کتاب خواندن ذوق می خواهد

صحبتهای اقا در مورد کتاب و کتابخوانی را حتما شنیدید. به نظرم خیلی از متولیان فرهنگ و رسانه با این صحبتها هم مثل خیلی از سخنان دیگه ایشون برخورد سطحی و مقطعی می کنند. علتش هم مشخصه اونم فقر ذوق و دغدغه کتابخوانی و گسترش کتابخوانی است.

احتمالا یک ستادی یک جایی تشکیل می شود. یک کمیسیون ویژه ای هم یک جای دیگری تشکیل می شود. از اون طرف اهالی رسانه هم تا یکی دو روز بعد دو سه تا مطلب در مورد کتاب و کتابخوانی منتشر می کنند( که البته همینقدر هم بعید است!) و بعد هم که همه به رسالتشان در مورد تحقق بیانات ایشون به شیوه مسبوق عمل کردند نتیجتا  دوباره هرکس دنبال دغدغه های اصلی خودش میرود و... 8 سال بعد همه به یاد سخنان ایشون می افتند و باز یک مطلب می نویسند که 8 سال گذشت و هیچ کس کاری نکرد غافل از اینکه خودشان هم کاری نکردند!

بگذاریم و بگذریم.

اینجا را که با جناب همزاد راه اندازی کردیم بعضی کم لطفی ها متعجبمان کرد(+) در یک نوبت دیگر از برخی سایتها خواستیم بیان و مطالب منتشر شده ما رو تو ستون سایر اخبار یعنی همونجایی که در مورد خواص شلغم نپخته و رنگ چادر فلان مجری و عکس دیده نشده از فلان فوتبالیست و ... مطلب میزدنند قرار دهند تا هم مطالب ما هرز نرود و هم بار فرهنگی سایتشان بیشتر شود اما دریغ از یک پاسخ نه! یعنی حتی به خودشان زحمت ندادند که بگویند نه؛ نمیشه!

باز هم بگذاریم و بگذریم.

باز هم دم بعضی دوستان وبلاگنویس گرم که گاها هوای همکاری به سرشان می زند. گرچه سطح توقع ما بالاتر از این حرفها بود اما ...علت دارد. همه اش علت دارد. این یکی را می گذاریم اما نمی گذریم.

شخصا به این نتیجه رسیدم اینکه منتظر باشیم تا فلان دستگاه، فلان رسانه، فلان شخص بیاید و کاری کند  انتظار بیهوده ایست. کتاب خواندن قبل از هر چیز ذوق می خواهد. ذوقی که هر شخص باید در خودش ایجاد کند. باید از خودمان شروع کنیم. هرکس به سهم خودش باید کتابخوانی را در برنامه روزانه اش قرار دهد. مشکل اینجاست که خیلی ها اول با ذوق و شوق کتاب را شروع به خواندن می کنند اما به مرور دلزده می شوند. باید یاد بگیریم که اگر نمیتوانیم کتاب را یکسره بخوانیم کم کم بخوانیم. روزی 15 دقیقه هر جور هم که حساب بکنی میتوانی برای کتاب خوانی خالی کنی. البته بعضی از روزها نمی شود اما اگر بخواهی می بینی که خیلی از روزها می شود. مشکل دیگر اینجاست که ما منتظریم تا فرصتی برای کتابخوانی پیش بیاد یعنی مثلا یکی دو روز تعطیلی و یا مثلا آخر هفته و یا جمعه و یا... مطمئن باشید که چنین فرصتی یا پیش نمیاد و یا خیلی خیلی به ندرت پیش میاد. راهش مشخصه همانی که رهبری فرمودند:" كتابخوانی باید به یك عادت همیشگی در مردم بویژه جوانان تبدیل شود و در سبد كالاهای مصرفی خانواده سهمی قابل قبول پیدا كند."

باید کتابخواندن را بر خودت واجب کنی. همانطور که هرچقدر هم گرفتار باشی باز هم برای غذا خوردن زمان پیدا می کنی، همانطور که هرچقدر هم گرفتار باشی نمازت را میخوانی حتی آخر وقت. و یا خیلی از کارهای دیگر. باید کتابخوانی جزو لاینفک زندگی ات شود . بعد از یک مدت خواهید دید که کتاب خواندن آنقدرها هم سخت نیست. اتفاقا اعتیاد آور است. یعنی اگر عادت کنی و بنا به دلایلی چند روزی نتوانی کتاب بخوانی استخوان درد می گیری!

اضافات:

- کتابخوانی و ترویج کتابخوانی ذوق می خواهد. دغدغه می خواهد. هر کس به سهم خودش قدمی بردارد قطعا گامهای بزرگی برداشته خواهد شد. نباید از بی فکری مسئولین و رسانه ها دلگیر شد. سعی ما ماجور است.

- این اصلا جالب نیست که کسی به اسم من بره اینور و اونور کامنت خصوصی(!) بده و بعضی حرفهای ناجالب رو بزنه!

