در باب شکست و نیاز به باز تعریف!
وبلاگ یاداشت های جیرجیرک مطلب جالب تفلسف گونه، منطق گرا، و جسارتا بعضا سفسطه(!) آمیزی را نوشته است در باب شکست اصولگرایان. حرف ها و سئوالات سنجیده است و صغری و کبری بحث تا حدودی زیادی درست کنار هم قرار داده شده است اما لزوما نتیجه گیری ها صحیح نیست. برخی سئوالات از اساس بی مورد است، جهت دار است مخاطب را در ظاهر انصاف به سمتی که می خواهد می برد و یا در بی سمتی رها می کند. خضوع در برابر اتفاق اخیر و لابد مصلحت الهی در این بوده است و از کجا معلوم که ما اگر پیروز می شدیم خوب بود؟ البته انتهای بحث و چه باید کرد و چند خط پایانی خوب و کم نقص بود و اما بعد...
در اول بحث باید این نکته را یاد آوری کنم اگر در مورد این مطلب می نویسم چون درجاتی از انصاف را در این نوشته دیدم. با کلیت بحث هم موافقم و فکر می کنم مطلب و نویسنده اش ارزش نقد شدن دارند چون گاهی برخی مطالب و یا برخی نویسندگان مطالب فاقد ارزش اینچنینی هستند. بهر حال وقتی دانش آموختگان موسسه امام خمینی(ره) به درجاتی از اشتباه اقرار می کنند و در رسای اجماع و بل اتحاد و بازتعریف سخن می گویند نشان از این دارد که مسئله از مسئله بودن خارج شده است و به مشکل رسیده است.
مشکلی که دوستان امروز حتی اگر اقرار هم نکنند از فحوای کلامشان می شود فهمید!
.....................................................................
و اما بحث... در قسمتی از این نوشته امده است:
" مشاهدات ناقص میدانی من میگوید اکثر کسانی که به خاطر نیامدن و از ترس نیامدن جلیلی به روحانی رای می دادند به طور قاطبه کسانی بودند که از ابتدا قصد رای دادن نداشتند و از ترس رای آوردن جلیلی رفتند و به روحانی رای دادند. حالا اینکه چرا از ترس نیامدن جلیلی به قالیباف رای ندادند و چه و چه دیگر بماند. پس تا اینجا این حضور جلیلی باعث حداکثری شدن شرکت در انتخابات بود که ابدا نکته منفی ای نیست و مطلوب است"
سوال :
اتفاقا مشاهدات ناقص میدانی من هم می گوید که برخی که قصد داشتند به قالیباف رای دهند از ترس اینکه جلیلی و قالیباف به دور دوم بروند و در دور دوم جلیلی رئیس جمهور شود با فرض اینکه قالیباف رای لازم را برای رفتن به دور دوم دارد به روحانی رای دادند. این برخی مشارکت را بالا نبردند اما درصد اراء روحانی را چرا! بهرحال ماهیت رای قالیباف و جلیلی متفاوت بود، قسمت اعظم اراء قالیباف بخاطر عملکردش بود و نه اصولگرا بودنش، حالا این هم نکته منفی نیست و مطلوب است؟!
ایجاد موج اما کجای تحلیل بود؟ در خیلی از شهرها و روستاهایی که روحانی حتی ستاد هم نزده بود رای اول را اورد! در طرقبه یعنی زادگاه قالیباف هم رای اول را روحانی اورد و این حاصل موج بود. با دلیل دیگری حتی جلیلی هراسی نمی توان این مسئله را توجیه کرد! و اینکه چرا در سه روز پایانی و در حالی که اصولگرایان در حال اصرار بر لجاجت و حقانیت خود بودند این موج ایجاد شد بحثش مفصل است!
........................................
