پست بدیع، پست بعید

اینجا نه دورها باطلند و نه تسلسل ها نافرجام....

                           گاهی فلسفه و حکمت را با چای نبات هم نمی توان خورد...

                                                                                             حتی به تجویز سقراط!

اضافات:

- تو خواهی آستین افشان و خواهی روی در هم کش / مگس جایی نخواهد رفت از دکّان حلوایی!

- این پست از چند روز پیش ثبت موقت بود الان که داره به روز میشه تو راه تهرانم، قطار ساعت ۶ صبح...

- هم بدیع بود و هم بعید، چون بر خلاف همیشه موجز بود. کامنت اول هم ناز شستتان!

- اینجا تا بعد از ماه مبارک به روز نخواهد شد...

- چای نبات برای رفع تشنگی نافذه، سحرهای ماه مبارک بنوشید و افطارها دعایم کنید.

- باقری لنکرانی گل وزاری کابینه (به تعبیر آیت الله مصباح) هم حذف شد! با یک دلیل مضحک!(+)

- نیّتی کرده ام... جهدی باید کرد...

.......................

اللهم انی اسئلک الامان يوم لا ينفع مال و لا بنون الا من اتی الله بقلب سليم...

به یاد اعجوبه ی روزگار و مبارزی نستوه

شیخ  محمدتقی بهلول گنابادی، فرزند شیخ نظام الدین و نوه ی شیخ زین الدین بود که د سال 1279 قمری در بیلند بدنیا آمد.

اجداد بهلول در عربستان سكونت داشتند و از مذهب اهل سنت پيروي مي كردند تا اينكه يكي از نياكان او بنام محمّد طاهر خزائي به خاطر جديتي كه در امر مطالعه و تحقيق داشت به تشيع گرويد و از آنجايي كه بعد از تغيير مذهب ادامه زندگي در زادگاه به خاطر اعلام عقايد دشوار بود به ايران مسافرت كرد و در منطقه گناباد سكني گزيد.بهلول در 8 سالگی به تشویق خواهرش حافظ کل قرآن شد و از 14 سالگی  منبر رفت.

بیشتر از هر چیز واقعه مسجد گوهرشاد اسم این عارف وارسته که در آن زمان 28 سال بیشتر نداشت را بر سر زبانها انداخت.واقعه ای که در آن شیخ محمد تقی بهلول سخنرانی کوبنده ای را بر علیه رضاشاه در پی ماجرای کشف حجاب انجام داد و بعد از سخنرانی پلیس به مسجد ریخت و عده زیادی را به قتل رساند اما شیخ جان سالم به در برد.

بعد از آن شیخ به افغانستان گریخت و تقاضای پناهندگی کرد اما دولت افغانستان به دلیل نداشتن گذرنامه وی را زندانی کرد. شیخ بیش از 30 سال در زندانهای افغانستان به بدترین شکل ممکن زندانی بود. شیخ محمد تقی بهلول در مورد ماجرای آزاد شدنش مدعی بود که بعد از آنکه یک روز دلش گرفته و به خدا گلایه کرده بود مادرش را در خواب می بیند و مادرش درخواب به او می گوید که حضرت زهرا(س) ضامن شده است که آزاد بشوی و شیخ بعد از بیدار شدن از خواب شعری را در وصف حضرت زهرا (س) می سراید و البته چند روز بعد هم آزاد می شود.

شیخ پیش از آنکه به افغانستان بگریزد به دلیل خطراتی که وی را تهدید می کرد همسرش را طلاق داد و به عقد یکی از دوستانش درآورد و به این ترتیب هیچ اولادی از وی به یادگار نماند. وي پس از آزادي از زندان افغانستان به مصر مي رود و در مدت يك سال ونيم اقامت در آن كشور از طرف جمال عبدالناصر به سمت رئيس بخش فارسي صدا و سيماي مصر منسوب می شود. مدتي نيز به خاطر تسلط به منابع اهل سنت در دانشگاه الازهر به تدريس می پردازد و بعد از گذشت مدت زيادي از دوران تبعيد به وطن بازمی گردد.

بهلول زمانی که در زندان بود به دلیل نداشتن حداقل امکانات اشعاری را که می سرود تماما حفظ میکرد. وی 120 هزار بیت شعر سروده است که 30 هزار بیت آن متعلق به حضرت زهرا(س) و قسمت قابل توجهی از آن بر وزن شاهنامه فردوسی و در وصف حضرت امام(ره) بود. که به «خمینی نامه» مشهور است.

