نفع فردی و ضرر جمعی!

 تصور کنید بسیاری از مردم برای شستن وسایل نقلیه شان بجای مراجعه به کارواش خود دست به کار شستن می شوند و وقتی با آنها در این باب سخن بگویی استدلال های جالبی می شنوی استدلال هایی که حقا درست هم هست در عین اشتباه بودن و این البته نکته غامضی نیست. در بسیاری از شهرستانها در فصل برداشت گوجه مردم خود دست به کار جوشاندن گوجه و تهیه رب می شوند و برای این منظور ساعتها گاز مصرف می کنند تا در نهایت یک ظرف رب بدست آورند، البته استدلال این عده از مردم هم به نوعی صحیح است. برای آنها این کار صرفه اقتصادی دارد. و از این دست مثالها آن قدر زیاد است که گفتنش هیچ سودی جز اتلاف وقت من و شما ندارد و اما بعد...

وقتی کسی ماشینش را خود با آب شرب می شوید و یا خود دست به کار تهیه رب می شود استدلال غالب این است که این کار به صرفه تر از مراجعه به کارواش و یا خرید رب از مغازه است و البته لزوما سهل الوصول تر نیست و اتفاقا پرزحمت تر و با مشقت بیشتری هم گاه همراه است اما بهر حال در مجموع آن فرد از این راه سود بیشتری را نصیب خود می کند.

حالا تصور کنید تنها 5 میلیون از صاحبان وسایل نقلیه در کشور پی به این موضوع برده باشند آنوقت سالانه چند میلیون لیتر آب شرب برای شستن وسایل نقلیه مصرف یا در واقع اسراف می شود؟! و یا چند متر مکعب گاز برای جوشاندن گوجه و بدست آوردن رب تلف می شود؟! در این نوع رفتارها مقصر مردم و مصرف کنندگان نیستند چرا که به طور طبیعی هر فرد در حساب و کتاب خودش بدنبال کسب سود حداکثری است، برای او چه فرقی می کند که ماشینش را به کارواش ببرد و یا خود بشوید الا اینکه از این طریق سود و مطلوبیت بیشتری کسب می کند؟ در اینجا مقصر سیستم است، سیستمی که در ظاهر خود نفع فردی را دامن می زند و در باطن خود ضرر جمعی را تحمیل می کند. یعنی کسانی که خود ماشینشان را می شویند به تنهایی سود می کنند اما «ما» در مجموع ضرر می کنیم. این «ما» شامل همان فرد هم می شود اما او متوجه این موضوع نیست چون همیشه درک باطن ماجرا از ظاهر آن سخت تر و پیچیده تراست و وقتی سیستم به نحوی است که در ظاهر سود فردی تضمین می شود اما در باطن ضرر جمعی، بسیاری از مردم بنا به ظاهر قضیه اقدام به تصمیم گیری می کنند و نتیجه همان می شود که شاهدش هستیم.

با ابزار فرهنگی و دینی هم بخشی از ماجرا را شاید بشود جبران کرد اما تا وقتی سیستم اصلاح نشود این ابزار ها هم کارایی چندانی به دست نمی دهند. اساسا هیچ راه حلی برای رفع این مشکل یا بهتر بگوئیم این معضل وجود ندارد جز یک راه و آن یگانه راه هم اصلاح سیستم است. سیستمی که مردم درون آن زندگی می کنند و بر اساس داده های آن تصمیم می گیرند. و سیستم ایده آل سیستمی است که در ظاهر و باطن نفع فردی و جمعی را دنبال کند و دستیابی به این سیستم البته کار دشواری است و به یکباره و با یکی دو سیاست پولی و مالی محقق نخواهد شد و آن را باید در قالب یک بسته به موعد اجرا در آورد تا به مرور به مرز یک سیستم ایده آل نزدیک شد. انشاالله...

