عریضه
- پدربزرگ فوت کرد. خدا رحمتش کند تقریبا سنتی ترین آدمی بود که می شناختمش. کوله باری از خاطره برایمان گذاشت و رفت. حتی نماز صبح هایش را هم به جماعت می خواند. خدایش بیامرزاد.
- اینترنتم قطع شده بود،علتش تمام شدن مهلت شارژ مجدد بود. روزی که میخواستم پولش را بریزم زنگیدند و گفتند که خودم را به خانه پدربزرگ برسانم!
- بعد از یک هفته خواستم که فیش را پرداخت کنم اما کد شناسه می خواست، کد شناسه روی فیش بود و فیش دست شخص ثالثی بود که فیش را گم کرده بود و مخابرات هم تلفنش یا مشغول بود و یا جوابگو نبود. منصرف شدم!
- تلفنی کد شناسه را گرفتم و روزی دیگر پول را واریز کردم اما گمانم این بود که علم پیشرفت کرده است و ضرورتی ندارد که ته برگ فیش پرداختی را برایشان ببرم اما گمانم اشتباه بود و اینترنت کماکان قطع...
- و سر انجام از بی شبکه ای در آمدیم.
- انتخاب واحد بود، به فلانش فلان که پیش نیاز درس را اشتباه گفت و کلی مارا به زحمت حذف و اضافه انداخت. وقتی در حیص و بیص بردن فیش پرداختی به مخابرات بودم سایت برای حذف و اضافه باز شد اما بی شبکه بودم. در این اطراف هم تنها و تنها یک کافی نت بود که وقتی رفتم آنجا از قضا همان روز سوئیچش به مشکل برخورده بود و فلان!
- خلاصه آخرین نفری بودم که حذف و اضافه می کردم اما تنها توانستم حذف کنم چون برای اضافه کردن جایی نمانده بود! همه کلاسها تا خرخره پر شده بودند،حتی از خرخره هم زده بود بالاتر!
- کلا اینترنت در ایران کابوس است و الخ!
- اگر بگویم حال و حوصله وبلاگ نویسی را ندارم صادقانه ترین حرف چند هفته اخیرم را زده ام!
اضافات:
- قربون دل عمه کوچیکه که این روزها گرد یتیمی روی چهره اش رو پوشونده!
- من از همه دوستان به هر دلیلی عذرخواهی می کنم. کلا شرمنده جماعتیم ما!
- می خواستم جور دیگری بنویسم اما جور نشد!
مجددا اضافات:
- سیاست خیلی بی ناموسه، برو پول در بیار تا بعدا پشیمون نشی!
ارمينه صرفا يك اسم خياليست و ربطي به نويسنده و جنسيتش ندارد و بر خلاف ظاهر اسم، نويسنده با كمال افتخار از جماعت ذکور است!