در باب شکست و نیاز به باز تعریف!

 وبلاگ یاداشت های جیرجیرک مطلب جالب تفلسف گونه، منطق گرا، و جسارتا بعضا سفسطه(!) آمیزی را نوشته است در باب شکست اصولگرایان. حرف ها و سئوالات سنجیده است و صغری و کبری بحث تا حدودی زیادی درست کنار هم قرار داده شده است اما لزوما نتیجه گیری ها صحیح نیست. برخی سئوالات از اساس بی مورد است، جهت دار است مخاطب را در ظاهر انصاف به سمتی که می خواهد می برد و یا در بی سمتی رها می کند. خضوع در برابر اتفاق اخیر و لابد مصلحت الهی در این بوده است و از کجا معلوم که ما اگر پیروز می شدیم خوب بود؟ البته انتهای بحث و چه باید کرد و چند خط پایانی خوب و کم نقص بود و اما بعد...

در اول بحث باید این نکته را یاد آوری کنم اگر در مورد این مطلب می نویسم چون درجاتی از انصاف را در این نوشته دیدم. با کلیت بحث هم موافقم و فکر می کنم مطلب و نویسنده اش ارزش نقد شدن دارند چون گاهی برخی مطالب و یا برخی نویسندگان مطالب فاقد ارزش اینچنینی هستند. بهر حال وقتی دانش آموختگان موسسه امام خمینی(ره) به درجاتی از اشتباه اقرار می کنند و در رسای اجماع و بل اتحاد و بازتعریف سخن می گویند نشان از این دارد که مسئله از مسئله بودن خارج شده است و به مشکل رسیده است.   مشکلی که دوستان امروز حتی اگر اقرار هم نکنند از فحوای کلامشان می شود فهمید!

.....................................................................

و اما بحث... در قسمتی از این نوشته امده است:

" مشاهدات ناقص میدانی من میگوید اکثر کسانی که  به خاطر نیامدن و از ترس نیامدن جلیلی به روحانی رای می دادند به طور قاطبه کسانی بودند که  از ابتدا قصد رای دادن نداشتند و از ترس رای آوردن جلیلی رفتند و به روحانی رای دادند. حالا اینکه چرا از ترس نیامدن جلیلی به قالیباف رای ندادند و چه و چه دیگر بماند. پس تا اینجا این حضور جلیلی باعث حداکثری شدن شرکت در انتخابات بود که ابدا نکته منفی ای نیست و مطلوب است"

سوال :

اتفاقا مشاهدات ناقص میدانی من هم می گوید که برخی که قصد داشتند به قالیباف رای دهند از ترس اینکه جلیلی و قالیباف به دور دوم بروند و در دور دوم  جلیلی رئیس جمهور شود با فرض اینکه قالیباف رای لازم را برای رفتن به دور دوم دارد به روحانی رای دادند. این برخی مشارکت را بالا نبردند اما درصد اراء روحانی را چرا! بهرحال ماهیت رای قالیباف و جلیلی متفاوت بود، قسمت اعظم اراء قالیباف بخاطر عملکردش بود و نه اصولگرا بودنش، حالا این هم نکته منفی نیست و مطلوب است؟!

ایجاد موج اما کجای تحلیل بود؟ در خیلی از شهرها و روستاهایی که روحانی حتی ستاد هم نزده بود رای اول را اورد! در طرقبه یعنی زادگاه قالیباف هم رای اول را روحانی اورد و این حاصل موج بود. با دلیل دیگری حتی جلیلی هراسی نمی توان این مسئله را توجیه کرد! و اینکه چرا در سه روز پایانی و در حالی که اصولگرایان در حال اصرار بر لجاجت و حقانیت خود بودند این موج ایجاد شد بحثش مفصل است!

........................................

و اما بعد تر... در قسمتی از این مطلب که بحث اصلی من هم روی این قسمت است آمده است:

معیار عقل و اعتدال که هی جارش میزنید چیست؟ معیار احساس تکلیف کجاست؟ آیا میشود بر مدار احساس تکلیف عمل کرد؟ یا باید پشت تکلیف حجیت شرعی باشد؟ اگر پشت این احساس تکلیف اقایان حجیت شرعی باشد آیا ما میتوانیم سرزنششان کنیم؟ مگر معیار عمل صالح حجیت شرعی نیست؟ مترهای حجیت هم مشخص است با احساس فرق دارد. مگر میشود کسی به حجیت شرعی عملی رسیده باشد و آن را انجام بدهد سرزنشش کرد؟ مگر خدا خودش اعمال را بر حسب حجیت شرعی- نه احساس-  وزن و کیل نمی کند؟ و مگر حتی اگر عملمان در اصل اشتباه بوده باشد اما ما در زمان خود برای انجام آن عمل حجت شرعی داشته باشیم خدا برایمان حسنه نمی نویسد؟ (برای جواب این چراها ارجاعتان میدهم به علمای علم اصول و اینکه معیار قبولی اعمال چیست!) حال اگر این آقایانی که براحتی رفاعه شان میخوانیم و خودمان میشویم مختار میدان در نزد خود و خدا به حجیت شرعی رسیده باشند ما با چه منطقی محکومشان میکنیم؟ مگر شما حاضری مهر و امضا بدهی که اگر اصولگریان می ماندند در قدرت به مصلحت اسلام و مسلمین بود؟ حالا بگذریم از اینکه مختار کسی بود که در حکومتش در نهایت راستگویی و صداقت مشهور به کذّاب و جادوگر و ظالم و تندرو شده بود.و کسی بود که در برابر آل زبیر تن به مصلحت نداد .و در جنگی که عافبتش شکست ظاهری قیام مختار بود از حربه های ید بیضایی سیاستش استفاده نکرد. مختار کیس و سیاس بود اما سیاست باز نبود. اینها را کنار هم بگذاری و بخواهی شخصیت سازی کنی یکی دیگر بیشتر شبیه مختار میشود تا مختار شما. قیاس مع الفارق قیام کربلا و امام حسین و جنگ احد هم که اظهر من شمس است.

 

سوال: قصد قیاس ندارم اما در نوع استدلال مبنای درستی نمی بینم. به سالهای 60 هجری بر می گردیم، حسین (ع) و سپاهش بر اساس حجیت شرعی عمل کردند. اما مگر سپاه مقابل به زعم خودش بر این اساس عمل نکرد؟! بسیاری از آنها برای خدا با حسین(ع) جنگیدند و مگر اینطور نبود؟! 

حال باید سوالهای شما را مرور کنیم اگر پشت این احساس تکلیف اقایان حجیت شرعی باشد آیا ما میتوانیم سرزنششان کنیم؟(لعن جای خودش!) مگر معیار عمل صالح حجیت شرعی نیست؟ مترهای حجیت هم مشخص است با احساس فرق دارد. مگر میشود کسی به حجیت شرعی عملی رسیده باشد و آن را انجام بدهد سرزنشش کرد؟ مگر خدا خودش اعمال را بر حسب حجیت شرعی- نه احساس-  وزن و کیل نمی کند؟ و مگر حتی اگر عملمان در اصل اشتباه بوده باشد اما ما در زمان خود برای انجام آن عمل حجت شرعی داشته باشیم خدا برایمان حسنه نمی نویسد؟ (برای جواب این چراها ارجاعتان میدهم به علمای علم اصول و اینکه معیار قبولی اعمال چیست!)

از این نمونه ها زیاد است پس مبنای استدلال محل تردید است. مشکل از همانجا شروع می شود که ما برای هر ریز و درشتی و برای هر درست و غلطی پای خدا را وسط می کشیم و تقصیرها را گردن او و مصلحت او می اندازیم، فارغ از اینکه تاثیر عمل ما کجای این معادله قرار می گیرد؟! 

سوال دوم: مگر شما حاضری مهر و امضا بدهید حال که اصولگریان در قدرت نماندند به مصلحت اسلام و مسلمین است؟ اگر بتوانید ما نیز می توانیم و اگر نمی توانید از ما انتظار غیب گویی نباید داشت!