اضافات:

- همیشه باید علت العلل را شناخت. علت اینکه ما علاقه ای به استفاده از حمل و نقل عمومی نداریم اینست که در دودوتا چهارتای ما استفاده از وسایل حمل و نقل شخصی سود بیشتری را نصیب ما می کند. و وقتی ما علاقه ای نداریم دلیلی هم ندارد که حمل و نقل عمومی توسعه بیابد!

- علت اینکه یخچال ساز ما علاقه ای به تولید یخچال کم مصرف ندارد این است که ما(به عنوان مصرف کننده) حساسیتی روی مصرف برق یخچال نداریم و علت اینکه ما حساسیتی روی مصرف برق یخچال نداریم...!

- علت اینکه خودروساز ما خودرو کم مصرف و استاندارد تولید نمی کند این است که ما برای خریدن ماشینهای پر مصرف داخلی ماهها در صف انتظار می ایستیم و او دلیلی ندارد که با وجود این بازار خودش را به زحمت بیاندازد.

- احمد توکلی یک بار در تلویزیون می گفت وقتی ما خودرو پرمصرف دست مردم می دهیم نمی توانیم سوخت را گران کنیم اما نمی گفت که چرا مردم این خودروهای پر مصرف را می خرند!چون سوخت ارزان است و وقتی سوخت ارزان است و مردم بر روی مصرف سوخت ماشین حساسیت ندارند تولید کننده دلیلی برای ارتقا تولیدش ندارد و با زور هم نمی توان تولید کننده را وادار کرد تنها بازار است که بر تولیدات تولیدکنندگان اثر می گذارد! و البته همیشه بجای ماستمالی کردن و زور زدن بهترین راه اصلاح سیستم است. کاری که نمایندگان محترم مجلس سالها پیش با تصویب طرح تثبیت قیمتها مانع آن شدند و نهایتا هم مجبور به انجام آن شدیم!

- اگر 20 سال پیش قیمتها به مرور واقعی می شد امروز بجای اینکه عواقب انجام نشدنش نصیب ما شود نتایج انجام شدنش نصیب ما شده بود و البته کشور جنگ زده دیروز تاب تحمل بالاتری از کشور رفاه زده امروز داشت.

- و البته مرفه بودن با رفاه زدگی فرق می کند. رفاه زده آن است که اگر قیمت یک کالایی بشود 2000 تومان زبان به اعتراض می گشاید در حالی که وقتی 500 تومان هم بود نمی توانست بخرد!

- قطعا با واقعی شدن قیمتها ما چندسالی مشکلاتی را خواهیم داشت و تلخی هایی را خواهیم چشید (علی رغم اظهارات برخی مسئولین) اما قطعا بعد از 5 سال نتایج آن کم کم به ظهور خواهد رسید. یادمان باشد که بعد از اصلاحات اقتصادی در چین در ابتدا جمعیتی معادل جمعیت ایران امروز بیکار شدند اما امروز چین بالاترین رشد اقتصادی را در بین کشورها تجربه می کند.

- روزهای سختی را در پیش خواهیم داشت اما ... 

 

خوش خیالی!

تا كي به كوير بحر، يا بر بخورد
بايد به مسيرهاي بهتر بخورد
اي كاش كه نامه اي براي مشهد
امروز به پست اين كبوتر بخورد

..................................................

سرچشمه پاك آبرو را ديدم
گنجينه‌اي از راز مگو را ديدم
از روزنه پنجره فولادت
من باغ و بهشت آرزو را ديدم

..................................................

ذكر است تكلم كبوترهايت
قربان تبسم كبوترهايت
اي كاش جوي نوك زده مي‌بودم من
در كاسه گندم كبوترهايت 
..................................................

وقتي كه حرف‌هاي نگفته سلام شد
ديگر نماند حرف و زيارت تمام شد
هي بغض كرد «واژه» كه عرض ادب كند
از ره رسيد «ابر»ي و ختم كلام شد 

..................................................

تازه دانستم نه با آب و نه با نان زنده‌ام
تازه فهميدم نه با جسم و نه با جان زنده‌ام
تازگي‌ها باورم شد اين كه مثل هر غريب
دورتر از خود دلي دارم كه با آن زنده‌ام ...!

