هویجوریات
- بالاخره اومدیم و دوباره مجاور آستان مقدس شدیم. بماند که کلا ما آدمها بی چشم و روییم اما راست می گفت که پشیمانی بر گناه افضل از غرور بر ایمانه!
- چیزی از خورشید می ماند باقی نمونده، کتابِ به شدت خوبیه، فضای ارام و دلنشینی داره و در ضمن حال و هوای حکومت صفوی رو خیلی خوب تصویر و ترسیم میکنه. فقط یک اشکال در این کتاب دیدم اون هم اینکه ملامحسن فیض کاشانی و فیاض لاهیجی که هر دو داماد ملاصدرا بودند جزو شاگردان شیخ بهایی ذکر شده اند در حالی که تا اینجای داستان نامی از خود ملاصدرا در زمره شاگردان شیخ جبل عامل نیست و تازه لقب فیض و فیاض را آن دو بعد از مفتخر شدن به دامادی ملاصدرا توسط وی کسب کردند و پیش از آن به این نام شناخته نمی شدند. و دامادی این دو در دوران پس از تبعید ملاصدرا بود بنابراین برخلاف آنچه که در داستان اومده در دوران شاگردی شیخ بهایی اسم این دو ملا محسن فیض و فیاض لاهیجی نبوده طبیعتا!( خودم میدونم اشکالم خیلی سختگیرانه است ولی کتابهای خوب ارزش نقدهای سختگیرانه رو دارند!)
- محفل فیلسوفان خاموش که مشروح نامه های یک دختر 11 ساله به نام نورا با پروفسور ویتوریو هوسله بود رو وقتی خوندم تصمیم گرفتم اگر روزی خدا بهم دختر داد این کتاب رو در 11 سالگی بهش هدیه بدم! قبلا هم تصمیم داشتم دنیای سوفی رو در 14 سالگی بهش هدیه بدم. حالا مشکل اینجاست که محفل فیلسوفان خاموش پسانوشتی بر دنیای سوفی است!! یعنی باید اول دومی را خواند و بعد اولی را! این روزها با خودم فکر میکنم اگر سوفی 11 ساله بود و نورا 14 ساله این مشکل به راحتی حل می شد! اسمش رو میذاشتم نورا و بعد صدایش می کردم نورائی(!) بیا بابا!و کتاب رو بهش هدیه می کردم. و چه میشه اگه روزی خدا بهم پسر داد اسمش رو بذارم محمدصدرا، به احترام محمدصدرای شیرازی و وقتی بزرگتر شد صداش کنم صدرائی(!) بیا بابا و بعد مردی در تبعید ابدی رو بهش هدیه بدم!
- حالا تصور کنید تو قطار(ازین توربو ها) 4 تا خانم پشت سرت چیلیک چیلیک تخمه آفتابگردون بشکونن و عطرش رو با هوا آمیخته کنن و تو هم با این اخلاق گندت از صدای شیکوندن تخمه و از بوی تخمه آفتابگردون متنفر باشی و حالت تهوع بهت دست بده که هیچ هدست هم بزنی تو گوشت و صداشو تا ته زیاد کنی به امید اینکه تحریک شدید حس شنوایی حس بویایی ات رو از کار بندازه!!
- امروز 3 روز پیرتر شدم!
- این روزها «سنن النبی» علامه را می خوانم.
- مهر، ماه شما نیست، ماه همه است. علی الخصوص که در این ماه با ولادت با سعادت ما ثابت شد که 13 عدد نحسی نیست!
- دیروز دو روز پیرتر شدم، نپرس چرا!
- لیسیانتوسای سفید رو دسته ای 3000 تومن رو هوا میزنن بعد لیسیانتوسای بنفش اون بنده خدا مونده رو دستش!
- جالبه بدونید همه ی پشه ها نیش نمیزنن فقط پشه های ماده نیش میزنن، اساسا هر موجودی ماده اش مردم آزاره(
) اینم بگم که ماده موجودات با موجودات ماده خیلی فرق دارن!
- حیفم میاد این جمله از کتاب نوشیدن مه در باغ نارنج رو نذارم:" خر به امید گرما زیر این آفتاب نشست و از سرما مرد!"
- هفته دفاع مقدسه و حالا که کشیده شدم به حال و هوای کتاب بذارید کتاب «اشک آخر» سید هاشم حسینی رو بهتون معرفی کنم که داستانش مربوط به فضای سالهای بعد از انقلاب و دفاع مقدسه و قلمش شدیدا بر جگر میشینه و سوزش عمیقی رو بعد از خوندنش در ناحیه قفسه سینه احساس می کنید.(انتشارات سوره مهر)
- پسرخاله کوچیکه معتقده شیرین گندمک رو هرچی به آخرش میرسی شیرین تر میشه! ( این بچه ها چه حرفهای نابی میزنن بعضی وقتا، کاش زندگی ما هم مثل شیرین گندمک بود!)
اضافات:
- قرار بود این پست در مورد مختار باشه ولی انشالله پست بعدی.
- از اونجایی که این روزا بی حوصله ام کامنت دونی رو به نشانه اعتراض به حیدر میرزا میبندم!
- خبر آمد خبری در راه است.![]()
پس نگاشت:
به ...:"۲۵. مودب باش دوست من!
"











نمیدانم با دیدن این تصویر آزار و استهزاء زن فلسطینی توسط جوانان صهیونیست چه حسی به شما دست می دهد همین قدر می دانم که حس خوبی نیست. اما آیا حواسمان هست که گاهی خودمان هم حکم همین جوانان خودپسند صهیونیست را پیدا می کنیم؟ ما ایرانی ها عادت داریم پس از باران و زیر هشت که می بینیم بغض گلویمان را می گیرد، بعضی ها که رسما برای نقش مظلوم داستان گریه می کنند، عده ای هم سکته می کنند، بعضی هم که صبورترند بجای گریه بر نقش مظلوم داستان، نقش ظالم داستان را لعن و نفرین می کنند، حتی وقتی در یک فیلم یا سریال دیگر آن بازیگر نقش منفی را می بینند بخاطر ظلمی که در یکی از فیلمهایش کرده است فحش و فضیحت را بار بازیگر بینوا می کنند! اما در این حیص و بیص حواسمان نیست که در سریالی که خودمان نقش اصلی آنیم، یعنی سریال زندگیمان در این چهار روز دنیا گاهی وقتها چقدر شبیه همین بازیگر های نقش منفی می شویم. اعتقاد هم که نداریم خوب است گاهی فرهنگ داشته باشیم، ادب داشته باشیم، خوب است گاهی در زندگی مرد باشیم!
ارمينه صرفا يك اسم خياليست و ربطي به نويسنده و جنسيتش ندارد و بر خلاف ظاهر اسم، نويسنده با كمال افتخار از جماعت ذکور است!