به نظر می رسد طلب تضمین برای به مصلحت بودن باقی ماندن اصولگرایان در قدرت بیشتر برای توجیه ادای تکلیف فارغ از نتیجه است. اما به نظر ارتباط دادن رای آوری افراد به خواست خدا و امتحان الهی بیشتر برای بالا بردن توان تحمل است. ( لازم به ذکره که من نگاه سیاسی به این بحث ندارم از جهت سیاسی بخواهیم جلو بریم کلا تغییرات اساسی اتفاق خواهد افتاد از اون حیث بنده با چرخش قدرت موافقم، امری که ناگزیر در طول تاریخ افتاده است ما از اعتدال اصولگرایی- اصلاح طلبی به افراط اصلاح طلبی رسیدیم و افراط اصلاح طلبی مارو به افراط اصولگرایی رسوند و افراط اصولگرایی مارو به اعتدال اصولگرایی- اصلاح طلبی یعنی نقطه اول برگردوند و این رو فقط میشه با دیالکتیک هگلی توجیه کرد که هر سنتزی در مقام تز قرار می گیره و آنتی تزش رو تولید می کنه و بعضا به قدرت می رسونه! و در طول تاریخ ناگزیر جاری میشه!)

...............................

در قسمت دیگری از این نوشته آمده است:

خوشحالم که اصولگرایان رای نیاوردند و روحانی رای اورد.... وقتی احمدی نژاد "اشتباه تاریخی" ماست چرا دوباره گزیده شویم؟ چهارسال قبل از اینکه شما بگویید و بفهمید که احمدی نژاد اشتباه تاریخی ِ ماست،جناح مقابل شما فهمیدند. چقدر این روزها شنیدیم که "الان دیگر دیر است! خسته نباشید تازه فهمیدید ما چهار سال بلکه 8 سال قبل فهمیده بودیم!" خب وقتی جناح مقابل شما اینقدر بصیر تر است. کارامد تر است باهوش تر است. ما چرا از یک سوراخ هی گزیده شویم؟ میرویم رای میدهیم به هرکسی که حضرت ایت الله هاشمی با ان بصیرت همیشگی اش از او حمایت کند. چون مطمئنا هم از شما معتدل تر است،هم عقلانی تر عمل میکند. هم سیاستمدار تر است، هم عمرش را برای انقلاب گذاشته. چیزی که شما درآینه هم نمی بینید او در خشت خام می بیند. الله وکیلی شما جای ما...به کی رای می دهید؟

خلاصه کنم اینکه جریان اصولگرایی رای نیاورد دلیلش فقط و فقط نفرتهایی بود که همه ما از همه طرف به ان دامن زدیم و سوالی که باقی می ماند پس کو اصول ما و کو اصول گرایی!

 

این قسمت را ترجیح می دهم بدون سوال و جواب بگذارم چون تا حدود زیادی موافقم! اما باید دید که ملاک انتخاب ما در 8 سال قبل غیر از ساده زیستی، انقلابی بودن، ولایتمداری، خلوص و... که هیچ کدام قابل سنجش دقیق نیست چه بود؟! به نظرم قسمت مغفول نقیض وارده همینجاست! در ثانی چه اشکالی دارد آدم از حریفش فنون جدید را یاد بگیرد؟! این معنای پیروی از نظر آنان نیست!

................................

در مورد انقلابی تر عمل کردن قالیباف هم که از اساس این  انگاره رو غلط میدونم! گوشه ایش را هم کامنت زدم و نوشتم!

در قسمت راه چاره هم که سرشار از شعار های بعضا غیر قابل حصول بود اما با چند خط پایانی اش کاملا موافقم انجا که آمده است:

" الان فرصت خوبی است حالا که جناح مقابل در قدرت است ما فرصت بازسازی داریم. فرصت مطالعه، فرصت ساختن خود، فرصت مومن شدن...خداوکیلی این فرصت را با دریدن همدیگر و یافتن مقصر و یا همت گذاشتن برای نقد بیخود دولت جدید هدر ندهیم...بیایید در کنار هم سختی های مومن شدن را تجربه کنیم و از میان خود سرداران اسلام را بسازیم."

اضافات:

- نیاز به بازتعریف داریم، در پارادایم ها، شاخص ها، معیارهای سنجش، در بازخوردها و واکنش در برابر بازخوردها، نیاز به باز تولید داریم، باید شرایط دنیای جدید رو و مقتضیات این دنیای جدید رو در محاسباتمون وارد کنیم. ما نمی تونیم انتظار داشته باشیم همه مثل ما فکر کنند! چون این حق رو باید برای دیگران هم قائل بود!

- در پست های آینده بیشتر می نویسم در مورد این موضوعات و لزوم باز تعریفشان. فعلا باید این دلخوری هارو کنار بذاریم و این " من میدونستم ها (که خودم گرفتارشم!) و این اتفاقا بهتر شدن ها(که ما گرفتارشیم) و این ما به تکلیف عمل کردنها و این ما به حق بودنها و شما به باطل بودن ها و این خودعمار پنداری ها و خود بصیر دیدنها و این همش تقصیر احمدی نژاد بودنها و این شما تندروها و ما معتدل بودنها و این شما واداده و ما مقاوم بودن ها و... باید کنار بذاریم اینهارو. اگر منطق نداریم جایی هم نباید داشته باشیم! در خیلی از موارد ارزش آدمها در منطق کلام آنهاست!

- چقدر بد نوشتم این پست رو اصلا حالم خوب نیست! اصلا نمیدونم باید تشریح اتفاقات اخیر رو از کجا شروع کنم اما ترجیح میدم که کلا شروع نکنم! از جای دیگری شروع کنم از بازتعریف ها!

- باید بچسبید پول در بیارید! این یه واقعیت غیر قابل انکاره! الان هم قبول نکنید 5 سال دیگه مجبورید قبول کنید!

- تا 10 سال دیگه باید بریم از فیلیپین و چین و هند کارگر بیاریم!

- این روزها فقط بحث های فوتبالی و اقتصادی حال منو بهتر میکنه!

و فدیناه بذبح عظیم...



اضافات:

- یک بار دیگر برای اینکه اصلح به پای صالح مقبول ذبح نشود تو را ذبح کردیم. ذبح خودخواهی هایمان، غرورمان و اصولگرایی مان... آمده بودی که اصولگرایی را در عمل پیاده کنی... قول داده بودی... اما...

- یک بار دیگر برای آقایت برو گواهی پرواز بگیر بگذار تو را سردار دکتر خلبان بخوانند! اینها نخواهند فهمید راز قدم زدن های مردی را  که بخاطر کارهایشان خون کرده اند دلش! را... این راز بین ما خواهد ماند... تو هرچه داشتی گذاشتی فرمانده... 

- گوارایت باد این پیروزی و بدان که هیچ وقت تو را از اعماق وجودم دوست نداشتم اما تو ذبیح بزرگ اصولگرایی شدی زمانی که می توانستی خودت را از این طایفه جدا بگیری، زمانی که تکنوکراتت می خواندند و ساکت فتنه و اشرافی و قدرت طلبت... وقتی تو را خودی نخواندند و تو ماندی تا... 

- گوارایت باد این پیروزی که آنکه به تکلیف خود عمل کرد و به عهد خود وفا نه مصباح یزدی بود، نه علی اکبر ولایتی، نه علیرضا پناهیان و نه ... این بار اینان مالک را از 10 قدمی خیمه معاویه برگرداندند...

- و تو برای همیشه تاریخ سرفراز ماندی حتی اگر شکست خوردی...

- سر تو و اصولگرایی را ما بریدیم وقتی که تکلیف را در برابر مصلحت علم کردیم و وقتی توکل را بهانه دوری از تعقل نمودیم.

- سزای طایفه ای که خون خویش می مکد زبونی است...

- تو را هیچ وقت از اعماق وجودم دوست نداشتم اما باید اعتراف کنم که ذبح عظیم این میدان کسی بود که حقد او را در لشگر خودی به دل داشتند... و نه در لشگر دشمن...

- شکست سزاوارمان باد و پیروزی گوارایتان... این سر آغاز یک عصر به دور از جو زدگی های به ظاهر انقلابی است... به فال نیک می گیریم!

- امروز 25 خرداد 92 است و من این پست را دقیقا یک ماه قبل یعنی در 25 اردیبهشت ماه 92 نوشته بودم... بخوانید علی الخصوص اضافاتش را اما شما را به بزرگیتان که کامنت های جدل انگیز نگذارید که دلمان گرفته بود و چیزکی نوشتیم... 

- اقای روحانی باز هم از تو ممنونیم... به امید موفقیت و سعادت ملت ایران...

- ما مثل دوستان سبز اندیش وقتی می بازیم بازی را بهم نمی زنیم به قواعد بازی پایبندیم.سبز باشید...

- دلداریمان دهید می خواهیم از نو شروع کنیم... بسم الله...

آقای روحانی ممنونیم!....80 سال حلالت یا شیخ!

