علامه ی مظلوم!
برخی ذوالفنونش خوانند، برخی نجم الدینش و برخی هم استاد اکبرش هر چه هست پر بیراه به این صفاتش نخوانند از تفسیر و حدیث و درایه و فقه و اصول گرفته تا فلسفه و کلام و عرفان و هیئت و نجوم ریاضیات و طب و ادبیات!
علامه است و شاگرد علامه، ذوالفنون است و شاگرد ذوالفنون؛ شعرانی را میگویم، علامه شعرانی، ریاضیات و نجوم فلسفه و ... را نزد علامه شعرانی خواند می گفت هیچ یک از اساتیدم به اندازه ایشان تبحر در علوم ندارد، راست می گفت استادش هم مثل خودش ذوالفنون بود همه آنهایی که گفتیم به علاوه تسلط بر زبانهای فرانسه و انگلیسی و ترکی، زبان عبری را هم نزد یک ملای یهودی آموخته بود. علم موسیقی هم میدانست....
خاطراتی هم از استادش دارد :" زمستان بود برف سنگین آمده بود مردد بودم که به کلاس بروم یا نروم، اگر نمی رفتم دلیل بر تنبلی بود، بهرحال تصمیم گرفتم بروم. تا در خانه ایشان در سه راه سیروس رفتم. خواستم در بزنم اما خجالت کشیدم مدتی ایستادم که کسی بیرون بیاید اما نیامد، دیدم وقت درس دارد می گذرد بهر حال در زدم.... وارد شدم، سلام کردم و به محض نشستن عذرخواهی کردم، گفتم: آقا در این برف مزاحم شدم میخواستم نیایم.گفتند: چرا؟ گفتم: در این برف نمی خواستم مزاحم شوم، گفتند: مگر از مدرسه مروی تا اینجا می آمدید گداها سر راه ننشسته بودند؟ گفتم: چرا گفتند: آنها که تعطیل نکردند ما چرا تعطیل کنیم؟!"
17 سال هم شاگردی علامه طباطبائی را کرد و با اینکه علامه طباطبائی حق استادی بر گردنش داشت با این حال شاگردش را اینگونه توصیف می کند :" حسن زاده (آملی) را کسی نشناخت جز امام زمان(عج)". و در جای دیگر گفت:" راهی را که حسن زاده در پیش دارد خاک آن توتیای چشم طباطبائی"
یک بار هم جوانک دانشجویی که در اتوبوس کنار دستش نشسته بود در مذمت روحانیون و علومی که روحانیون به دنبال آنند و فسیل شدن این علوم سخنها رانده بود و در انتها معادله ای نوشته و به دست استاد داده بود، علامه هم بدون کمترین واکنشی با کمال خونسردی معادله را حل کرده بود و معادله دیگری را در ذیل همان معادله برای جوانک نوشته و اسم خودش را هم در پایین برگه درج کرده بود، بیچاره جوانک هر چه تلاش کرده بود نتوانسته بود مسئله را حل کند ، وقتی به استادش مراجعه کرده بود و ماجرا را تعریف کرده بود و برگه را به دست استادش داده بود جوابی نگرفته بود جز لبخند استاد!... استاد مربوطه همان اول که اسم حسن زاده آملی را در پای برگه دیده بود تا آخرش را خوانده بود و بعد به جوانک گفته بود:" بین این همه روحانی رفته ای سراغ همان یکی که ما خودمان هر وقت در مسئله ای می مانیم به ایشان مراجعه می کنیم!"
عارف کامل است آنان که خوب میشناسندش تایید می کنند که در عرفان به چه مرتبه است.
علامه است، بی تکلف، بی غرور، اینقدر اسیر علم است که خودش را درگیر بحثهای سخیف نمی کند. در دوران دفاع مقدس بین رزمنده ها حاضر می شد. ارادت عجیبی هم به رهبری دارد تا جایی که مولا خطابش می کند، یک بار هم که رهبری به دیدارشان می رود و برخورد ایشان را می بیند ناراحت می شود و میگوید آقای حسن زاده این کار را نکنید که جواب می شنود:" اگر یک مکروه از شما سراغ داشتم این کار را نمی کردم!"