..................................................

... آری، غزل بلند شد؛ اصلاً غزال شد
شاعر نوشت: « ضامن آهو » و لال شد!

اضافات:

 ... خود را کبوتر حرمش فرض می کنم
هرگز ندیده ام ز خودم خوش خیال تر!

دلق!

- اوج فاجعه آنجاست که آدم به خودش هم دروغ بگوید، با خودشم هم تعارف داشته باشد. در حالی که هیچکس بین خودش و خودش نیست! البته غیر از همانی که بین المرء و قلبه به انتظارش نشسته است!

- عشقه را گویند که در لغت ریشه عشق است و این عشقه همان پیچک خودمان است و یادم می آید که پدربزرگ روزی پیچک را به من نشان داد و گفت: "پسرجان گوسفند این پیچک ها را انقدر دوست دارد و چنان با اشتها می خورد که انگار بهترین غذایش است!"

اضافات:

- نداریم!

پایبندی به بیانیه حقوق بشر از زبان رمزی کلارک

 در زیر قسمتهایی از سخنان رمزی کلارک نویسنده، حقوقدان و دادستان کل آمریکا در دوره ریاست جمهوری جانسون را در مورد بیانیه حقوق بشر و همزمان با پنجاهمین سالگرد آن می خوانید:

"... بیانیه جهانی حقوق بشر زیر نفوذ تجربه ها، نگرانی ها، منافع و ارزش های گروه محدودی از اعضای سازمان ملل بود که عموما کشور های غنی و بطور مشخص ایالات متحده، انگلستان و فرانسه را شامل می شد... ایالات متحده همواره بطور شفاهی این بیانیه را پذیرفته است، اما دادگاه هایش مصرانه از اجرای شروط این اعلامیه خودداری کرده اند، چرا که احساس می کنند این مسئله یک قرارداد یا پیمان لازم الاجرا نیست، بلکه صرفا یک بیانیه است. این روش برخورد در واقع بی توجهی به این واقعیت است که حقوق بین المللی، موارد این اعلامیه را به عنوان اجزایی از قانون بین المللی رایج پذیرفته است و قانون بین الملل برای تمام کشورها لازم الاجراست.

بنیادی ترین، خطرناک ترین و مضر ترین موارد نقض بیانیه جهانی حقوق بشر در پنجاهمین سالگرد پیدایش آن، تحریم های اقتصادی مختلفی است بر کشورها و ملت های محتلف اعمال می شود. ایالات متحده به تنهایی یازده میلیون کوبایی را مورد تحریم قرار می دهد و در مقابل قطعنامه ای می ایستد که بر اساس آن تحریم ها منع شده اند و 157 کشور هم بدان رای داده اند؛ قطعنامه ای که فقط ایالات متحده و اسرائیل با آن مخالفت کرده اند... تحریمهای اعمال شده از سوی شورای امنیت سازمان ملل علیه عراق( در جنگ عراق و کویت) که در نتیجه فشار و اعمال نفوذ ایالات متحده پدید آمده است، تمامی این کشورها را به ویرانی کشانده، زندگی یک و نیم میلیون انسان بی گناه را که بیشتر آنها نوزادان، کودکان، بیماران و کهنسالان بودند از آن ها گرفته و اکنون هم میلیون ها نفر را به گرسنگی، بیماری و غم دچار کرده است. این تحریم ها باعث نابودی شان و حقوق مردم عراق اند و شدیدترین و بی رحمانه ترین مصادیق خشونت، رفتارهای غیر انسانی و تحقیر آمیز به شمار می آیند؛ یعنی همان مواردی که بر اساس بیانیه جهانی حقوق بشر ممنوع شده اند.