آقای روحانی بخاطر همه درسهایی که به ما دادی از تو ممنونیم.

.

دیشب پیش از همه به پایای عزیز تبریک گفتم بابت رای خیره کننده جناب روحانی.

.

به قول محمد مسیح باید یه جلسه گریه گروهی بذاریم!

.

حالا وقتشه که بشینیم فکر کنیم که ایا برای ما واقعا تکلیف مهم است و واقعا نتیجه مهم نیست؟!

.

شب عدم الفتح بود!

.

هنوز نتایج قطعی اعلام نشده اما احتمالا با یه صعود خفت بار رفتیم مرحله بعد!

.

اضافات:

برای همیشه تاریخ از تو و آمدنت ممنونم اقای روحانی.

بیخود نگفتند که خدا دلهارو به هرسمتی که بخواد متوجه میکنه!

کی امروز به اندازه هاشمی و احمدی نژاد خوشحاله؟!

این گمانه زنی جناب رسایی رو هم بخونید( + ) باید بدونیم با طناب پوسیده چه آدمهایی به چاه میریم! حیف ما نیست؟!

کسی غیر از پایا کامنت نده لطفا!

گاهی بهترین تصمیم باب میل ما نیست اما بهترین تصمیم است!

همه اینها رو بذارید کنار:

پیام هسته ای ملت ایران به غرب رو دریابید! این یکی رو بذاریم کجای دلمون!

..............

بعد نوشت:

کارخانه اصلح شناسی و خالص تراشی اقایان اصولگرایی را ذبح کرد! حیف تو که ذبح اینان شدی...

حق ما همین بود. حق ما همین است! فقط یک بار برای همیشه سکوت کنید و استدلالات محیر العقول و تحلیل های دوغابیتان را برای خودتان نگه دارید! فقط همین یک بار...

اگر کار به دور دوم نکشد من خیلی ها را به خاطر اقا نخواهم بخشید! این بار با آمدنتان تنهایش کردید! با حضورتان!

چقدر زیباست چنین شکست هایی وقتی که دست به دامن باقر که هیچ دست به دامن غرضی هم می شویم برای دوم شدن! آن زمان که باد در کله های تهی ما می پیچید که باقر و سعید به دور دوم می روند! آن زمان که با رای 4 روستا مدعی پیروزی تاریخی می شدید و آن را علم ماندن می کردید!

پیام روز آخرش را نگرفتید! یا گرفتید اما زعم خودتان تفسیر کردید!

چقدر شیرین است این شکستها، درسهایش را می گویم چقدر شیرین است دیدن قیافه های ماتم زده مدعیان دیروز! وقتی که به اینه نگاه میکنم و به دوستانم نظر...

چقدر من این شکست ها را دوست دارم. اقای هاشمی به احترام تو باید ایستاد که اینقدر زیبا امدی و رفتی و همه را آچمز مهندسی ات کردی!

شعار های پوچ و موج های بی رمق! خوب کار ما را یکسره کرد این گفتمانمان دست مریزاد!

از گفتمانمان بگوییم... وقتی که لبخند بر لبان شیخ حقوقدان نشسته است... درد اینجا نبود! درد جایی بود که میگفت نمی خواستم رای دهم از ترس اینکه فلانی رئیس جمهور نشود امدم به روحانی رای دادم! 2تا از دوستانش را هم آورده بود! بعضی آمدن ها رای رقیب را بالا می برد و رای هم تیمی را پایین! وقتی به دور دوم رفتن دو اصولگرا را در بوق کرنا می کنی باید هم برای از ترس دور دوم نرفتنت به پای صندوق بیایند تا کس دیگری را به همراه نامزد پیشرو!! به مرحله بعدی بفرستند!

ماهیت اراء را نشناختیم... دیشب تا صبح خیلی ها نخوابیدند... پریشب هم نخوابیدند... اما با یک تفاوت بزرگ!

واقعا چرا ما باید اصل و فرع نکنیم؟! چه کسانی با آمدنشان مشایی را خوشحال کردند؟! کدامیک با ماندنش هاشمی را؟! کاش چشم هامان باز و دهان هامان بسته بود...

حالا متن های سوزناک انقلابی و افتخاری خود را بی باکانه در دل آباد ها و ... منتشر کنید. باشد که با وعده رجاء صابر شویم!

ماجرای جنگ احد را شنیده اید؟! وقتی به طمع غنیمت گردنه را رها کردی امروز باید از روبرو و پشت به نظاره حریف بنشینیم! همه با هم! مردان میانه میدان را بگو... چه گناهی کرده بودند جز اینکه جنگیده بودند و پیروز بودند و 4 تا غنیمت هم جمع کرده بودند؟!! وقتی طاقت دیدن غنیمت جنگی جمع کردن دیگران را نداریم باید دیگران مارا غنیمت خود کنند! تو را آنجا گذاشته بودند که حواست به دشمن باشد نه اینکه بیایی وسط میدان!  حالا فهمیدی؟! یا هنوز هم معتقدی بخاطر انقلاب آمده بودی؟!  بخاطر گفتمان!

تف به ذاتمان! هم من! هم شما! 

تصور کن لبخند های روحانی و هاشمی را... حالا شور انقلابی ات را در زیر پلک های تمسخر امیز اقایان ببین. گفتمان انقلاب اسلامی ات را نیز!

حاشا به تو که به ما درس بزرگی دادی... 80 سال حلالت!

ومن يتوكل علي الله فهو حسبه

من سعید جلیلی را دوست دارم، شخصیتش را حتی شاید بیشتر از قالیباف. از روحانی هم نفرت ندارم. به محسن رضایی هم احترام میذارم.

از ولایتی دلخورم اما دانش تاریخی اش برایم قابل احترام است.

غرضی را هم جور دیگری دوست دارم. با همه حرفهای نمکین و از سر دغدغه اش.

با این حال یک رای دارم و این یک رای را به قالیباف خواهم داد.

برای همه نامزدها بویژه سعید جلیلی هم ارزوی توفیق دارم.

بحث های ما تا اینجای کار تمام. رفاقت ها نباید زیر سایه رقابت ها قرار بگیره. عبدلله خدابنده عزیز، خانم معلم،تیساپه، نفس، قواریر، پایا، نبات تلخ و... به همه دوستانی که میدونم فردا به کسی غیر از باقر رای می دهند هم ارادت دارم.

مدتی استدلال کردیم. نگرانی هایمان هم به جای خودش. اما رفاقت ما بیش از آن به جای خودش. امیدوارم موید  باشید.

من حتی اگه بدونم خیلی از کسانی که نمیخان بیان تو انتخابات اگه بیان روحانی رئیس جمهور میشه باز هم از خدا میخام که بیان و رای خودشون رو بدن.

ومن يتوكل علي الله فهو حسبه...


گاهی بهترین تصمیم باب میل ما نیست اما بهترین تصمیم است!

عقلای تاریخ گواه بر این واقعیت داده اند که گاهی در نظام تصمیم گیری بهترین تصمیم شاید باب میل ما نباشد اما بهترین تصمیم باشد. تصمیمی که در مجموع سود ما را افزایش و هزینه ما را کاهش و در نتیجه بازده عمل ما را به حداکثر می رساند.


آیت الله مصباح : اگر در انتخابات امر دایر شد بر اصولگرا و اصلاح‌طلب، همه باید بر روی اصولگرا اتفاق کنند و نظرات دیگر خود را کنار بگذارند و بر روی شخصی اجماع کنند که در مقابل آنها رأی داشته باشد.

من سرهنگ نیستم، من حقوق دانم!

- ریاست کمیسیون دفاع در دوره اول و دوم مجلس شورای اسلامی( و نه کمیسیون حقوقی!)

- عضو شورای عالی دفاع از سال ۶۱ تا ۶۷

- عضو شورای عالی پشتیبانی جنگ و ریاست کمیسیون اجرایی آن از سال ۶۵ تا ۶۷

- معاون فرماندهی جنگ از سال ۶۲ تا 64

- رئیس ستاد قرار گاه خاتم الانبیاء از سال ۶۴ تا ۶۶ ریاست

- فرماندهی پدافند هوایی کل کشور

- معاون جانشین فرمانده کل قوا از سال ۶۷ تا پایان جنگ

- مسئول واحد بسیج مستضعفین سپاه و هدایت کمکهای مردمی، و دریافت نشان درجه یک نصر از رهبر انقلاب در سال 79 (لینک خبر در پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری )  

- دریافت نشان درجه دو فتح از رهبر انقلاب در سال 68 ( لینک خبر در پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری)

.............................