بهلول ویژگی های منحصر به فردی داشت، اولا حافظه به شدت قوی ای داشت بطوریکه خودش در این باره می گوید:"حافظه ای داشتم که نمونه اش در دنیا نبود" غیر از قرآن و اشعاری که سروده بود بسیاری از اشعار دیگر شاعران را نیز از بر داشت(200 هزار بیت شعر)به علاوه بسیاری از خطبه های نهج البلاغه، صحیفه سجادیه،دعای جوشن کبیر، دعای عدلیه، دعای مشلول، دعای کمیل ، زیارت عاشورا و... شیخ تا چند سال پیش از مرگش هر روز غیر از روزهای حرام روزه بود و غیر از نان و ماست و یا شیر و از این قبیل غذاها و چند میوه خاص چیز دیگری نمی خورد و معتقد بود که ماست تمام نیازهای بدن را تامین می کند و خودش علت سلامتیش را در کم خوراکی می دانست. 

شیخ محمد تقی بهلول چای را ترک کرده بود و علت را هم شنیدن حکایتی از ناپلئون عنوان می کرد که در این حکایت ناپلئون گفته بود:" هر وقت دیدید بچه های آنها صبح که از خواب بیدار می شوند پیش از هر چیز چای طلب می کنند یعنی ما به مقصود خود رسیده ایم!"

روزی شیخ وقتی از منبر پایین می آید و قصد خروج از مجلس را دارد جوانی بلند می شود دست شیخ را می گیرد و می گوید اجازه دهید در این تاریکی راهنمائیتان کنم آقا، که شیخ جواب  می دهد من زیر نور ماه خط می نویسم جوان! و این جوان کسی نبود جز سیدعلی خامنه ای که این خاطره را سالها بعد در دیداری که با شیخ بهلول داشت برای ایشان تعریف کرد!

رهبر انقلاب علاقه زیادی به شیخ بهلول داشت جملاتی را در وصف ایشان گفته بود اما این علاقه یک علاقه متقابل بود شیخ بهلول  چه در زمان ریاست جمهوری و چه در زمان رهبری، با ایشان ملاقات می‏کرد و می‏فرمود: «وظیفه ماست که به رهبر شیعیان سر بزنیم و اورا حمایت کنیم». در یکی از ملاقات‏ها مقام معظم رهبری پیشانی ایشان را می بوسد. شیخ بهلول گنابادی در وصف رهبر انقلاب اینگونه می گوید: کسی را بی رغبت تر از ایشان به مال دنیا نمی شناسم، شاید من به زهد مشهور باشم اما ایشان از من زاهد ترند چون من هیچ ندارم و زهد دارم اما ایشان می توانند همه چیز داشته باشند و در عین حال زهد می ورزند(نقل به مضمون)

اما نقل قولی که بیشتر از همه در مورد بهلول مشهور است ماجرای دیدار ایشان با سفیانی است. ماجرایی که در بعضی نوارهای ویدئویی نیز شرح آن موجود است اما قطعا در این رابطه خلط مبحثی صورت گرفته است. روزی طلبه ای از ایشان در مورد دیدار با سفیانی می پرسد که ایشان عصبانی شده پاسخ می دهند:" من نگفتم که سفیانی است گفتم مردی با مشخصات سفیانی است که الان هم وزیر دفاع سوریه است و من با او ملاقات کرده ام و با توجه به مشخصات سفیانی و دیدار من با او احتمال داده ام سفیانی باشد. من وقت ظهور را تعیین نکرده ام ولکن این را بدانید ظهور نزدیک است انشاالله.

و اما از شیخ سوال شد که چه وقت می شود خدمت امام زمان(عج) مشرف شد در جواب فرمود:با تقوا باشید، وقتی بین شما و حضرت سنخیت باشد.سپس فرمودند که دیدن امام زمان(عج) مهم نیست، مهم این است که او مارا می بیند، خیلی ها هم علی (ع) را دیدند اما دشمن او شدند.اگر کاری کردیم که نظر ایشان را جلب کردیم آن ارزش دارد.

و شیخ محمد تقی بهلول در ۷ مرداد سال ۱۳۸۴ و در سن 105 سالگی در حالی که نه زن و فرزند و نه مال و منالی جز ردای تنش داشت از دنیا رفت، تا همه از ایشان به عنوان شگفتی روزگار یاد کنند.

اضافات:

- تازه خیلی کوتاهش کردم این شد!

- بهلول روز زلزله بم اومده بود مسجد محل سابقمون دعای ندبه  که همراهش گفته بود آقا از دیشب نخوابیده و تا صبح قدم می زده و میگفته یه اتفاقی قراره بیفته، دوستان می گفتند ظهر نشده خبر زلزله بم اومد و والبته نقل قولی هم از ایشون مبنی بر زکات ندادن مردم منتشر شد که من به شخصه منبع مستقیمی پیدا نکردم اینو گفتم که بگم به دلیل زهد حالات و کراماتی داشت این پیر که برخی از اینها رو دوستان نزدیک ما دیده اند اما در مورد طی الارض به کراّت ایشون این مطلب رو تکذیب کرده بود.