به رغم وحشیانه ترین نقض حقوق بنیادی و مشروع ترین آزادی های مردم عراق، یعنی حق دسترسی به دارو و درمان، آب آشامیدنی سالم و غذای کافی، بیشتر رسانه های گروهی دولت ایالات متحده تقریبا یکصدا خود را طلیعه دار آزادی و حقوق بشر معرفی می کنند. مشکل آزادی همانگونه که لینکن هم به روشنی فهمیده بود، صرفا در تبیین و تعریف خلاصه نمی شود. این مشکل به قدرت، اراده و مسئولیت مربوط می شود. ایالات متحده روشهای خود را ادامه می دهد و منافع خود را تامین می کند.ُ این کار از طریق ستم به کشورهای چون عراق، کوبا، لیبی، ایران، سودان و بسیاری کشورهای دیگر انجام می گیرد، بدون اینکه مقام های دولت آمریکا توجهی به عواقب این حق کشی ها برای ساکنان این کشورها داشته باشند.

احاطه کامل ایالات متحده بر رسانه ها و هماهنگی این ارگانها با هم، آمریکا را قادر کرده است که این کشورها- یعنی قربانیانش- را به تروریسم متهم کند و آنها را خطری برای صلح جهانی و ناقض حقوق بشر بداند، و بطور همزمان باران موشک های کروز " توماهاک" خود را نیز بر سر مردمان آن دیار فرو ریزد و شورش های مسلحانه و اقدام های وحشیانه را بر ضد آنها ترغیب کند و مورد حمایت های بی دریغ مالی قرار دهد. این در شرایطی است که زندان های بزرگ آمریکا فقط در ایالت کالیفرنیا بیش از یک میلیون نفر را در خود جای داده اند. 40 درصد این زندانیان را مردان آمریکایی- آفریقایی تبار بین 17 تا 27 سال تشکیل می دهند. هزینه ارتش آمریکا بیش از مجموع هزینه های 101 کشور بزرگ دیگر جهان است و خود این کشور بزرگترین فروشنده اسلحه و ابزار های جنگی پیچیده در دنیاست، و این در حالی است که کنوانسیون بین المللی منع مین های زمینی و دادگاه بین المللی، جنایتهای جنگی را رد می کند. و باز همین ایالات متحده است که بیشترین و متنوع ترین سلاح های کشتار جمعی را نگهداری و تولید می کند؛ ابزار های خطرناکی چون سلاح های هسته ای، شیمیایی و بیولوژیکی؛ و از همه آنها کشنده تر... تحریم های اقتصادی..."

اضافات:

-  این مطلب را در کتاب "روز بازپسین دولت های سرکش" دیدم.

- تقصیر ما نیست همیشه بیشترین لبخند را بر لب قسی ترین مردم دیده ایم!

- از کتاب اِخبات نوشته مرحوم عین-صاد:" ما همه فرعونیم فقط مصرهایمان فرق می کند!"( یکسال بود که به این نتیجه رسیده بودم، به این که ما هیچ فرقی با ابن ملجم نداریم فقط باید زمینه اش فراهم شود!)

- این روزها سخت گرفتاریم. لکن به زندگی امیدوار!

- محمد پورغلامی عزیز هم از دست رفت. هم او که طلایه دار سپاه عزب اوغلی ها بود! زین پس باید علم را بدون او به دوش بکشیم. بهرحال تبریک.

- امسال خالصانه ترین هدیه تولد رو از دایی کوچیکه گرفتم: دو عدد دلستر خنک + قره قروت!!

- تبر به دوش چرا از سفر نمی آیی/ تبر ز دست تو دلخور شده است ابراهیم!

خورشید بعلبک!