اضافات پسین:

- زنهای قدیم حتی تصور یک روز زندگی به شیوه زنهای امروزی رو هم نمی کردند. روزی که لباس رو لباسشویی بشوره، ظرف رو ظرفشویی، غذارو ماکروفر و... اخیرا چای سرد شاهسوند نوشیدیم. چقدر هم لذیذ و خوشمزه بود. روش هم نوشته بود خنک بنوشید. فقط یک چای مونده بود که خانمها دم می کردند اونم که ظاهرا قراره تا چندسال دیگه منقرض شه، آقایون اگر چای میخوان میتونن برن از تو یخچال بردارن و سرد بنوشن! خوبه! خیلی خوبه!

- احتمالا 20 سال دیگه وقتی یه جوونی بره خواستگاری میبینی یه ربات اومد و چای رو به آقا داماد تعارف کرد. بعد مادر عروس میگه این ربات دخترم خیلی هنرمنده غذا هم میپزه، لباسارو هم اتو میکنه، خونه رو هم جارو میکنه، ملیله دوزی هم بلده ... نقش دخترخانم چیه؟ رفتن به بازار، گذاشتن ماسک روی صورت برای لطافت پوست، رفتن به باشگاه و...!!

اضافات ویژه:

- حتما حتما اینجا را بخوانید. دوست دارم بجای کامنت دادن در مورد چای سرد در مورد کتابخوانی اگر نظری دارید مرحمت کنید!

هویجوریات

- من نمیدونم بعضی شهرداری های شهرهای گرم و خشک مثل مشهد با چه عقلی کاج می کارند!! در اقلیم گرم و خشک برای تعدیل هوا باید درخت های سرد و تر کاشت! در سمنان هم دیدم اکالیپتوس کاشته اند!! توجیهشان هم این است که با آب و هوای اینجا سازگار است!!!!

- حداقل به یک دلیل با دانشگاه رفتن زنان موافقم. اونم مربوط میشه به جزوه های 60 بار پاکنویس شده و خوش خط و تمیز و بدون خط خوردگی و سرشار از بوی عطر و ادکلنشان که وقتی آدم این صفحات را می خواند و بو می کشد انگار تمام آن مطالبی که دخترها بعد از 60 بار پاکنویس کردنشان هنوز نفهمیده اند با یک نفس عمیق همه اش را بی کم و کاست و واو به واو به وجودت هدیه کرده ای!!

- شاید ندونید، شاید هم بدونید، ولی برای خودم از بچگی خیلی جالب بود که تو مشهد به "یاکریم" می گفتن: " موسی کو تقی!"

- به این نتیجه رسیدم که بیشتر آدمهایی که پیکان دارند فک می کنند ماشینشان به قول خودشان خیلی تمیز و روپاست!

- معمولا وقتی درسی رو نمی فهمی بهترین راه سردرد گرفتن است. طوریکه خودت هم فردایش باورت شود که علت بد امتحان دادنت همان سردردی بود که به سراغت آمد.(البته همان سردردی که بخاطر نفهمیدن درس به سراغت آمد!)

- بعد از صد سال اگر دور از جون، روم به دیوار، گلاب به روتون زن گرفتم از خدا میخوام زنم اهل تورق و مطالعه باشه. کسی که بخاطر دو خط کتاب خوندن هر روز سرزنشت نکنه و بر عکس گاهی بشینیم با هم کتاب بخوریم و بعد با لذت برای هم تعریف کنیم. همونطوری که با جناب همزاد ساعتها از کتابها و جملات زیباشون و زیر و بمشون می حرفیدیم و متوجه گذشت زمان نمی شدیم و چه لذتی داشت!

- پیامک زده بود که ما دهه 60 ها از همان سال تولدمان معلوم است که روزگار کدام انگشتش را به سمتمان گرفته است! راست گفته بود!

- یه کلیپ از حسن عباسی می دیدم که توش می گفت اگر دولت بیاد و به هر کس یه تیکه زمین بده اونوقت دیگه هیچ فقیری تو کشور نمیمونه. این روشی بود که انبیا داشتند. وقتی ماجرای زمینهای هزار متری رو شنیدم یاد اون کلیپ افتادم. اما به عنوان کسی که رفتم تو یه زمین هزار متری نهال کاشتم میگم این طرح قطعا در خیال بازدهی خواهد داشت. اشکالات ساختاری زیادی وجود داره. بعدا شاید به تفصیل نوشتم. اما خب ظاهر قضیه خیلی وسوسه انگیز و زیباست. علی الخصوص برای منی که علاقه به باغداری و کشاورزی تو خونمه!

 اضافات:

- من این هویجوریات رو برای دل خودم می نویسم نه دل شما!

- یک آدم عاقل هیچ وقت حرف آخر رو اول نمیزنه!

- امکان نداره که هدفهاتون رو برای خودتون درست و واضح ترسیم کنید و بهش نرسید!

- به استخوان ترقوه خیلی خنده ام می گیره!

اضافات پسین:

- گفته باشم من هیچ وقت برای گرفتن یه جزوه خودم رو جلوی زن جماعت کوچیک نمی کنم!! این جزوه ها رو هم عواملمون برامون گلچین می کنن!