و اما بعد تر... در قسمتی از این مطلب که بحث اصلی من هم روی این قسمت است آمده است:
معیار عقل و اعتدال که هی جارش میزنید چیست؟ معیار احساس تکلیف کجاست؟ آیا میشود بر مدار احساس تکلیف عمل کرد؟ یا باید پشت تکلیف حجیت شرعی باشد؟ اگر پشت این احساس تکلیف اقایان حجیت شرعی باشد آیا ما میتوانیم سرزنششان کنیم؟ مگر معیار عمل صالح حجیت شرعی نیست؟ مترهای حجیت هم مشخص است با احساس فرق دارد. مگر میشود کسی به حجیت شرعی عملی رسیده باشد و آن را انجام بدهد سرزنشش کرد؟ مگر خدا خودش اعمال را بر حسب حجیت شرعی- نه احساس- وزن و کیل نمی کند؟ و مگر حتی اگر عملمان در اصل اشتباه بوده باشد اما ما در زمان خود برای انجام آن عمل حجت شرعی داشته باشیم خدا برایمان حسنه نمی نویسد؟ (برای جواب این چراها ارجاعتان میدهم به علمای علم اصول و اینکه معیار قبولی اعمال چیست!) حال اگر این آقایانی که براحتی رفاعه شان میخوانیم و خودمان میشویم مختار میدان در نزد خود و خدا به حجیت شرعی رسیده باشند ما با چه منطقی محکومشان میکنیم؟ مگر شما حاضری مهر و امضا بدهی که اگر اصولگریان می ماندند در قدرت به مصلحت اسلام و مسلمین بود؟ حالا بگذریم از اینکه مختار کسی بود که در حکومتش در نهایت راستگویی و صداقت مشهور به کذّاب و جادوگر و ظالم و تندرو شده بود.و کسی بود که در برابر آل زبیر تن به مصلحت نداد .و در جنگی که عافبتش شکست ظاهری قیام مختار بود از حربه های ید بیضایی سیاستش استفاده نکرد. مختار کیس و سیاس بود اما سیاست باز نبود. اینها را کنار هم بگذاری و بخواهی شخصیت سازی کنی یکی دیگر بیشتر شبیه مختار میشود تا مختار شما. قیاس مع الفارق قیام کربلا و امام حسین و جنگ احد هم که اظهر من شمس است.
سوال: قصد قیاس ندارم اما در نوع استدلال مبنای درستی نمی بینم. به سالهای 60 هجری بر می گردیم، حسین (ع) و سپاهش بر اساس حجیت شرعی عمل کردند. اما مگر سپاه مقابل به زعم خودش بر این اساس عمل نکرد؟! بسیاری از آنها برای خدا با حسین(ع) جنگیدند و مگر اینطور نبود؟!
حال باید سوالهای شما را مرور کنیم اگر پشت این احساس تکلیف اقایان حجیت شرعی باشد آیا ما میتوانیم سرزنششان کنیم؟(لعن جای خودش!) مگر معیار عمل صالح حجیت شرعی نیست؟ مترهای حجیت هم مشخص است با احساس فرق دارد. مگر میشود کسی به حجیت شرعی عملی رسیده باشد و آن را انجام بدهد سرزنشش کرد؟ مگر خدا خودش اعمال را بر حسب حجیت شرعی- نه احساس- وزن و کیل نمی کند؟ و مگر حتی اگر عملمان در اصل اشتباه بوده باشد اما ما در زمان خود برای انجام آن عمل حجت شرعی داشته باشیم خدا برایمان حسنه نمی نویسد؟ (برای جواب این چراها ارجاعتان میدهم به علمای علم اصول و اینکه معیار قبولی اعمال چیست!)
از این نمونه ها زیاد است پس مبنای استدلال محل تردید است. مشکل از همانجا شروع می شود که ما برای هر ریز و درشتی و برای هر درست و غلطی پای خدا را وسط می کشیم و تقصیرها را گردن او و مصلحت او می اندازیم، فارغ از اینکه تاثیر عمل ما کجای این معادله قرار می گیرد؟!
سوال دوم: مگر شما حاضری مهر و امضا بدهید حال که اصولگریان در قدرت نماندند به مصلحت اسلام و مسلمین است؟ اگر بتوانید ما نیز می توانیم و اگر نمی توانید از ما انتظار غیب گویی نباید داشت!
به نظر می رسد طلب تضمین برای به مصلحت بودن باقی ماندن اصولگرایان در قدرت بیشتر برای توجیه ادای تکلیف فارغ از نتیجه است. اما به نظر ارتباط دادن رای آوری افراد به خواست خدا و امتحان الهی بیشتر برای بالا بردن توان تحمل است. ( لازم به ذکره که من نگاه سیاسی به این بحث ندارم از جهت سیاسی بخواهیم جلو بریم کلا تغییرات اساسی اتفاق خواهد افتاد از اون حیث بنده با چرخش قدرت موافقم، امری که ناگزیر در طول تاریخ افتاده است ما از اعتدال اصولگرایی- اصلاح طلبی به افراط اصلاح طلبی رسیدیم و افراط اصلاح طلبی مارو به افراط اصولگرایی رسوند و افراط اصولگرایی مارو به اعتدال اصولگرایی- اصلاح طلبی یعنی نقطه اول برگردوند و این رو فقط میشه با دیالکتیک هگلی توجیه کرد که هر سنتزی در مقام تز قرار می گیره و آنتی تزش رو تولید می کنه و بعضا به قدرت می رسونه! و در طول تاریخ ناگزیر جاری میشه!)
...............................