- شیخ بهلول با اینکه بیش از یک قرن سن داشت پیاده روی میکرد و غذای ساده می خورد یکی از دوستان در کربلا رفته بود خدمت ایشون می گفت  وقت غذا نون تو شیر تیلیت کردند و با دست خوردند و اینکه وقتی به ایشون موز تعارف کردیم گریه می کردند که ما چرا باید موز بخوریم؟! ببینید تا چه حد زهد داشت این آدم.

- و اینکه ایشون دائم السفر بود حتی در سالهای پایانی عمر.

- قسمتی از سخنان بزرگان در مورد ایشون رو هم از اینجا بخونید.

- بعدی رو سعی میکنم هویجوریات بدم تا تنوعی باشه این وسط و یه پست در مورد مالیات بر ارزش افزوده و یکی هم در مورد اصول وبلاگنویسی!!

- سعی می کنم ... پس هستم!

"اللّهُمّ أغنِنى بحَلالِكَ عَن حَرامِكَ و بِطاعَتِكَ عَن مَعصیتِكَ و بِفَضلِكَ عَمَّن سِواك."

حامی کراواتی احمدی نژاد!

« آنان که ربا می خورند ، در قيامت چون کسانی از قبر بر می خيزند که به ، افسون شيطان ديوانه شده باشند و اين به کيفر آن است که گفتند : ربا نيزچون معامله است در حالی که خدا معامله را حلال و ربا را حرام کرده است هر کس که موعظه خدا به او رسيد و از ربا خواری باز ايستاد ، خدا ازگناهان پيشين او در گذرد و کارش به خدا واگذار می شود و آنان که بدان کار بازگردند ، اهل جهنمند و جاودانه در آن خواهند بود »(بقره ۲۷۵)

هادی غنیمی فرد در فروردین 1315 در تهران متولد شد اهل جنوب شهر و محله پامنار است. تحصیلات ابتدایی را در مدرسه انصاری و راستی و دوره دبیرستانش را در ابوریحان و مروی گذرانده است ، وی جزو سه نفر اولی بود که در رشته حسابداری و مالی دانشکده نفت فارغ التحصیل شد و گفته می شود امروزه بیش از 80 درصد از حسابداران متخصص کشور در رده سنی بالای 45 سال از شاگردان وی می باشند.

وی در دوره جوانی به منظور ادامه تحصیل عازم انگلستان شد و در سن 30 سالگی موفق به اخذ سه مدرک دکتری در رشته های مدیریت صنعتی و روانشناسی صنعتی و اقتصاد کشورهای در حال توسعه شد. غنیمی فرد زمانی که به ایران بازگشت در لیست 19 نفر حسابدار رسمی وزارت دارایی قرار گرفت اما به دلیلی ممنوعیت دو شغله بودن به دستور وزیر وقت دارایی از شرکت نفت استعفا داد و به حسابداری ادامه داد و البته به جهت اختلاف دیدگاه با آموزگار وزیر دارایی وقت پروانه فعالیتش به مدت 6 ماه لغو گردید!

وی برادر حجت الله غنیمی فرد دیپلمات معروف نفتی است اما معتقد است تفاوت بسیاری بین او و برادرش وجود دارد چرا که برادرش از کودکی بی نظیر ، درس خوان، مذهبی و مبادی آداب بوده و اصولا آدم کم حرفی است و به هیچ وجه اهل جنجال نیست و به قول خبرنگاران دیپلماتیک رفتار می کند اما او بر خلاف برادرش زیاد حرف می زند و حد و مرزی هم نمی شناسد.

هادی غنیمی فرد به مرد کراواتی صنعت معروف است، وی که هم اکنون رئیس خانه صنعت و معدن استان تهران است و بخاطر رک گویی و احقاق حقوق صنعتگران در بین این قشر محبوبیت زیادی هم دارد در مورد کراوات زدنش میگوید که همیشه کراوات می زده است، حتی زمانی که هاشمی رفسنجانی از او پرسیده است که اصرار بر کراوات زدن دارد  به هاشمی پاسخ داده است که:" بله، چون من از 18 سالگی اینگونه لباس پوشیده ام"

وی که حتی در زمان خاتمی هم در مراسم روز صنعت و معدن مثل همیشه با کراوات حاضر می شده است در این باره می گوید:" می ریختند روی سرم!آقای جهانگیری ، وزیر سابق صنایع و چند نفر از معاونان او اصرار زیادی داشتند که من کراواتم را بکنم. اما شخص آقای خاتمی هرگز چنین دیدگاهی را نداشت"

اما او ادعا می کند که در دولت نهم هیچ یک از مسئولان چنین خواسته ای از وی نداشته اند و حتی در این باره گپ و گفتی هم با احمدی نژاد داشته که مشروحش را اینگونه عنوان می کند:"... گفتم به من گفته اند که اگر شما مرا با این هیبت ببینید کراواتم را می کنید! گفت سرت را بیاور جلو. یک آن با خودم گفتم حتما می خواهد کراواتم را بکند و من آن موقع است که در میان جمع ضایع می شوم. سرم را بردم جلو، گفت برو بگو (احمدی نژاد کراواتم را)نکند! و آن روز بود که فهمیدم تمام حرفهایی که پشت سر احمدی نژاد گفته می شود دروغ است."