 

- از کتاب خاطرات دکتر حسن روحانی جلد اول، انقلاب اسلامی (1341-1357) چاپ دوم، تهران: مجمع تشخیص مصلحت نظام، مرکز تحقیقات استراتژیک، 1390:

 

" با پیروزی انقلاب، حسن روحانی در اولین اقدام در سال ۱۳۵۸، به ساماندهی ارتش آشفته و پادگان‌های از هم پاشیده پرداخت." (زمانی که قالیباف هنوز در طرقبه بود!)

- دکتر حسن روحانی: "من پادگانی فکر نمی کنم!"

.....................

زندگینامه دکتر حسن روحانی در سایت ایشان بدون ذکر سوابق مذکور! ( + )

سخنان آقای حسن روحانی در ماجرای اغتشاشات سال 78 که فرمانده نیروی انتظامی وقت آقای لطفیان بود! ( + )

 

اضافات:

- آقای روحانی به همه این سوابقی که شما مخفی اش می کنید و به دیگران می چسبانیدش من افتخار می کنم!

- لطفا دروغ نگویید!

- خواهشا آنطور که جوانهای دیروز را با افراط می راندید جوانهای امروز را با تفریط نخوانید!

- با احترام!

اشکالات دیگر محمد باقر قالیباف

 اشکالات مربوط به خلقیات

محمد باقر قالیباف را مدیری اشرافی میدانند. سوال اینجاست که آیا این برداشت عمومی تماما از سر نفرت است؟! آیا عملکرد قالیباف و مدیرانش در شکل گیری این ذهنیت تاثیر گذار نبوده است؟! قطعا نمی توان عملکرد و منش آدمها را در این باب ندیده گرفت بنابراین اولا او در مواردی اشتباه کرده است و ثانیا باید بداند که در هر مسئولیتی قرار گرفت این اشتباهات را نباید تکرار کند وگرنه ذهنیت مردم در این مورد نه تنها عوض نمی شود که تقویت هم خواهد شد و این حق را برای مردم باید قائل بود!

اطرافیان و مسئله نگران کننده همیشگی

تقریبا همه مسئولینی که در نهایت مورد غصب قرار گرفته اند یک ویژگی مشترک داشته اند آنهم مسئله اطرافیان این آدمها بوده است. خواه فرزند، خواه برادر، خواه رئیس دفتر و... برخی هراس ها از اطرافیان قالیباف وجود دارد. این نگرانی از اطرافیان دیگران هم وجود دارد اما در این مورد قالیباف یکی از کسانی است که بیشتر در جامعه می توان این نگرانی را در موردش دید و حس کرد. گرچه گفته است مشایی ساز نخواهد شد اما چه تضمینی وجود دارد؟ ادمها در طول زندگی در حال تغییرند چرا که پایه و اساس این دنیا بر تغییر گذاشته شده و بیخود علامه شهیر در المیزان نگفته است که در این دنیا هیچ چیز ندیدم که در حال تغییر نباشد!

عدم ارائه گفتمان مشخص

یکی از نقطه ضعفهایش را فقدان گفتمان مشخص می دانند، این حرف تا حدود زیادی درست است و این نقد تا حدودی وارد. البته به شخصه فهمیده ام که بسیاری از دوستانی که دم از گفتمان می زنند قادر به تعریف آن نیستند!! اما با این حال این چیزی از ضعف جناب قالیباف کم نخواهد کرد. این اشکال بر او وارد است که نتوانسته است در این مورد شفاف عمل کند. او گاهی خیلی انقلابی می شود و گاهی اصلا انقلابی عمل نمی کند! البته این عملکرد وی ریشه در همان ناسیاستمدار بودن ذاتی او دارد که پیشتر در موردش نوشته بودم اما او نتوانسته است مدیریت جهادی را به خوبی تبیین و تبدیل به یک گفتمان کند.متاسفانه تیم های رسانه ای او هم در این امر عملکرد موفقی نداشته اند با اینکه گفتمان جهادی می تواند در صورت تبیین صحیح یک گفتمان جذاب و قابل اجرا باشد اما در عمل این را نمی بینیم. یاد شهید آوینی می افتم که گفت پروژه ای که شرکت های آمریکایی در یکسال انجام می دادند بچه های جهاد سازندگی در عرض 45 روز کار شبانه روزی و با روحیه جهادی انجام دادند. به قول اقای جلیلی گفتمان جهادی ظرفیت های زیادی دارد که نمونه آن را در شهرداری قالیباف در انجام کارها به نمایش گذاشته است اما در تبیین چارچوب ان به شدت ضعیف عمل کرده است.

مواضع دو پهلو و گاها سه پهلو!

گرفتن مواضع دو پهلو و گاها سه پهلو از دیگر ضعف های چناب قالیباف است. او باید بداند که گاهی سکوت بهتر از یک موضع دو پهلوست! چون با موضع دو پهلو گاهی چیزی که بدست می آوری از دست دادن حمایت طرفین ماجراست!

قالیباف خیلی از وقتها شفاف عمل نمی کند چرا که نه میخواهد رای اصلاح طلبان را از دست بدهد و نه می خواهد رای منتقدان اصلاح طلبان را! با این کار رای هر دو طیف را از دست می دهد و امروز کسی به قالیباف رای سیاسی نخواهد داد رای به او بیشتر بخاطر عملکرد نسبتا موفق اجرایی اوست و فکر باز مدیریتی اش. اما او نتواسته مواضع قاطع در عین حال اعتدالی و با خط مشخص دفاع از انقلاب و انتقادات از کاستی ها را آنچنان که تا حدودی حداد عادل توانسته است اتخاذ کند.

حداد عادل بجای جدل با لبخند توانست مواضع مخالفان را با رویکرد انقلابی به چالش بکشد و در عین حال متانت خود را هم حفظ کند! البته قوی تر از حداد عادل هم می توان عمل کرد اما اگر قالیباف در همین حد هم عمل می کرد نظر خیلی ها نسبت به او عوض می شد!

حلقه مشهدی ها

یکی از انتقادات وارده بر قالیباف مسئله استفاده زیاد از همشهری ها و نظامیان در بین مدیرانش است. گرچه او توانسته با بکار گماردن شهرداران مناطق از استانهای مختلف و قرار دادن مشهدی ها در رتبه 5 مدیران شهرداری موفق باشد ولی باز هم نزدیک ترین یارانش گاها از بین همشهریان و همرزمان او هستند. این موضوع فی النفسه عیب نیست اما خالی از عیب هم نیست و اگر مراقبت انجام نشود ممکن است موجبات مشکلات جدی در اعتماد عمومی مردم یا قومیت ها را فراهم آورد!

 

اضافات:

- انتقادات ما از جناب قالیباف هنوز تمام نشده و قطعا در اینده ادامه پیدا خواهد کرد و در صورت پیروزی وی به شکل جدی تری هم ادامه پیدا خواهد کرد اما طولانی شدن پستها کیفیت کار را برای نویسنده و خواننده پایین می آورد!

- من همچنان به قالیباف رای خواهم داد چرا که شاخص های اساسی من در انتخاب یک رئیس جمهور بر اساس:

- اعتقاد به حرکت در مسیر ولایت

- داشتن برنامه

-  داشتن قدرت تعامل

-  اعتقاد به کارآمدی روحیه جهادی و اعتقاد به یک کشور پیشرفته اسلامی

-  داشتن تیم هماهنگ

- اعتنا به نظر کارشناسان و استفاده از آنها

-  داشتن فکر خوب و خلاق

- اعتقاد به استفاده از فناوری اطلاعات در همه ابعاد(که هیچ کس غیر غرضی و قالیباف در این حوزه وارد نشد در حالی که از حوزه های مهم پیشرفت و رفع موانع زائد اداری و اقتصادی و قانونی همینه)

- اشنایی با الفبای مدیریت و داشتن توان مدیریتی

- داشتن فکر مدیریتی به معنای اصل و فرع کردن مسائل و توجه به سود و زیان واقعی و نه سود و زیان ظاهری!

- سابقه اجرایی خوب

- اعتقاد به حل مشکلات اقتصادی از روش های علمی و نه سلیقه ای

- اعتقاد به توان اجتماعی در حل مسائل  کشور (انچنان که احمدی نژاد هم این اعتقاد رو داشت) و تبدیل دولت به یک نهاد اجتماعی ( انچنان که قالیباف هم در پلیس و هم در شهرداری با راه انداختن شورایاری ها نسبتا و نه کاملا در این زمینه موفق بود)

- دوری از خودخواهی و خودپسندی که متاسفانه تا حدودی همه دوستان به ویژه رضایی و قالیباف و روحانی از این موضوع رنج می برند!