در قسمت دیگری از این نوشته آمده است:
خوشحالم که اصولگرایان رای نیاوردند و روحانی رای اورد.... وقتی احمدی نژاد "اشتباه تاریخی" ماست چرا دوباره گزیده شویم؟ چهارسال قبل از اینکه شما بگویید و بفهمید که احمدی نژاد اشتباه تاریخی ِ ماست،جناح مقابل شما فهمیدند. چقدر این روزها شنیدیم که "الان دیگر دیر است! خسته نباشید تازه فهمیدید ما چهار سال بلکه 8 سال قبل فهمیده بودیم!" خب وقتی جناح مقابل شما اینقدر بصیر تر است. کارامد تر است باهوش تر است. ما چرا از یک سوراخ هی گزیده شویم؟ میرویم رای میدهیم به هرکسی که حضرت ایت الله هاشمی با ان بصیرت همیشگی اش از او حمایت کند. چون مطمئنا هم از شما معتدل تر است،هم عقلانی تر عمل میکند. هم سیاستمدار تر است، هم عمرش را برای انقلاب گذاشته. چیزی که شما درآینه هم نمی بینید او در خشت خام می بیند. الله وکیلی شما جای ما...به کی رای می دهید؟
خلاصه کنم اینکه جریان اصولگرایی رای نیاورد دلیلش فقط و فقط نفرتهایی بود که همه ما از همه طرف به ان دامن زدیم و سوالی که باقی می ماند پس کو اصول ما و کو اصول گرایی!
این قسمت را ترجیح می دهم بدون سوال و جواب بگذارم چون تا حدود زیادی موافقم! اما باید دید که ملاک انتخاب ما در 8 سال قبل غیر از ساده زیستی، انقلابی بودن، ولایتمداری، خلوص و... که هیچ کدام قابل سنجش دقیق نیست چه بود؟! به نظرم قسمت مغفول نقیض وارده همینجاست! در ثانی چه اشکالی دارد آدم از حریفش فنون جدید را یاد بگیرد؟! این معنای پیروی از نظر آنان نیست!
................................
در مورد انقلابی تر عمل کردن قالیباف هم که از اساس این انگاره رو غلط میدونم! گوشه ایش را هم کامنت زدم و نوشتم!
در قسمت راه چاره هم که سرشار از شعار های بعضا غیر قابل حصول بود اما با چند خط پایانی اش کاملا موافقم انجا که آمده است:
" الان فرصت خوبی است حالا که جناح مقابل در قدرت است ما فرصت بازسازی داریم. فرصت مطالعه، فرصت ساختن خود، فرصت مومن شدن...خداوکیلی این فرصت را با دریدن همدیگر و یافتن مقصر و یا همت گذاشتن برای نقد بیخود دولت جدید هدر ندهیم...بیایید در کنار هم سختی های مومن شدن را تجربه کنیم و از میان خود سرداران اسلام را بسازیم."
اضافات:
- نیاز به بازتعریف داریم، در پارادایم ها، شاخص ها، معیارهای سنجش، در بازخوردها و واکنش در برابر بازخوردها، نیاز به باز تولید داریم، باید شرایط دنیای جدید رو و مقتضیات این دنیای جدید رو در محاسباتمون وارد کنیم. ما نمی تونیم انتظار داشته باشیم همه مثل ما فکر کنند! چون این حق رو باید برای دیگران هم قائل بود!
- در پست های آینده بیشتر می نویسم در مورد این موضوعات و لزوم باز تعریفشان. فعلا باید این دلخوری هارو کنار بذاریم و این " من میدونستم ها (که خودم گرفتارشم!) و این اتفاقا بهتر شدن ها(که ما گرفتارشیم) و این ما به تکلیف عمل کردنها و این ما به حق بودنها و شما به باطل بودن ها و این خودعمار پنداری ها و خود بصیر دیدنها و این همش تقصیر احمدی نژاد بودنها و این شما تندروها و ما معتدل بودنها و این شما واداده و ما مقاوم بودن ها و... باید کنار بذاریم اینهارو. اگر منطق نداریم جایی هم نباید داشته باشیم! در خیلی از موارد ارزش آدمها در منطق کلام آنهاست!
- چقدر بد نوشتم این پست رو اصلا حالم خوب نیست! اصلا نمیدونم باید تشریح اتفاقات اخیر رو از کجا شروع کنم اما ترجیح میدم که کلا شروع نکنم! از جای دیگری شروع کنم از بازتعریف ها!
- باید بچسبید پول در بیارید! این یه واقعیت غیر قابل انکاره! الان هم قبول نکنید 5 سال دیگه مجبورید قبول کنید!
- تا 10 سال دیگه باید بریم از فیلیپین و چین و هند کارگر بیاریم!
- این روزها فقط بحث های فوتبالی و اقتصادی حال منو بهتر میکنه!





ارمينه صرفا يك اسم خياليست و ربطي به نويسنده و جنسيتش ندارد و بر خلاف ظاهر اسم، نويسنده با كمال افتخار از جماعت ذکور است!