وی معتقد است در زمان آقای هاشمی و خاتمی هیچ توجهی به حرفهایش نمی شده است، با این حال در رک گویی ید طولایی دارد چرا که سیدمحمد خاتمی رئیس جمهور وقت را در آخرین سال دولتش سفسطه گری توصیف کرده بود که با این روش عمر دولتش را تلف کرد!

 و شاید هم دلسوزی بیش از حد غنیمی فرد این خصلت را در وی زنده نگه داشته است چرا که وی در دولت خاتمی در روز صنعت و معدن در پشت تریبون بخاطر وضعیت صنعت و عدم توجه مسئولان طاقت از کف داده و شروع به گریستن کرده بود.

                    

هادی غنیمی فرد غیر از احمدی نژاد علاقه مفرطی هم به کار کردن و تولید دارد طوریکه بخاطر کار کردن بی امان از سن 16 سالگی تا کنون در حال حاضر که بیش از 70 سال سن دارد مجبور است بسیاری از کارهایش را بر روی تخت انجام دهد و حتی این وضعیت بر برخی از جلسات وی نیز حاکم است.

وی مدافع سر سخت کاهش نرخ سود بانکی است و یا شاید هم سر سخت ترین مدافع این سیاست بطوریکه معتقد است اگر کمی جدی صحبت کند شیرین ترین خاطره اش متعلق به زمانی است که مجلس هفتم مساله منطقی کردن نرخ سود بانکی را مطرح کرده و احمدی نژاد هم با قدرت تمام بر این سیاست تاکید کرد.

شاید بیشتر علاقه غنیمی فرد به احمدی نژاد بخاطر همین روحیه است چرا که وی چند سال پیش در روز صنعت و معدن بخاطر اعمال این سیاست گفته بود:" رئیس جمهور محبوب، وزرای محبوب از طرف 80 هزار واحد صنعتی و تولیدی وظیفه دارم به شما بگویم: سپاس،سپاس،سپاس. کار امسالتان کارستان بود..."

وی حتی گفته بود بخاطر این کار حاضر است دست رئیس جمهور و وزیر وقت صنایع را ببوسد اما این تنها باری نبود که وی حاضر بود این کار را انجام دهد ، بعدها گفت بخاطر انحلال سازمان سوسیالیستی مدیریت و برنامه ریزی توسط رئیس جمهور نیز حاضر است بر دست وی بوسه زند.

هادی غنیمی فرد به حدی مدافع کاهش نرخ سود بانکی است که در این باره می گوید:" اگر من باشم همین امشب این کار را انجام می دهم.«ماهاتیر محمد» هم یک شبه نرخ سود را از 25 درصد به 6 درصد پایین آورد. در کشوری مثل سوئیس، اگر کسی پولش را به بانک بدهد باید هزینه نگهداری اش را پرداخت کند"

وی همیشه با اقامه آیاتی از قرآن رباخواران را موجودات مسخ شده ای میداند و معتقد است با نرخ سود 19 درصد کسی در تولید سرمایه گذاری نمی کند و همه پولهایشان را در بانکها نگه داری می کنند و جامعه هم به سمت سوداگری و دلالی سوق داده شده است در حالی که کسی به فکر تولید نیست.

وی معتقد است هر هزار تومانی در یک سال 200 هزار تومان بهره تضمین شده خزانه داری کل کشور را به همراه دارد با این حال آیا نزول خواران به راحتی دست از این سودهای میلیاردی می کشند؟!

وی که بخاطر ورود به صنعت و راه اندازی یک واحد تولیدی روزگاری چکش برگشت خورد و مدتی به زندان افتاد در مقابل این سوال را مطرح می کند که:"چرا چکهای نزولخواران برگشت نمی خورد؟ و البته آن ماجرا هم داستانی دارد اما  یک صنعتگر در کشور باید پیه همه چیز را به تنش بمالد، زندان رفتن، ورشکستگی، دربه دری و خیلی چیزهای دیگر (که البته این اظهار نظر وی جدا صحیح می باشد.) که این نتیجه عمل همانهایی است که معتقدند نرخ سود بانکی باید بالا باشد."

دکتر هادی غنیمی فرد اما در حوزه سیاست خارجی تنها همیشه در مورد انرژی هسته ای سخن می گوید و اظهار می کند که نمی تواند در این رابطه ساکت بنشیند. وی احمدی نژاد را از این حیث همچون مصدق می داند با این تفاوت که مصدق جلوی انگلیسی ها ایستاد و احمدی نژاد جلو آمریکایی ها.