- اعتقاد به اصل مقاومت با حفظ تعامل و دوری از تنش های غیر ضرور

- اعتقاد به استفاده از سلایق مختلف در بین مدیران اجرایی به شرط داشتن توان اجرایی( قالیباف در شهرداری هم مدیر اصلاح طلب داشت و هم احمدی نژادی اما خوب تونست باهاشون کار کنه!)

- احترام به فرهنگ دینی مردم و اعتقاد کامل به ارزش هایی که بعضی ها برایش جان دادند تا امروز این اقایون در امنیت و سلامت بشن نامزد ریاست جمهوری!

و... اینا و خیلی موارد دیگه که لیست کردم و بر اساسشون سعی کردم به یه گزینه برسم. این گزینه قطعا خالی از اشکال نیست اما شاید از نظر من خیرالموجودین باشه.

- نه خواستم ازش تعریف کنم و نه غیر منصفانه نقدش کنم. اما چون میخام بهش رای بدم ترجیح رو بر این دیدم که هم اشکالات نامزد مورد نظرم رو بگم و هم شاخص هایی که فکر میکردم بر اون تطبیق می کنه رو. این بهترین راه به نظرم میاد بجای اینکه بخام بشینم و از بقیه نامزدها بگم و اخرش هم شائبه تخریب پیش بیاد.

-  هیچ گزینه 100 درصدی وجود نخواهد داشت!

 

اشکال بزرگ محمد باقر قالیباف!

چند ماه پیش وقتی حداد عادل اعلام کرد که با ولایتی و قالیباف ائتلاف کرده است این خبر به سرعت به سوژه اول خبری رسانه ها تبدیل شد. همان موقع بود که ایمیلی به عزیزی زدم و از اقدام قالیباف برای شرکت در ائتلاف سه نفره انتقاد کردم و گفتم که این اقدام او به سودش تمام نخواهد شد! عنوان ایمیل « بازی دو سر باخت برای قالیباف» بود و در یکی از فرازهای پایانی برای این عزیز نوشتم:

" با روحیاتی که از قالیباف سراغ داریم از طرفی اومده که بمونه و از طرفی کناره گیریش محتمله این از ویژگی های ادمهاییه که هیچ وقت سیاستمداران خوبی نمیشن اما فرماندهان مخلص خوبی میشن! "

واقعیت اینجاست که بزرگترین اشکال محمد باقر قالیباف را سیاستمدار نبودن او می دانم، خودش بارها انزجارش از سیاست و سیاست زدگی را عنوان کرده است اما نمی شود در فضای سیاسی فعال بود و از سیاست گریزان چون حالت پارادوکسیکالی بوجود می آورد که در این حالت بازنده بازی کسی است که در وسط این حالت متناقض نما سرگشته و حیران مانده است!

.................

به سال 84 بر گردیم، دولت اصلاحات به پایانش نزدیک شده بود و بعد از 16 سال مدیریت سازشکار و اعتدال طلب جامعه بطور طبیعی نسبت به این جریان احساس خوشایندی نداشت، کودکان زمان جنگ جوانان پرشوری شده بودند که در فضای انقلاب متولد و بزرگ شده بودند و نسبت به وضع موجود انتقادات جدی داشتند. تب مذهبی در جامعه در حال رشد کردن بود و مردم بدنبال کسی می گشتند که به آرمانهای اولیه در زمان شکل گیری انقلاب پایبند باشد در این زمان بود که قالیباف تصمیم به شرکت در انتخابات گرفت. بارها گفته ام به دوستانم که اگر قالیباف با همان لباس نظامی اش وارد بازار انتخابات می شد احتمالا او بود که با هاشمی به دور دوم می رفت کما اینکه نظرسنجی ها نیز گواه بر همین موضوع بود (و احمدی نژاد با علم به این موضوع و شناخت عمیق تر نسبت به واقعیات جامعه همین سیاست را در پیش گرفت) اما او رویه دیگری در پیش گرفت. لباس افتخار خدمتگزاری اش را از تن بیرون کرد و کت و شلوارهای رنگارنگ پوشید، انگشتر عقیقش را از دست راستش خارج کرد و حلقه ازدواج به دست چپش کرد، عکس های رنگی و پورتره های جذاب را بجای عکسهای سیاه و سفید و تصاویر کم کیفیت دوران رزمندگی اش منتشر کرد، کارناوال به راه انداخت و برای فراهم کردن اوقات مفرح برای جوانان در شب بازی تیم ملی در خیابان های تهران پخش مستقیم دیدار را به نمایش گذاشت تا دختران و پسران بتوانند در حین بازی  و بعد از آن به شادی و پایکوبی بپردازند. قالیباف جای لباس پلیس لباس خلبانی به تن کرد و جای عکس گرفتن با پژو 405 با هواپیما عکس گرفت. و این ها گواه این بود که او انسان باهوشی است اما لزوما انسانهای باهوش سیاستمداران موفقی نخواهند بود! بسیاری که بین او و احمدی نژاد مردد مانده بودند صرفا به دلیل اینکه احساس کردند قالیباف خوی اشرافی گری دارد رای خود را به نام احمدی نژاد به صندوق انداختند.( و از این دست آدمها به شخصه زیاد دیدم حتی در پای صندوق رای در همان سال!)

وقتی از او پرسیدند که این کت و شلوارهای رنگارنگی که شما می پوشید.... پاسخ داد قیمت تمام لباس های من 47 هزار تومان است و این حرف حتی اگر راست هم بود گفتنش به لحاظ سیاسی جایز نبود گرچه در صحتش تردید است و این یعنی اینکه او نتوانست حتی دروغ قشنگی هم بگوید!

.........

از سال 84 عبور می کنیم همیشه خدارا شکر کرده ام که او در آن سال رئیس جمهور نشد چون بعدها در عرصه سیاسی و اجرایی پخته تر و خاموش تر شد اما این پختگی سیاستمدار نبودن ذاتی او را بی اثر نکرده است.

قالیباف گاه و بی گاه اظهار نظرهای سیاسی عجیب و غریبی می کند که مهر تاییدی بر سیاستمدار نبودن اوست به اقدامات و اظهارات اخیر او رجوع می کنیم:

من یک تکنوکرات هستم!

من وقتی حرفهای او در باب تکنوکرات بودنش و دفاع از تکنوکراسی حتی با تفسیر خودش را خواندم اصلا نتوانستم درک کنم که چه لزومی داشت او این حرفها را بزند؟! تکنوکراتها از ابتدای انقلاب مورد نقد حاکمیت و علاقه مندان به حاکمیت بوده اند پس سیاست حکم می کرد حتی اگر چندان هم با تکنوکراسی البته با تفسیر خودت مشکلی نداری و بلکه موافقی در این مورد حداقل سکوت کنی اما او اینچنین نکرد. و رسانه های منتسب به خودش را به زحمت زیادی انداخت و در نهایت هم مجبور شد بگوید که من یک تکنوکرات نیستم!

ائتلاف دو سر باخت سه نفره!

از یکسال پیش مشخص شده بود که قالیباف در بین اصولگرایان رای بالاتری را به خودش اختصاص داده است در این میان او در ائتلافی شرکت می کند که اولا یک سر آن حداد عادل است و حداد عادل در آن زمان مورد حمایت جبهه پایداری بود و بعد از آن وارد آب شور شد و جبهه پایداری هیچ وقت با قالیباف میانه خوبی نداشته است، و دوم آنکه اصلا چه لزومی داشت که وی به این سرعت دست به ائتلاف بزند او می توانست همچون محسن رضایی از ابتدا تکلیف خودش را مشخص کند. اصولا ائتلاف در زمانی برد محسوب می شود که شما در موضع ضعف باشید و بخواهید با این کار خودتان را قوی کنید!