اصولا من با زندگی نامه دانشمندان ایرانی و مسلمان زندگی میکنم! بعد از خواندن مردی در تبعید ابدی حس شیرینی بهم دست داد که هنوز طعم آن را در تمام مویرگ های بدنم حس می کنم خدا رحمت کند مرحوم نادر ابراهیمی را. این حس همچنان با من بود تا خورشید می ماند را خواندم. کتابی برگرفته از زندگی دانشمند بزرگ و فقیه نامی شیخ بهاء الدین عاملی که به جد دوباره مویرگهایم را قلقلک داد. من در این اثر ارزشمند فقط یک ایراد را آن هم به لحاظ تاریخی حس کردم که قبلا هم در مورد آن گفته ام اما باز تکرار می کنم آن هم اینکه در سیر داستان ملامحسن فیض کاشانی و فیاض لاهیحی که هر دو داماد و شاگرد ملاصدرا بودند و بالطبع سالها از او کوچکتر بودند زودتر از ملاصدرا وارد داستان شدند و به شاگردی شیخ بهایی درآمدند و وقتی ملاصدرا به اصفهان می آید شیخ در داستان او را به درستی جوان خطاب می کند چرا که هنوز ملاصدرا ازدواج هم نکرده بود و استاد هم نشده بود بنابراین ملاصدرا طبیعتا باید زودتر از دو داماد و شاگرد خود به شاگردی شیخ بهایی درآمده باشد نه دیرتر از آنان که این نکته گویا در داستان مغفول واقع شده است.

از این اشکال جزئی که بگذریم خورشید می ماند کتابی است که خواندنش چندسال انسان را بزرگتر می کند! فضای آرام داستان و نثر وزین آن و جامع بودن اطلاعات این کتاب به لحاظ توصیف حالات شیخ در دوره های مختلف و شرایط حاکم بر هر زمان از جمله نقاط قوت داستان است. اما خورشید می ماند یک چیز دارد که در واقع با این یک چیز همه چیز دارد آن هم یک پایان زیبا و دلنشین است که در هر اثر فاخر ادبی نقش علت تامه را بازی می کند. همه ی آثار ماندگار شاید آغاز خوبی نداشته باشند اما حتما پایان خوبی دارند. اما خورشید می ماند از آن دست داستان هایی است که هم آغاز خوبی دارد و هم پایان دلنشینی.

خورشید می ماند احساس من را در مورد شیخ بهایی خیلی تقویت کرد چنان که از این به بعد هر بار مشرف شوم حرم آقا بر سر مزارش خواهم رفت همان قسمت پایین پای حضرت همانجایی که شیخ بساط درسش را برپا می کرد قامت ادب می بندم. سنگ قبرش را نوازش خواهم کرد و بوی سنگ قبرش را به ششهایم هدیه می کنم و فاتحه ای را از او که خیرخواه مردم بود دریغ نخواهم کرد. از این به بعد من مزار شیخ را جور دیگری زیارت خواهم کرد. او خورشیدی بود که از روستای جبع در جبل عامل طلوع کرد ولی در ایران تابیدن گرفت. خورشیدی که هرگز غروب نکرد...

از صفحه آخر کتاب:« در آخرین دم شنید که میرداماد می گفت خورشید، عاقبت در ایران ماند. خورشید پیش ماست...»

اضافات:

- خورشید می ماند / کامران پارسی نژاد / کانون اندیشه جوان

- سقراط میگه: «هرطور هست ازدواج کن. اگر همسر خوبی داشته باشی نیکبخت می شوی و اگر همسر بدی داشته باشی فیلسوف خواهی شد... و این برای هر مردی خوب است!»

- این روزا سرم به شدت سنگینه گمونم هنوز نتونستم با آب و هوای اینجا کنار بیام! این پست رو هم قبلا نوشته بودم مثل خیلی از پستها!

- امشب شاید حالم بهتر شه. من شبهای حرم را دوست تر دارم!

- حتی در کسل کننده ترین روزها هم باید اهدافت را دنبال کنی. حتی به قدر یک نخود!

ناگفته هایی از زندگی مختار

- مختاربن ابوعبید ثقفی دقیقا در سال اول هجرت بدنیا آمد!

- لقب او کیسان بود و بعضی او را اهل فرقه کیسانیه می دانند علت را هم حمایت او از محمدبن حنفیه فرزند حضرت امیر(ع) می دانند حال آنکه فرقه کیسانیه بعد از مرگ محمدبن حنفیه شکل گرفت و مختار قبل از محمدبن حنفیه از دنیا رفت!