اما دوست داشتن احمدی نژاد بخاطر نرخ سود بانکی و شجاعت وی در اعمال سیاست هایش غنیمی فرد را چنان شیفته احمدی نژاد کرده است که او در روز صنعت معدن امسال که یک ماه پس از انتخابات ریاست جمهوری دهم برگزار شد احمدی نژاد را اینگونه ستود:"آقای احمدی نژاد چند وقت پیش داشتم عکسهای سال 84 شما را می دیدم و با عکس های امروزتان مقایسه می کردم. از عکس ها پیداست چقدر روی کارتان جان گذاشته اید.... کشوری نبوده که بروم و احمدی نژاد را نشناسند. می گویند بارک الله به او که اینقدر سفت و محکم می ایستد."

وی هم چنین معتقد است که هوچی بازی زیادی در دوره احمدی نژاد در آوردند و حجم کارشکنی ها در دوره احمدی نژاد 5 برابر دوره خاتمی بوده است و وی چند بار این نکته را مستقیما به احمدی نژاد گفته است.او معتقد است بسیاری از ویژه خواران و نزول خواران امروز در برابر احمدی نژاد صف آرایی می کنند تا وی نتواند موفق شود.

با این حال هادی غنیمی فرد به شدت از وزیر بازرگانی دولت احمدی نژاد ناراضی است و معتقد است با سیاستهای میرکاظمی اجناس بنجل چینی بازار ایران را اشباع کرده است.

سخن پیرامون مرد کراواتی صنعت ایران بسیار است  اما مجال آن نیست، در آخر ذکر این نکته ضروری است که غنیمی فرد روحیات جالب و شخصیت محکم و کاملا جدی دارد و سخنانش همیشه از سر درد آشنایی است و نکته جالب آنکه علی رغم حمایتهای هادی غنیمی فرد از رئیس دولت نهم وی پدر همسر کریم ارغنده پور روزنامه نگار شناخته شده اصلاح طلب و از اعضای جبهه مشارکت است.

اضافات:

- حرف بسیار بود اما همین ها را هم هر کسی نمی خواند.

- در مورد هادی غنیمی فرد فقط میتونم بگم که کمتر کسی به دلسوزی و شهامت این آدم دیدم.

- این پست رو نوشتم نه بخاطر اینکه غنیمی فرد از روحیات احمدی نژاد خوشش می آید بخاطر اینکه خودم از روحیات غنیمی فرد خوشم می آید حتی اگر با همه حرفهاش موافق نباشم و حتی اگر هنوز دلمان از رئیس جمهور ولایی کاملا صاف نشده باشد!

- هادی غنیمی فرد در انتخابات نهم ریاست جمهوری به هاشمی رای داده بود اما در انتخابات دهم رای خودش رو به نام احمدی نژاد به صندوق انداخت.

- سوژه پیدا می کنم... پس هستم!

 "الَّذِین‌َ یَأْکُلُون‌َ الرِّبَوَاْ لاَ یَقُومُون‌َ إِلآ کَمَا یَقُوم‌ُ الَّذِی یَتَخَبَّطُه‌ُ الشَّیْطَـَن‌ُ مِن‌َ الْمَس‌ِّ ذَ َلِکَ بِأَنَّهُم‌ْ قَالُوَّاْ إِنَّمَا الْبَیْع‌ُ مِثْل‌ُ الرِّبَوَاْ وَأَحَل‌َّ اللَّه‌ُ الْبَیْع‌َ وَحَرَّم‌َ الرِّبَوَاْ فَمَن جَآءَه‌ُ مَوْعِظَة‌ٌ مِّن رَّبِّه‌ِ فَانتَهَی‌َ فَلَه‌ُ مَاسَلَف‌َ وَأَمْرُه‌ُ إِلَی اللَّه‌ِ وَمَن‌ْ عَادَ فَأُوْلَـََّئِکَ أَصْحَـَب‌ُ النَّارِ هُم‌ْ فِیهَا خَـَـلِدُون‌َ (بقره‌، 275)

هویجوریات میّت گونه

گوسفند!

امسال از اونجایی که بارندگی زیاد بود و بیابونها پر از علف خیلی از دامدارها دامهاشون رو نفروختند تا اصطلاحا اونارو پروار کنن از طرفی بعضی از گوسفندها هم که در عین حال که بسیار معصومند اما بهرحال گوسفندند بخاطر زیاده روی در خوردن علف ترکیدند! تعجب نکنید چون حتی گاوها هم می ترکند! و البته من خودم تا از این ماجرا یقین حاصل نکردم باورم نشد که این موجودات واقعا قابل ترکیدنند اما اینکه میگم ترکیدند یعنی واقعا ترکیدند؛ بی کم و کاست!