از نفس مشکل دار بودن ائتلاف و اشتباه وی در قبول این ائتلاف که بگذریم اظهار نظر های بعدی وی در مورد ائتلاف مبنی بر اینکه اگر کسی به ائتلاف پایبند نباشد باید در دینداری و انسانیتش شک کرد بدتر از اقدام او برای قبول ائتلاف بود. یک سیاستمدار خوب همیشه یک راه فرار برای خودش باقی می گذارد بنابراین قطعی و یقینی حرف زدن جایی در عالم سیاست ندارد! او حتی نخواست به این موضوع فکر کند که اگر آن دو نفر دیگر با فرض یک درصد با هم در پشت پرده بستند و او را کنار گذاشتند تکلیفش چیست؟! باید ائتلاف را زیر پا بگذارد که با این حساب به گفته خودش باید در دینداری اش شک کنیم و یا اینکه با این موضوع کنار بیاید که در این صورت بزرگترین شانسش برای رئیس جمهور شدن را از دست می دهد!

و امروز که آن دو نفر دیگر بر اساس توافقات اولیه عمل نکرده اند و زده اند زیر همه چیز باقر مانده است و حوضش!

آقای هاشمی شما به وصیت امام عمل نکردی!

بعد از ثبت نام هاشمی کلیپی از قالیباف منتشر شد که وی در این کلیپ به انتقاد شدید از هاشمی رفسنجانی پرداخته بود، اولا بسیاری این کار او را نمایشی و انتخاباتی خواندند و گفتند چرا تا امروز چنین انتقاداتی از وی نکرده است و امروز اینقدر عمل نکردن به وصیت امام برای او مهم شده است. ثانیا او حتی صبر نکرد ببیند ایا هاشمی تایید صلاحیت می شود یا خیر؟! اصولا در سیاست باید بر روی «یک درصدها» هم حساب کرد! این انتقاد او و بعد رد صلاحیت هاشمی هیچ اثری برای او نداشت مگر اینکه برخی اصلاح طلبان را مجاب کرد که اگر یک روز مخیر شدند از بین نامزدهای اصولگرا یکی را انتخاب کنند قالیباف نفر اول نباشد، نفر دوم باشد و نفر اول کسی نباشد جز محسن رضایی!! قالیباف به راحتی قسمتی از رای خود را به دست خودش از سبدش خارج کرد در غیر این صورت برخی از اصلاح طلبان ترجیح می دادند بجای یک رئیس جمهور اصلاح طلب ضعیف مثل عارف و روحانی یک رئیس جمهور اصولگرای قوی مثل قالیباف داشته باشند، ترجیحی که امروز بسیاری از اصلاح طلبان نمی دهند!

قول های غیر سیاستمدارانه و سخنانی از سر سیاستمدار نبودن ذاتی!

قالیباف هنوز هم دست از حرفهای غیر سیاستمدارانه اش بر نداشته است. او از پایبندی به قانون می گوید و اینکه هیچ وقت از وی نخواهید شنید که نگذاشتند و اینکه کسانی که بدنبال افزایش اختیارات رئیس جمهور بوده اند باید قبلا قانون را خوب می خواندند و قس علی هذا...

من ناچارم بگویم که این حرفها در صورت رئیس جمهور شدنش روزی دامن او را خواهد گرفت چون:

اولا بسیاری قوانین در ایران دست و پاگیر، منسوخ ، ناکامل و ناکافی است و این باعث می شود که دولت در انجام کارهایش به خودی خود دچار مشکل شود. رجوع کنید به قانون تجارت که مصوب دهه 40 است!! و هنوز عده ای با 100 هزار تومان شرکت راه می اندازند و 2 میلیارد تومان کلاهبرداری می کنند!

قانون کار و مشکلات لاینحلی که بین کارگر و کارفرما وجود دارد و مفاد این قانون برای حل این مشکلات ناکافی است. و وقتی قوانین مهم این مملکت اینقدر دچار ضعف است تو خود حدیث مفصل بخوان از سایر قوانین!

آقای قالیباف فراموش کرده اند که ثبت سند ماشین در دفترخانه ها را در زمان فرماندهی ناجا غیر ضرور خواندند و گفتند که ما با این کار فقط هزینه مردم را زیاد می کنیم در حالی که به لحاظ قانونی نیازی به انجام اینکار نیست اما مجلس با مصوبه ای تلاش های او را در این مورد بی اثر کرد و در نهایت قوه قضاییه توانست برنده میدان باشد و یک پول اضافه از مردم برای ثبت سند بگیرد. در دولت آینده از این دست موارد به وفور وجود خواهد داشت که کم کم وی را به این نتیجه می رساند که یا درخواست افزایش اختیارات دهد و یا خلاف قانون عمل کند. ضمن آنکه در ایران پروسه انجام قانونی کارها با این تفاسیر چندین برابر وقتگیر می شود و طرحها و و لوایح و پروژه ها را دچار اطاله زمان می کند. ضمن آنکه ارکان قدرت و سرمایه در کشور جلوی برخی اقدامات اصلاحی را خواهند گرفت چرا که نفع آنها در مسیر اصلاح ساختار و قوانین دچار مشکل خواهد شد و در این راه کافیست طرحی در مجلس مصوب شود و دولت کاری از دستش بر نیاید و فقط مجبور به تماشا باشد!

اضافات:

- هیچ سایتی حق لینک کردن و کپی برداری از این مطلب رو نداره. علی الخصوص سایتهای رجا، بی باک، 598 و صابر!

- منتظرم بیاید بگید قالیباف رو تخریب کردی! چرا صدا ازتون در نمیاد؟! چرا با همه حرفهای من در مورد قالیباف موافقید؟ هان؟ ها؟ن هان؟ 

- باید بگم که قالیباف سیاستمدار خوبی نیست، البته ناسیاستمدار هم نیست اما هیچ وقت او در سیاست هاشمی، لاریجانی و احمدی نژاد نخواهد شد. در عوض او مدیر خوبی است. مدیریت را می شناسد، در بین نامزدها تنها کسی که مدل مدیریتی دارد(مدیریت سیستمی) و در مورد آن هم در گذشته سخنرانی کرده و هم در عمل بکار بسته است قالیباف است. او می تواند سیاست را بیاموزد و ضعفهایش را کم کند اما ذاتا از سیاست خوشش نمی اید!

- با همه انتقاداتی که به او دارم به او رای خواهم داد ولی این رای به معنای بی نقص بودن و دفاع از او در صورت پیروزی نیست. بهرحال من یک رای دارم و در بین نامزدها به نام یکی باید سیاه شود و تا اینجای کار این یک نفر قالیباف است. ( این مطلب رو بجا و معتدل دیدم + )

- بعضی وقتها به دوستدارن هاشمی می گفتم که هاشمی اشراف خوبی داره اما اطرافیانش در زمان صدارت خوی اشرافی گرفتند و  گاها کیسه هاشون رو پر کردن اما این دوستان در جوابم میگفتن این اتفاقا ضعف نیس قوته! یعنی اگه میخاستن دزدی بکنن تا الان کردن حالا میخان بیان کار کنن! به دوستداران قالیباف میگم این خوبه مدیر قوی و باعرضه ایه اما سیاستمدار خوبی نیست و تو پست ریاست جمهوری مهمه ادم سیاستمدارانه عمل کنه در جواب میشنوم که نه اتفاقا ما از سیاست خسته ایم یه نفر میخایم که مدیر باشه سیاستمدار هم نباشه فقط کار کنه! به دوستداران جلیلی میگم این خوبه، مومنه، بی حاشیه اس، مخلصه اما قدرت تعاملش خیلی پایینه و ریاست جمهور باید کسی باشه که قدرت تعامل بالایی داشته باشه با قوای دیگه و با مسئولین و نهادها، فردا 270 تا نماینده مجلس و این همه وزیر و معاون وزیر و استاندار و فرماندار و.. میگن نه اتفاقا خیلی هم خوبه چون این نشون میده اهل یه کاسه شدن و باندبازی نیست ما یه همچین کسی میخایم! باید بگم ما داریم بجای تعامل گفتمانی به سمت تعصب گفتمانی حرکت می کنیم!

- وقتی بجای قبول اشتباه و اشکال شخصی نه تنها توجیه می کنیم که قاطعانه از این اشکال او دفاع هم می کنیم یعنی داریم به جای تعقل به سمت تعصب میل می کنیم!

- طولانی شد. باید ببخشید خیلی از سر و تهش زدم که مطول نشه وگرنه حرف برای گفتن زیاد بود، انتقادات ما از باقر امت یکی دوتانیست! 

- اینهارو هم تو سحاب نوشتم حوصله داشتید بخونید.( + ، +  و حتما + ، +)

- این مطلب هم برای قدری فکر و تامل بد نیست واقعا( +) این عکس هم دیدنش من رو ناراحت کرد بخاطر ظن اشتباه( +)

- ولا حول و لا قوة الا بالله...