- بعضی هم می گویند علت این لقب آن است که حضرت امیر در طفولیت مختار، روزی او را روی زانو گذاشت و نوازش کرد و به او گفت: یا کیّس یا کیّس" و اینکه دوبار کیّس را به زبان آورد وجه تثنیه آن نیز (کیسان) لقب مختار شد.( کیس به معنای زیرک است)

- پدر مختار، ابوعبید بن مسعود ثقفی بود. 4 روز بعد از خلافت عمر وی دستور اعزام نیرو به سر حدات ایران را صادر کرد و اولین کسی که داوطلب شد همین ابوعبید پدر مختار بود که بعدا فرماندهی سپاه اسلام را نیز به عهده او گذاشتند.

- پدر و دو برادر مختار در جنگ با ایران در روزی که به یوم الجسر معروف است کشته شدند و مختار که در آن زمان 13 سال داشت تحت تکفل عمویش سعد ثقفی در آمد.

- نقل شده است که مادر مختار وقتی او را حامله بود در خواب دید که بشارت پسری شجاع را به او می دهند او همچنین بعد از تولد مختار خوابی مشابه در مورد او دید.

- عموی مختار از طرف حضرت امیر (ع) فرماندار مداین شد و تا زمان امام حسن(ع) بر این سمت بود. او همچنین یکی از فرماندهان سپاه امیرالمومنین در جنگ صفین بود. مختار نیز به همراه عمویش به مداین رفت.

- گفته می شود که وقتی صلح بر امام حسن تحمیل شد. و به ایشان در ساباط سوء قصد صورت گرفت گفت من را به خانه سعد ثقفی(عموی مختار) ببرید. و در آنجا مختار به عمویش پیشنهاد کرد که امام حسن (ع) را تحویل معاویه دهند و از این راه پول و مقامی بدست آورند.

- بعضی می گویند علت این پیشنهاد مختار این بود که بسیاری از سرداران امام حسن(ع)به او خیانت کرده بودند و او بدینوسیله می خواست عمویش را امتحان کند تا اگر خطری امام را تهدید می کند جان حضرت را نجات دهد.

- عموی مختار در جواب این پیشنهاد با قاطعیت و تندی به مختار  می گوید:" قبّح الله فی رأیک" و وقتی او را سرزنش می کند آنچنان که در اعیان الشیعه آمده است مختار در جواب می گوید:" قصد جدی نداشتم فقط می خواستم شما را امتحان کنم!"

- مختار خواهری داشت به نام صفیه که این خواهر بعدا با عبدالله ابن عمر پسر خلیفه دوم ازدواج کرد. و همین عبدالله بواسطه احترامی که عرب برای او قائل بودند دو بار باعث ازادی مختار از زندان شد.

- وقتی که مسلم ابن عقیل به کوفه رفت مختار او را به خانه خویش برد اما بعدا بخاطر در خطر بودن جان مسلم وی به خانه هانی بن عروةنقل مکان کرد. و مختار بخاطر همکاری با مسلم به زندان افتاد.

- مختار دو بار به زندان ابن زیاد افتاد یک بار مصادف با حادثه عاشورا و یک بار مصادف با قیام توابین. میثم تمّار یار صدیق حضرت امیر(ع) هم با او در زندان بود.و ابن زیاد هر دو را به اعدام محکوم کرده بود. که میثم اعدام شد و مختار با وساطت عبدالله بن عمر آزاد شد.

- آنچنان که ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه گفته است وقتی مختار در زندان بود میثم تمّار خطاب به وی چنین گفت:" تو از زندان ازاد خواهی شد و به خون خواهی حسین(ع) قیام خواهی کرد و این جباری که اکنون در زندان او هستیم(ابن زیاد) بوسیله تو کشته خواهد شد. تو با همین پاهایت سر و صورت او را لگد مال خواهی کرد. " جالب آنکه این اتفاقات حادث شد.