پست101

این پست یکصد و یکمین پست این وبلاگه و این میدونید یعنی چی؟ یعنی دقیقا 99 پست دیگه تا پست دویستم مونده! و من خیلی برنامه ها داشتم واسه این پست اما چون امروز کلا دپرس بودم و بر خلاف میت رو زمین مونده بودم و هیچ رمقی برای طنازی نداشتم! بنابراین این شد که شد!

فراکسیون اقلیت غلط میکند در مراسم تحلیف حاضر نشود!

این جمله قصار رو جواد کریمی قدوسی نماینده غیور مشهد ایراد فرمودند(+) و در ادامه افزودند:" آنها اگر جرات دارند شرکت نکنند!" این آقای کریمی پیش از نمایندگی مجلس فرمانده بسیج استان بود که در انتخابات به لطف هزینه کردن از بسیج و بسیجی آنهم به نحو اکمل به عنوان نماینده حامی دولت به دور دوم رفت تا در این دور با رحمانی فضلی رئیس فعلی دیوان محاسبات رقابت کنه و البته در طول یک هفته مانده تا دور دوم این آقای کریمی تبلیغاتی کردند تبلیغات کردنی! و رایزنی هایی صورت دادند؛ صورت دادنی! و دید و بازدیدهایی به انجام رساندند؛ به انجام رساندنی! تا بالاخره حضرتشان به مجلس راه یافته تا این چنین مارا سر افراز کنند! و البته سرفراز کردنی! و خدای شاهد است که ما هرگز جوهر قلممان را در راه نوشتن نام مبارک ایشان[...] نکردیم! و خدای را از این توفیق بینهایت سپاسگذاریم! و هکذا!

 

تاثیرات بی پیرایه ی زندان!

میگم این زندان هم جای عجیبیه ها، یه ماه طرف میره اون تو و بدون هیچ اتفاق خاصی! به یه سری جمع بندیهای خوب و سازنده میرسه و  کلا اصلاح میشه و خودش، خودش رو محکوم میکنه و از اینجور چیزا! فقط ترسم اینه که اگه از اون تو بیاد بیرون و بعد بره به کشور دوست و هم پیمان(!) یه باره نکنه نظرش عوض شه و برگرده بگه اون اصلاحات زندانی همچینم بدون اتفاقات خاصی نبوده و خلاصه از اینجور چیزا!

پروفایل مدیر وبلاگ

ظرف کمتر از یه دقیقه پرش کردم اما نمیدونم چرا تو وبلاگم رویت نمیشه گمونم بخاطر قالبه!

میلاد نور

... نفس نفس به امید تو عمر می گذرد/ امید می رود آری ، امید می آید

مردّدم که تو با عید می رسی از راه/ و یا به یُمن قدوم تو عید می آید

... و حاجیان همه یک روز صبح می گویند:/ چقدر بر تن کعبه سفید می آید!

اللهم اني اجدد له في صبيحه يومي هذا و ماعشت من ايامي عهدا و عقدا و بيعه له في عنقي لا احول عنها و لا ازول ابدا...

هویجوریات تبدار!

باران تابستانه!

این روزا هوا بدجوری گرمه چنان گرم که اگر سر ظهر بری بیرون زیر نور آفتاب 10 دقیقه وایسی مثل مار پوست میندازی، حالا تصور کن تو خونه زیر باد کولر درزا به دراز افتاده باشی و یهویی صدای رعد و برق بشنوی!! باورتون نمیشه تو این وسط تابستونی وقتی سرم رو بردم بیرون دیدم غوغائیه باد شدیدی در حال وزیدن و بوی نم بارون همه جارو ورداشته بود؛ دو دقیقه نشد که بارونی بارید باریدنی! تا نرفتم زیر بارون و خیسِ خیس نشدم باورم نشد که خواب نیست هر چه گفتن بیا تو بچه الان رعد و برق میزنه نصف میشی نرفتم که نرفتم! البته رعدش که شنیده میشد اما برقش بخاطر روشن بودن هوا خوب دیده نمیشد! ولی رعد هم رعد بود به جان کوکب! از اونایی که اگر می گرفت قیافه ات شبیه آدمایی میشد که سگ همسایه ماتحتشون رو حین فرار گاز گرفته!

مردی در تبعید ابدی

قبلتر ها یه نفر بهم گفته بود که این کتاب خوراکته اما تا نخوندمش باورم نشد که این آدم اینقدر شناخت عمیقی از شخصیت من داشته باشه! شرح داستان زندگی ملاصدرای شیرازی به قلم مرحوم نادر ابراهیمی، شخصیت داستان به شخصیت آرمانی و دوست داشتنی تو ذهنم خیلی شبیه بود، خیلی! تنها کتابی بود که هیچ علاقه ای به تموم کردنش نداشتم چون اینجوری همیشه یه چیز بدرد بخوری واسه خوندن داشتم هر بار یه چند صفحه اش رو میخوندم و میذاشتمش کنار اما نفهمیدم چرا اینقدر زود تموم شد باید یه بار دیگه بخونمش البته به یه نفر گفتم باید 2000 بار دیگه بخونمش وقتی گفت چرا گفتم چون غلو کردن مالیات نداره! و اینکه وقتی به صفحه هفتادش رسیدم نیت کردم چند جلد ازش بخرم و به چند نفر هدیه بدم اما شما بیخود به دل مبارک صابون نزنید!