نکبت بار تر از این نمیشه!

تصور کنید یه نمه بارون زده باشه و گلاب به روتون نیاز به قضای حاجت داشته باشید بعد تصمیم بگیرید بخاطر خوبی آب و هوا برید توالت تو حیاط و بلند شید خرامان و مست از هوای دلپذیر به سرعت پاتون رو بکنید توی دمپایی و تازه بفهمید که ای داد بیداد تو دمپایی پر آب بارونه! و بعد باخودتون فکر کنید که چقدر از این صحنه چندش آور متنفرید و بگید:" اه بدتر از این نمیشه!" غافل از اینکه میشه!

تصور کنید تصمیم میگیرید با توجه گذشتن کار از کار به راهتون در مسیر خَلا  ادامه بدید و میرید در حین رفع قضای حاجت پست مربوط به قالیباف رو تو ذهنتون مرور می کنید و بعد خیلی مصمم پا میشید که یه دفعه یه صدای ناجوری میشنوید...

تصور کنید به پایین نگاه کنید و ببینید گوشیتون به طرز محیر العقولی از جیب شلوارتون درومده و کف سنگ توالت مربوطه پخش شده و به سه قسمت تقسیم شده: باتری، قاب پشت و بدنه اصلی (که محتویات گوشی به همراه سیم کارت مربوطه تو اونه) و بعد ببینید که بدنه اصلی با سرعت عجیبی به سمت چاه میل میکنه  و سرعت عمل شما برای جلوگیری از این اتفاق شوم کافی نیست و بعد...

از فرط استیصال سرتون رو میگیرید بالا که بگید خداااااااااااا بعد می بینید یه عنکبوت روی سقف زل زده به شما! سرتون رو میندازید پایین و به خودتون میگید من باید تمرکز کنم! من باید تمرکز کنم! من باید...

و بعد از چندثانیه تمرکز میپرید بیرون و میگید ماااااامااااان... یه کیسه فریزری بده! و بعد مامانتون بپرسه میخوای چیکار؟ و شما بگید میخوام دستمو بکنم تو چاه مستراح!

و بعد بگه وااااااا دیوونه شدی بچه؟! و شما هم با جدیت تمام طوریکه همه بخندن و خودت اخم کرده باشی بگی نه میخام گوشیمو نجات بدم، گیر کرده اون تو... داره خفه میشه... میفهمید!

اضافات:

- تصور کنید این پست رو درحالی دارم  ارسال می کنم که باید پاشم با این روحیه خراب برم سر جلسه امتحان!

- نکبت بار تر از این نمیشه! کثافت!

اشکال بزرگ سعید جلیلی !

 

 امیر محبیان یکی از فعالان سیاسی چندی پیش در بررسی نقاط قوت و ضعف سعید جلیلی اشاره به موضوعی کرد که از نقاط ضعف سعید جلیلی به حساب می آمد، نقطه ضعفی که من امروز می خواهم به شکل مبسوط تری به آن بپردازم. امیر محبیان در تحلیل این نقطه ضعف جلیلی گفته بود:

" شخصيت کمرو و تا حدودي خجالتي که از سعيد جليلي به نمايش درآمده است، تا حدودي حکايت از خصلت غيرفعال او در مواجهه با افکار عمومي و محيط دارد. اين خصوصيت کاملاً در ضديت با خصلت هاي سياستمداران عرفي است. افراد خجالتي و
کمرو معمولاً در دو وضعيت قرار مي گيرند يا در حالت گارد دائمي و فاصله گيري با ديگران قرار گرفته  و يا در روابط به دليل عدم ابراز صريح نظرات و تلاش براي عدم مواجهه با ديگران، به نوعي تحت مديريت افراد جنجالي يا محيط قرار مي گيرند . از لحاظ رواني در سعيد جليلي خصلت مهاجم گري براي هدايت ديگران ديده نشده و فاقد خصلت «رهبري محيط» ارزيابي مي شود."

واقعیت اینجاست که در این چند سال که سعید جلیلی به عنوان دبیر شورای عالی امنیت ملی منصوب شده است کسی سخنرانی خاصی از او ندیده است، صحبتهای انتخاباتی و گفتمانی که از سعید جلیلی تا کنون منتشر شده است مربوط به سالها قبل می شود. در این سالها ایرانیها از سعید جلیلی تنها عکس هایی دیده اند و فیلم های کوتاهی در اخبار صدا و سیما که او را در حال مذاکره و یا لبخند زدن و عکس گرفتن در کنار سیاستمدارانی همچون خانم کاترین اشتون نشان می دهد.

سعید جلیلی بر خلاف خیلی از سیاستمداران هیچ علاقه ای به ظاهر شدن در برابر خبرنگاران ندارد، او در روز ثبت نام بعد از اینکه کار ثبت نام تمام شد بر خلاف چهره های مطرح به پشت تریبون نرفت و مستقیما سوار ماشینش شد و مسیری که آمده بود را برگشت. برخی این اقدام وی را حمل بر تواضع و خشوع و ایمان او کردند اما شاید واقعیت تنها در این بازه از خصلتها خلاصه نشود!

در بین سیاستمداران ایران هیچ شناخت دقیق و رابطه صمیمی با سعید جلیلی گزارش نشده است. سکوت وی و عدم ارتباط گرفتنش با شخصیتهای سیاسی قدری درک او را مشکل کرده است. به نظر می رسد او علاقه ای به افزایش ارتباط گیری با سیاسیون و مسئولین ندارد!

سعید جلیلی با سخنرانی هم میانه خوبی ندارد، با کنفرانس خبری، با نشست مطبوعاتی، با همایش انتخاباتی و ... هم! بجای او بیشتر اوقات معاونش علی باقری در خیلی از کنفرانس های خبری و نشست های مطبوعاتی جلوی دوربین ها حاضر می شود و پاسخگوی سوالات است.

حتی وی در اولین همایش انتخاباتی اش خیلی کوتاه ایراد سخنرانی کرد، سخنانش هم شور انتخاباتی نداشت، او نمی تواند در سخنرانی هایش هوادارانش را راضی کند، نمی تواند به آنها هیجان را تزریق کند، نمی تواند به آنها امید وافر ببخشید. بی خود نبود که بعد از اولین همایش انتخاباتی اش برخی از شرکت کنندگان زیر لب گفتند جلیلی خوب است ولی احمدی نژاد چیز دیگری بود!

احمدی نژاد خوب بلد بود صحبت کند، شور بدهد، امید بدهد و برنامه ارائه کند. حتی اگر این صحبتها و برنامه ها همانجا و در همان مجلس می ماند و بیرون از آن عینیت نمی یافت اما امیدی که می داد تا مدتی اثرش باقی بود. بی دلیل نبود که برخی هم بعد از  همایش انتخاباتی جلیلی گفتند او برای ریاست جمهوری خیلی کم روست و اصلا بلد نیست انتخاباتی حرف بزند!

سعید جلیلی علاقه ای هم به وعده و وعید دادن ندارد، او برنامه ای ارائه نکرده و ایده ای را از خودش بروز نداده است، گویا سعید جلیلی می خواهد با سکوتش رای جمع کند چرا که حس می کند سکوتش برای او رای آورتر از فریادش خواهد بود!

گفته می شود که سعید جلیلی حتی با مناظرات دو نفره در صدا و سیما هم مخالفت کرده است. شاید چون او خوب می دانسته است که نمی تواند در این مناظرات با قدرت به مباحثه و مجادله برای اثبات خود بپردازد. شاید او خوب می داند که نمی تواند خودش را به دیگران عرضه کند چون او هم می خواهد خصلتهای ذاتی و پسندیده اش را حفظ کند، هم می خواهد وجهه دیپلماتیکش را و هم میخواهد توده مردم را با خود همراه کند، غافل از اینکه دو مورد اول با مورد آخر اصلا سازگاری ندارد!

جلیلی بیش تر شخصیتی دیپلماتیک دارد، او برای مذاکرات طولانی مدت و فرسایشی بهترین گزینه است، او اصلا روحیه خط شکنی ندارد، انقلابی هست اما یک انقلابی ساکت و صبور، به نظر او بیشتر مرد جلسات و مذاکرات خصوصی در پشت درهای بسته و به دور از حضور خبرنگاران است تا مرد سخنرانی برای توده های مردم، او موضوع زهد را بیش از توسعه می پسندد، ساده زیستی را بیش از رفاه و سکوت را بیش از فریاد.