- امام سجاد(ع) یک بار در حق مختار دعا کرد و آن هنگامی بود که وی سر ابن زیاد و عمر سعد را برای حضرت به مدینه فرستاد. و امام برای او اینگونه دعا کرد:" الحمدلله الذی ادرک لی ثاری من اعدائی و جزی الله المختار خیراً"

- بعضی می گویند مختار ادعای نبوت داشت و علت آن احتمالا این بود که مختار سخنوری قهار بود و جملاتی را بر وزن آیات قرآن به زبان می آورد. به عنوان نمونه به این جملات دقت کنید:" و رب البلد الامین و حرمة طور سینین، لأقتلن الشاعرالمجین، اعشی الناعطین، و سوء البرق البارقین، ابن الامة من جولاء خانقین، الذی مننت علیه فکفرو تابعن فغدر، و غداً یلقی فیُنحِر، ثم یصیر الی سقر، فینوق فیها العذاب الاکبر...."

- به مختار لقب کذاّب داده بودند. روزی امام باقر(ع) فرزند مختار را دید. وی به امام گفت که مردم حرفهای زیادی در مورد پدرم می زنند اما حق همانست که شما بگویید. امام پرسید چه می گویند. ابوالحکم فرزند مختار گفت می گویند کذاّب! امام در جواب فرمود: "سبحان الله پدرم به من خبر داد که بخدا سوگند مهریه مادر من از همان پولی بود که مختار برایش فرستاده بود." گفته می شود عبدالله ابن زبیر اولین بار لقب کذاّب را به مختار داد!

- در بین علمای شیعه تا کنون تعداد زیادی از علما از مختار حمایت کرده اند. من جمله علامه امینی صاحب الغدیر، علامه مامقانی، علامه ابن نما، مرحوم حاج شیخ عباس قمی، آیت الله خویی، مقدس اردبیلی،علامه باقر شریف القرشی، علامه حلی و...

- سردار اصلی سپاه مختار ابراهیم اشتر بود که این ابراهیم فرزند مالک اشتر سردار نامی سپاه امیر المومنین(ع) است.

-  در قيام توابين شعار اصلي سپاه منتقم « يا لثارات الحسين» بود و در قيام مختار يك شعار ديگر هم به آن اضافه شد« يا منصور اَمِت» و اين شعاري بود كه مسلمانان در جنگ بدر به كار مي بردند.

- بيشتر ياران مختار از ايرانيان غير عرب بودند كه آنان را ارتش سرخ مي گفتند.

- نقل شده است كه روزي حضرت امير(ع) بر شريح قاضي به سبب اشتباهي كه كرده بود خشم گرفت و خطاب به شريح گفت:« بخدا سوگند تو را به ماينقيا تبعيد خواهم كرد تا دو ماه در آنجا بين يهوديان قضاوت كني.» اما اين فرصت هرگز دست نداد تا اين كه مختار در كوفه به قدرت رسيد و وعده حضرت امير را محقق كرد و شريح را به ماينقيا تبعيد كرد.

- عبدالله بن زبير، محمد حنفيه و عبدالله بن عباس با 17 نفر از بني هاشم را در غاري به نام « شعب عارم» حبس كرد و جلو آن هيزم ريخت تا مختار را وادار به تسليم كند. اما مختار با اعزام يك گروه چريكي زندانيان را آزاد كرد.

- اين گروه را «خشبيه» به معناي « چوب داران» مي ناميدند علت آن هم اين بود كه مختار خوش نداشت يارانش با شمشير وارد مسجد الحرام شوند از همين روي به آنها دستور داد كه عمليات خود را با چوب هايي كه« كافر كوب» مي ناميدند( و اين كلمه فارسي است چرا كه بيشتر ياران مختار ايراني بودند و در سپاه وي بيشتر مكالمات به زبان فارسي صورت مي گرفت) انجام دهند.