خیانت!

مَنِ استَعمَلَ غُلاماً فى عِصابَةٍ فيها مَن هُو أرضى للَّهِ مِنهُ فَقَد خانَ اللَّهَ.(7130/14؛ بحار: 75/23)
هركس از ميان گروهى‏مردى را به كار گمارد، در حالى كه در بين آنها خداپسندتر از او وجود دارد، به خدا ورسول او و مؤمنان خيانت كرده است.( ما بی تقصیریم حرفی هست به صاحب بحار بزنید!)

جشن عروسی

قرار بود برای جشن عروسی همزادمون تو تهران راهی ام القراء شیم که با این شلوغی مشهد و با این  داستان سقوط هواپیماها بلیت قطار گیرمون نیومد البته اومد اما عطایش رو به لقاش بخشیدیم آخه طرف گفت از این اتوبوسیاس فک کردم منظورش توربوئه وقتی قیمت بلیطش رو پرسیدم فهمیدم همون واگنهائیه که انگلیسی ها برای انتقال نیروهاشون از جنوب به شمال ایران استفاده میکردن اخه معمولا تو این ایام که خیلی این مسیر مشهد_تهران شلوغه واگنهای عجیب و غریبی از توی انبارها وارد ناوگان میکنن! یکی نیست بگه من چه جوری این مادربزرگ پیرم رو با این قطار وردارم ببرم تهران!! به این عروس و دوماد پیشنهاد دادیم کارناوال عروسیشون رو تا اصفهان و شیراز و همدان و شمال هم ادامه بدن بلکه به همین بهانه یه ایرانگردی هم کرده باشیم!

الله الله در انتخاب اصحاب خود

قسمتی از پیام امام خميني (ره) به مناسبت آغاز به کار مجلس اول خبرگان:" ...شما كه خود پيروان اصحاب وحي و اولياء عظيم‌الشأن مي‌دانيد و بحمدالله هستيد، خود را جز خدمتگزار به ملت‌هاي ستمديده ندانيد و بايد بدانيد كه تبهكاران و جنايت‌ پيشگان بيش از هر كس چشم طمع به شما دوخته‌اند و با اشخاص منحرف نفوذي در بيوت شما با چهره‌هاي صددرصداسلامي و انقلابي ممكن است خداي نخواسته فاجعه ببار آورند و با يك عمل انحرافي نظام را به انحراف كشانند و بادست شما به اسلام و جمهوري اسلامي سيلي زنند. الله الله در انتخاب اصحاب خود، الله الله در تعجيل تصميم‌گيري خصوصاً در امور مهمه و بايد بدانيد و مي‌دانيد كه انسان از اشتباه و خطا مأمون نيست. به مجرد احراز اشتباه و خطا از آن برگرديد و اقرار به خطا كنيد، كه آن كمال انساني است، توجيه و پافشاري در امر خطا، نقص و از شيطان است. در امور مهمه با كارشناسان مشورت كنيد و جانب احتياط را مراعات نماييد.

فاجعه

خبر فاجعه آمیز اینکه خطوط تلفنمون به فیبر نوری مجهز شد، نتیجه اینکه شرکتی که ازش اینترنت پرسرعت گرفته بودیم دیگه پشتیبانی نمیکنه و باید از مخابرات مستقیما اینترنت پرسرعت بگیریم، امروز رفتم فرمش رو پر کردم اما یارو ببخشید خانمه گفتش که چیزه یعنی یه چیزایی میگفت در مورد کافو و این چیزا که یعنی محدوده ما چیزه یعنی هنوز از این چیزا بی بهره است و خلاصه باید صبر کنیم تا راه اندازی شه آخرش اینکه تا اطلاع ثانوی باید دیال آپ وصل شیم، نمیدونید برای کسی که به ADSL عادت کرده چقدر سخته، خدا الهی همتون رو به این بلا دچار کنه تا بفهمید ما چه مرارتهایی که در طول عمر اندکمون متحمل نشدیم!

اضافات:

- یوخده واسه تلطیف فضا بعضی حرفها رو در خلال بعضی دیگه گفتیم!

- کافه پیانو رو دست گرفتم ،  تا اینجاش بدک نبوده!

- بعضیا هم که اهل و اولادشون رو روز بعد از سخنان رهبری در نماز جمعه توی اعتراضات خیابونی بازداشت کردن این روزا سینه چاک ولایت شدن! عجبا!