جلیلی گویا عجله ای برای هیچ کاری ندارد، آهسته حرف می زند، آهسته قدم می زند و آهسته عمل می کند. به هیچ وجه دور از ذهن نبود که بعد از حضور وی در تلویزیون درصد قابل توجهی از آراء وی دچار ریزش شود چرا که مردم نشان داده اند دوست دارند کسی را انتخاب کنند که خوب بلد است برایشان سخنرانی کند و خوب بلد است به آنها امید بدهد و با هیجان تمام برنامه هایش را ارائه کند. برنامه هایی که مردم را راضی می کند، آنها را خوشحال می کند و تا مدتی نقل مجالس می شود.

مردم در طول تاریخ نشان داده اند که سیاستمداران ساکت را دوست دارند اما آنها را انتخاب نمی کنند! جلیلی خیلی ساکت است، خیلی کند عمل می کند، او به موضوعاتی که برای مردم مهم است چندان اهمیتی نمی دهد، برای او اقتصاد مسئله اصلی نیست، مقاومت مسئله اصلی است اما مردم بیشتر دوست دارند حرف ها و وعده ها و برنامه های اقتصادی را بشنوند. این واقعیتی است که سعید جلیلی چه بخواهد و چه نخواهد باید بپذیرد.

او کلی گویی می کند، بجای ارائه برنامه، دیگران را به اسناد بالا دستی ارجاع می دهد، این حرف حتی هوادارانش را هم نمی تواند راضی کند، اسناد بالا دستی خط مشی دولت ها را تعیین می کند و نه برنامه هایشان را، هر کس دو واحد خط مشی گذاری عمومی خوانده باشد این را می داند.

او مغلل حرف می زند، مثل آدمهای فرهنگی، مثل برادرش و دوستان برادرش، عوام منظور او را نمی فهمند، حرفهای او را درک نمی کنند، درد او را متوجه نمی شوند و حس او را نمی توانند با احساس خودشان تطبیق دهند. جملاتش سرشار از واژگان کلی است، سعی می کند قدری احمدی نژادی حرف بزند اما نمی تواند، او حتی بلد نیست خوب دروغ بگوید، احمدی نژاد اگر می خواست این قابلیت را داشت که در طول یک سخنرانی از صدر تا ذیل دروغ تحویل مخاطب دهد طوری که دروغهایش همه را راضی کند، طوری که باور کنند یا اینکه دوست داشته باشند باور کنند چون شنیدنش آرامشان می کند.(به عنوان مثال البته!)

جلیلی از آزاد کردن ظرفیت ها می گوید اما از آزاد کردن کدام ظرفیت ها معلوم نیست! از چه طریق باز هم معلوم نیست! با چه راهکاری باز هم... تعداد «ازاد کردن ظرفیتها» گفتنش با تعداد «چیز» گفتن های موسوی و «من فکر میکنم» گفتن های قالیباف در یک سخنرانی برابری می کند. بار اول و دوم دلچسب است اما بعدش خسته کننده می شود، ملال آور می شود، اصلا متوجه سر و ته حرفهایش نمی شوی. ملموس حرف نمی زند گاهی سخنانش تو را یاد خاتمی می اندازد، گاهی یا احمدی نژاد، گاهی هیچ کدام!

 

هنوز هم بسیاری از آنهایی که می خواهند در انتخابات شرکت کنند منتظرند تا ببینند سعید جلیلی چه چیزی برای عرضه کردن دارد و اینکه داشته هایش را قرار است چطور عرضه کند،حامیانش نمی دانند باید او را چطور عرضه کنند ترجیح می دهند بجای دفاع از او و برنامه هایش به نقد و تخریب رقبای او بپردازند ترجیح میدهند نامه های حمایت با امضای هزاران نفر را منتشر کنند که معلوم نیست اولا این نامه ها را چه کسانی امضا کرده اند و ثانیااین نامه ها قرار است چه دردی از مملکت را دوا کند!

  باید منتظر ماند و دید که او در این چند روز باقی مانده چه خواهد کرد اما شاید بهترین سیاست برای او سیاستی باشد که او تا کنون دنبال کرده است یعنی سکوت رای آور و فرار از دست خبرنگاران!

اضافات:

- خواستم به یه ضعف بزرگ جلیلی اشاره کرده باشم و فعلا قضاوتی در مورد وی ارائه نکنم. اما اعتقادم این اینه که خواسته یا ناخواسته احمدی نژاد یک اشتباه تاریخی بود اما یک اشتباه تاریخی که لازم بود!

با این حال باید بگم یک ملت با تمدن هیچ وقت یک اشتباه تاریخی را دو بار تکرار نمی کنه. دوست ندارم شمارو برنجونم اما باید اعتراف کنم که من روحانی رو خیلی مناسبتر از جلیلی تا الان دیده ام. جلیلی بیاد توی متن دیگه نمیتونیم اینقدر دوستش داشته باشیم. اینقدر برامون عزیز نمیمونه، طاقت نداریم فحش خوردنش رو بشنویم و تخریبش رو ببینیم اونم وقتی که توان دفاع از خودش رو نداره و توان بهتر کردن اوضاع رو هم!

- بگذریم بررسی ایده ها و نظرات جلیلی چندان کار سختی نیست. اما برنامه، تیم، سابقه اجرایی روشن، آشنایی با الفبای مدیریت، استقامت، روحیه جهاد و مقاومت و قدرت تعامل با دیگران و ارتباط احسن با رهبری و سایر قوا حتما باید از شاخصه های مهم یک انتخاب خوب باشه. خودتون نمره بدید.باور کنید مشکل اصلی امروز ما نشون دادن زن های آرپی جی زن در دوران دفاع مقدس نیست!

- حدس میزنم رهبری در صحبتهای روز ارتحال امام(ره) در مورد انتخاب رئیس جمهور با رای بالا سخنانی بگن اما مطمئن نیستم! علتش هم اینه که در این انتخابات احساس خطر کمتری از جانب کاندیداهای حاضر وجود داره.

- در مورد قالیباف هم مطلب مشابهی خواهم نوشت و از اشکال بزرگش خواهم گفت. اما روحانی رو اگر زمان اجازه بده بهمون و امتحانا بذاره. قولی در مورد روحانی نمیتونم بدم و همچنین ولایتی.

بعد نوشت:

این مطلب رو هم برای سحاب نوشته بودم. خوندنش خالی از لطف نیست (+)

من احساس خطر می کنم!

این تصاویر رو با دقت نگاه کنید در سفر اخیر جلیلی به قم و بعد از تایید صلاحیت ها:

و اما بعد...

معاون سعید جلیلی در شورای عالی امنیت ملی، یکی از ویژگی‌های مثبت  جلیلی را سازمانی کردن این امر برشمرد و گفت: «ایشان تلاش کرده‌اند که در مجموعه خودشان ساده‌زیستی، پرهیز از اسراف و اصلاح بسیاری قواعد خودساخته‌ اشتباه را نهادینه کنند. برای نمونه همین قاعده‌ اشتباهی که در کشور مرسوم است که هر کدام از مدیران به میزان بالاتر بودن مقام‌شان باید جای بهتری از هواپیما را به خود اختصاص دهند و این امر برای دولت هزینه‌ساز است را اصلاح کردند، یا این‌که ماشین سازمانی باید حتما مدل بالا باشد

باقری در پاسخ به این سؤال که «آیا جلیلی برای اداره کشور تیم دارد؟» گفت: تیم داشتن با باند داشتن بسیار متفاوت است و آقای دکتر جلیلی اهل باندبازی نیستند اما ایشان به علت سابقه اجرایی‌ای که داشته‌اند افراد لایق نهادهای مختلف را می‌شناسند و در سابقه خود با بسیاری از افراد کارآمد دانشگاهی و اجرایی کار کرده‌اند.
 
معاون دبیر شورای عالی امنیت ملی همچنین دربارۀ ویژگیهای بارز دکتر جلیلی گفت:
بر اساس قانون، ایشان می‌تواند ۲۲ محافظ داشته باشد؛ اما ایشان داشتن محافظ را قبول نکرده و فقط یک راننده دارد.

اضافات:

- دوست ندارم فعلا صریح اظهار نظر کنم. چون هم علاقه مند به جلیلی هستم و هم ترس دارم که دوستان  بر من خرده بگیرند فقط همین قدر بگم که من احساس خطر می کنم!

- دو مطلب هم واسه یه سایت خبری نوشتم حال داشتید بخونید ( + و +