اضافات ویژه:

- اینم عکس نهال هلو(+) ببینید و عبرت بگیرید اِی بی ذوق ها!

- یک نفر در کوچه های شهر ما گر می گرفت/ یک نفر مثل مسیح اما از او مصلوب تر... اعیاد مبارک.

اگر امیرخانی نبود!

شاید اغراق نباشد اگر بگوییم خیلی از بچه مذهبی ها از 3 کتاب غیر درسی که مطالعه کرده اند دو تایش "من او" و " بی وتن" بوده است. و از 4 کتاب غیر درسی سه تایش "من او"،" بی وتن" و " ارمیا" و از 5 کتاب، چهارتایش"من او" ، " بی وتن"،" ارمیا" و " داستان سیستان" و احتمالا تا سال آینده از شش کتاب غیر درسی پنج تایش" من او"،" بی وتن"،"ارمیا"،"داستان سیستان" و "جانستان کابلستان"...(این را از سرچ نسبتا بالای جانستان کابلستان ملت در نت فهمیدم!)

در اینکه امیرخانی نویسنده خوبیست بحثی نیست. بحث اینجاست که امیرخانی تنها نویسنده خوب این مملکت نیست! به شخصه نه "من او" را خوانده ام و نه "بی وتن" را، از امیرخانی فقط ارمیا، داستان سیستان و نفحات نفتش را خوانده ام. نویسنده خوبیست اما مهمتر از خوب بودن اصیل بودنش هست. شاید اگر کس دیگری جای او بود نمیشد او را از برج عاج غرور بیرون کشید و بوی نخوت و غرورش از کیلومترها آنورتر دماغ آدم را می آزرد؛ اما او اینگونه نیست.

اما شخصا ترجیح می دهم به  سمت آثار داستانی مطرح داخلی نروم. این اثار بدجوری دمده به نظر می رسند. هر کسی خوانده است و برای عقب نماندن از قافله یا جزو کتاب های محبوبش شده است و یا جزو کتابهای منفورش، ترجیح می دهم آثار کمتر دیده شده از نویسندگان کمتر دیده شده را بخوانم. بسیاری از آثار داخلی که از قضا برنده جوایز مختلف هم شده اند چنان مهجورند که آدم غیظش می گیرد!غیظ ها!

البته در مورد اثار مطرح خارجی این نظر را ندارم. ترجیح میدهم بجای خواندن آثار نامعروف از نویسندگان نامعروف، آثار معروف از نویسندگان معروف را بخوانم. دلیلش هم شاید اینست که ما در مورد بزرگی یک اثر خارجی قضاوتمان درخور سیاست بازی های بچگانه داخلی نمی شود. شاید هم دلیل دیگری داشته باشد. شاید هم نوعی مرض باشد.

یک نظرسنجی هم اینجا شد هر که از راه رسید یا گفت بهترین رمان داخلی که خوانده است "من او" بوده است یا گفت "بی وتن" و یا "ارمیا" و یا هر سه! بعضی هم با خواندن نظرات گفتند که مشخص است کاربران سایت مذکور از طیف خاصی هستند!

خواندن امیرخانی بد نیست. آن چیزی که بد است نخواندن غیر امیرخانی است! اساسا بچه مذهبی ها برای خواندن آثار نویسندگانی با گرایشات آنطرفی(!) نه تنها تمایل ندارند بلکه یک جور ترس خفی هم دارند هرچند قبول نمی کنند!

باور کنید باید این حصارهای خودساخته را شکست. نویسندگان خوب و مستعدی هستند که کتابهایشان را نه کسی خوانده و نه حتی اسمشان را شنیده. ایکاش لااقل بعضی اثار امیرخانی را هم با تانی میخواندند تا باور کنند که مومن در هیچ چارچوبی نمی گنجد!

اضافات:

- بچه حزب الهی باید عشق کتاب باشد نه عشق کتابهای امیرخانی!

- هر رمانی بعد از چند سال نویسنده اش را آزار می دهد! احتمالا امیرخانی هم الان من اویش را نمی پسندد!

- بعدا در مورد رمان خوانی صِرف هم خواهم نوشت.

- خوراک سبزیجات رو دوست دارم. قبل از امتحان نشستم با عجله بخورم اما تو لقمه اول یا دوم یک تکه سیب زمینی داااااغ چسبید به کامم و از اونجا که لقمه بزرگ بود نشد که با زبان مبارک جداش کنم و نتیجه اینکه بعد از یک دقیقه سقف دهانم پوست انداخت و پوستش را با زبان مبارک کندم! سوووختم یعنی سوووختم هااااا!

 - اما چشمتان روز بد نبیند از امتحانات!

 

اضافات پسین:

- این را قلبا می گویم:"هر چقدر هم که یک مرد چموش باشد باز زنی هست که او را رام کند!"

اضافات ویژه:

- چهارسال پیش رفتم چندتا نهال کاشتم تو یه زمین خالی از درخت، امسال این عکس رو از یه درخت آلو گرفتم. ببینید و درس بگیرید.(این دستی هم که توی عکسه متعلق به یه بنده خدائیه!)