روزی یک فصلش را خواند یا حداکثر دو فصلش. دانشجویان اقتصاد اگر این کتاب را نخوانند باید به عمق 60 کیلومتری زمین تبعیدشان کرد! البته این کتاب را برخی از اساتید به عنوان منبع درسی هم معرفی می کنند.اما کدام منبع درسی است که با لذت خوانده شود؟! اساسا کتابها زمانی خواندشان لذتبخش است که درسی نباشند!
شما بگیرید از افلاطون تا دوران معاصر هیچ کتابی را شاید پیدا نکنید که اینقدر به تفصیل و در عین حال موجز اقتصاد را به تصویر بکشد. البته خواندنش از فصلهای ابتدایی یعنی حدودا فصل اقتصاد کلاسیک( دوره آدام اسمیت اینا!!) نیاز به داشتن اطلاعات حداقلی از اقتصاد دارد. لااقل خوب است قبل از خواندنش چند واحد اقتصاد خرد و کلان و مالیه و... را پاس کرده باشید!
اضافات:
- آقا چقدر حرفهای گفتنی داشت این روزها.
- هی میخوام خودم رو کنترل کنم و نگم اما نمیشه، تو کتاب کوچک فلسفه قسمت "سون کیرکه گارد" یه جمله ازش نوشته بود که بدجوری قلقلکم داد: " مردم آزادی بیان طلب می کنند تا پرهیزشان از آزادی اندیشه را جبران کند!"
- یه پسر دایی دارم که تازه زبون باز کرده و کجدار و مریز میحرفه و همش می پرسه این چیه و وقتی میگی چیه می پرسه چرا؟!! به دایی جان میگم این بچه آخرش فیلسوف میشه. دیشب براش چیپس خریدیم میگه چرا خریدین؟ میگم چون بخوریم، میگه چرا بخوریم؟ میگم چون قوی بشیم، میگه چرا قوی بشیم؟ میگم چون بتونیم کار کنیم؟ میگه چرا کار کنیم؟ میگم چون پول در بیاریم، میگه چرا پول در بیاریم؟ میگم چون دوباره بتونیم بخوریم! میگه چرا بخوریم؟ میگم چون قوی بشیم...
- قشنگترش اونجاییه که میپرسه این چه رنگیه میگم آبی، میگه چرا آبیه؟!