- مختار يكي از كساني است كه مردم كوفه به او هم بي وفايي كردند و پشتش را در هنگام سختي خالي كردند.

- وقتي مختار به همراه 6000 نفر در قصر خود گرفتار آمد و به محاصره دشمن درآمد خطاب به يارانش گفت :« من كه تصميمم را گرفته ام و تسليم نخواهم شد؛ از قصر خارج مي شوم و با آنان مي جنگم تا كشته شوم و وقتي من كشته شوم ضعف و ذلت شما بيشتر خواهد شد و آنها از شما انتقام خواهند گرفت و بعد پشيمان خواهيد شد... اما اگر اكنون با من بيرون بياييد، از دو حال خارج نيست يا پيروز مي شويد و يا به شهادت مي رسيد... اگر با من نياييد فردا در همين وقت ذليل ترين و زبون ترين مردم روي زمين خواهيد بود» و همان شد كه مختار گفته بود!

- وقتي مصعب ابن زبير مختار را به شهادت رساند عبدالملك مروان براي تصرف عراق به جنگ مصعب آمد و او را شكست داد. گويند وقتي عبدالملك بر عراق مسلط شد وارد دارالاماره كوفه شد و سر بريده مصعب را جلوي او نهادند. مردي از عرب به نام« ابي مسلم نخعي» برخاست و خطاب به عبدالملك گفت:« من در همين مكان(دارلاماره) بودم و ديدم كه سر بريده حسين(ع) را جلوي ابن زياد نهادند و چندي بعد ديدم سر ابن زياد را در همين مكان جلوي مختار گذاشتند و مدتي نگذشت كه ديدم سر بريده مختار را در اينجا جلوي مصعب بن زبير نهادند و حال، سر بريده مصعب را در جلوي تو مي بينم!» گويند عبدالملك وحشت زده شد و دستور داد آن بنا را ويران كنند!

- تا سالها محل دقيق قبر مختار مشخص نبود تا اينكه علامه عبدالحسين طهراني دستور داد محدوده مشهور به مزار مختار را فحص و تفتيش كنند. در اين فحص و تفتيش آثار بناي مخروبه اي كشف شد كه مي گويند در قديم حمام بوده است. حفاري را ادامه دادند. در حين حفاري مرحوم علامه سيد رضا بحرالعلوم نقلي از پدرشان سيد محمد مهدي بحرالعلوم در مورد مرقد مختار در زاويه شرقي جنب ديوار قديمي مسجد كوفه فرمودند و با نظارت وي و علامه طهراني همان موضع معين را حفاري كردند تا به لوحي رسيدند كه اين جمله بر روي آن نقش بسته بود:« هذا قبرالمختار بن ابي عبيد ثقفي» و بدين ترتيب ساختماني در محل قبر وي بنا گرديد كه همين مقبره فعلي مختار است.

 اضافات:

- وقتي مختار حكومتش را تشكيل داد فرمانداراني را منصوب كرد. اولين فرمانداري كه منصوب كرد عبدالله بن حارث نخعي بود كه او را استاندار منطقه اي به نام « ارمنيه»(بخوانيد ارمينه) كرد و «اِرمَنيَه» آتچنان كه در معجم البلدان آمده است:« ارمنيه اسم لضقع عظيم في جهه الشمال» اسم ناحيه بزرگي در قسمت شمال است( قسمتهايي از شمال عراق، ايران، جنوب تركيه تا جنوب روسيه)

- بهترین کتاب در مورد زندگی محتار شاید کتاب «قیام مختار» نوشته سيدابوفاضل رضوي اردكاني باشد.

- داستان قیام مفصل بود و حتما در سریال مختارنامه بطور مبسوط به آن پرداخته  خواهد شد من فقط خواستم گوشه ای از حواشی زندگی اش رو در این پست بیارم.

- واسه کار دیگه ای رفته بودم،یهویی چشم باز کردم دیدم تو کتابفروشی ام، من موندم و یه بغل کتاب!!

- خبر آمد خبری در راه است...