یک بار هم به مناسبت برگزاری کنگره بین المللی حضرت زهرا(س) صحیفه نور خود را تقدیم رهبری می کند و در نامه ای به رهبر انقلاب این چنین می نویسد:" این صحیفه نور موسوم به « فص حکمة فی کلمة فاطمیة» به مناسبت تاسیس نخستین کنگره تجلیل و تکریم از عصمة الله الکبری و ثمرة شجرة الیقین و احسن و منازل القرآن و بقیة النبوة و مشکوة الولایة و الامامة حضرت فاطمه بنت خاتم الانیباء محمد مصطفی صلی الله علیه و آله که به فرمان همایون و خجسته رهبر عظیم الشان کشور بزرگ جمهوری اسلامی ایران جناب آیت الله معظم خامنه ای کبیر- متع الله الاسلام و المسلمین بطول بقائه الشریف- در ساری مازندران ایران برگزار می شود. با سلام و تحیت خالصانه و ارائه ارادت بی پیرایه و درود نوید جاوید، به حضور آن قائد ولی وفی و رائد سائس حفی، مصداق بارز «نرفع درجات من نشاء» تقدیم می گردد، و عرض می شود« یا ایها العزیز جئنا ببضاعة مزجاة». دادار عالم و آدم، همواره سالار و سرورم را سالم و مسرور دارد. ( المتمسک بذیل الولایة : حسن حسن زاده آملی 14/6/1376)
در بین خواص جامعه و اهل علم کاملا شناخته شده است اما در بین عامه مردم کمتر کسی او را می شناسد حتی اگر در خیابان ببینندش قطعا نخواهند دانست که او حسن زاده آملی است، این اواخر هم اگر تلاشهای شاگردش صمدی آملی در شناساندن ایشان نبود که همین تعداد هم شاید او را نمی شناختند. در ریاضیات و ادبیات و نجوم و علوم طبیعی به غایت قویست، شاید برای کسانی که روحانیون را فقط در فقه و اصول و این چیزها شناخته اند قدری سخت باشد که تصور کنند روحانی وجود دارد که از زیج های نجومی گرفته تا قطاع های هندسی وآناتومی بدن انسان چیزها می داند و کتابها نگاشته است و متخصصین و علمای علوم مربوطه از دیدار با او مباهات می کنند. جامع العلوم می دانی یعنی چه؟
از عرفانش هم هیچ نگفتم. بماند...
حسن طبری آملی معروف به حسن حسن زاده آملی، فرزند عبدالله متولد 1307 روستای ایرای لاریجان آمل.
اضافات:
- می گفت علامه جعفری به دعوت یکی از فلاسفه غربی به دیدار این فیلسوف رفت و وقتی از فرودگاه خارج شد تاکسی گرفت و به خانه فیلسوف مربوطه رفت اما راننده تاکسی از او مبلغی بابت کرایه نگرفت و گفت ما از مهمون دانشمند شهرمون پول نمی گیریم علامه از این برخورد خوشش اومد به فیلسوف مربوطه گفت تو هم امدی ایران بگو با محمد تقی جعفری کار دارم... بعد از مدتها یک روز زنگ در خانه علامه جعفری به صدا درومد و پشت در کسی نبود جز همون فیلسوف غربی! وقتی علامه ازش پرسید که راحت اینجا رو پیدا کردی پاسخ فیلسوف مربوطه شنیدنی بود:" چه راحت پیدا کردنی سه شبه دارم تو سفارت می خوابم به هرکس میگم محمد تقی جعفری میگه محمد تقی جعفری دیگه کیه؟!!" راست و دروغش پای راوی.
- علامه در ویکی پدیا / تصویر یک مطلب قدیمی در مورد علامه / یک عکس قدیمی از علامه حسن زاده به همراه علامه جوادی آملی در کنار آیت الله میرزا هاشم آملی / علامه در کتابخانه معروفش
- گاهی اینقدر این پای صاب مرده تو گچ میخاره که دوست دارم پایه های فلزی مبل رو گاز بزنم. اما پایه های چوبی بهترن چون آدم نتیجه تلاشش رو می بینه! این پارکت های کف خونه هم بد نیست اما به دندون نمیاد! دیروز تا شب برای فراموش کردن این مصیبت فیفا زدم! 28 تا بازی 10 دقیقه ای پشت سر هم! با صدای بلند و رجز خونی اضافه! دایی کوچیکه هم امروز صبح رفت!...همین!
- دیروز شد یک ماه! یک ماه دیگه مونده هنوز! به قول بچه ها یک یا حسین دیگر! چند روز دیگه هم تولدمونه گفتم شاید بخواید تبریک مبریک بگید... از شمام که قربونش دادن هدیه بعیده!
- اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا مَوْلاىَ سَلامَ مُخْلِصٍ لَكَ فِى الْوَِلایَةِ ...
ارمينه صرفا يك اسم خياليست و ربطي به نويسنده و جنسيتش ندارد و بر خلاف ظاهر اسم، نويسنده با كمال افتخار از جماعت ذکور است!