- میگفت وردار اینو ببرش حج شاید آدم شه ، گفتم این حج هم بره آدم بشو نیست، تازه بره اونجا اینقدر شیرین میزنه که نعوذبالله خدا با خودش میگه اینو من کِی خلق کردم؟! اونوقت مجبور میشه یه پیامبر ویژه هدایت همین مبعوث کنه!

- با شنیدن خبر عدم استقبال رئیس جمهور از لیست وزرای پیشنهادی خیلی خوشحال شدم!همین!

- این روزها برای یه نفر هم خیلی دعا میکنم حتی بیشتر از قبل!

ان النفس لامارة بالسو ء الا مارحم ربي...

سیاست ما عین خیانت ماست!

عهد کرده بودم که در دور جدید کمتر سیاسی بنویسم اما نمی دانم این جاذبه ی سیاست است یا یا دافعه آن که گاهی آدم را وادار به واکنش می کند، هرچه هست شکستن عهد شخصی ساده است اما عذاب وجدان دارد!

در مخیله ما از خود گذشتن برای به تو رسیدن نیست که برای به او رسیدن است، بار فلسفی دارد اما به بیانی برای به او رسیدن نه تنها باید از خود گذشت که باید از تو هم نگذشت!

وقتی روز، روز فتنه است نباید منتظر حرف بود که ایما و اشاره را برای همین روزها گذاشته اند تا بلکه آنچه بین ماست به گوش کسی نرسد اما اگر خود را به نشنیدن زدی و کار به حرف کشید کسی را ملامت نکن که تو خود ایما را ندیدی یا ندیده گرفتی!

حرف به اینجا کشیده بود که گاهی برای خراب شدن کارها لازم نیست زیادی اشتباه کنی تنها یک اشتباه هم کافیست، و اینکه مَثَل مورد مذکور به مانند آن است که ناموست را به معتمدی بسپاری و باقی قضایا...!

نوشته بود:"ستم کردن دلیل نمی خواهد"، خوب که فکر کردم دیدم لجاجت هم دلیل نمی خواهد، خودخواهی هم نمی خواهد اصلا خوب که فکر میکنی می بینی خیلی چیزهای دیگر هم دلیل نمی خواهد!

این حرفها سیاسی نبود البته شاید هم بود نمی دانم اما چیزی که این روزها ذهنم را به خود مشغول کرده این است که خیلی وقت است ظاهرا سیاستمان عین دیانتمان نیست اما دیانتمان عین سیاستمان است!

ماجرای شیخ معزول هم این روزها همه اش در این ذهن سراسر مشغول رژه می رود، کسی که مدافع ولایت فقیه بود و در این باره کتاب نوشته بود روزی در برابر ولی فقیه زمانش که خود به آن معترف بود ایستاد، اینکه چرا ایستاد البته شاید دلایل زیادی داشت شاید هم مثل خیلی چیزها نیازی به دلیل نداشت، اما هر چه بود دفاع او از مهدی هاشمی برادر دامادش هادی که از قضا رئیس دفترش هم بود کار را بدین جا کشاند، البته باید تاریخ را ورق بزنی تا ببینی به یکباره همه چیز خراب نشد؛ پروسه زمانی بود اما با همان یک اشتباه شاید همه چیز خراب شد(شاید هم درست!)

این روزها کسی هست که به قیمت خراب شدن همه چیز( شاید هم درست شدنش!) خود را وقف حمایت از کسی کرده است!

سنت استدراج را می گویی، همان است که در ابتدا فکر نمی کنی به فلان جا برسی اما در انتها بدون انکه بفهمی چرا به همانجا می رسی!

 و اینکه هر خطایی گناه نیست اما اصرار بر هر خطایی قطعا گناه است!

و اینکه یک نفر برای ما مُرد!

به همین سادگی...!

به همین شیرینی...!

بَنگ!

اضافات:

- گرچه این روزها حال و هوای خوشی نداشتیم اما چون درگیر جشن عروسی همزادمان بودیم بهانه خوبی برای به زور خندیدن داشتیم!

- آن را گفتم اما این را هم بگویم که خطوط تلفنمان هم این روزها به دلیل کابل برگردان قطع بود گویا همه چیز دست به دست هم داده بود!

- بنابر همان این نبودن و ننوشتن و نجوابیدن و ... را نه به حساب دلخوری(!)، نه رفتن قاطی مرغها(زبانم لال!) ، نه حادثه غیر مترقبه و نه چیز دیگری بگذارید!

- میل به شوخی دارم اما شاید بعد از این.

- همین قدر بگویم که حس می کنم باید منتظر اتفاقات عجیب و غریبی باشیم!

- اینجا هوا آفتابی است اما نسیم مطبوعی برایمان وزیدن گرفته است گمان کنم بخاطر همان تصمیمی است که اخیرا اتخاذ نمودیم!، هوای یک سفر زیارتی به سرم زده، تک و تنها! اما همچنان در حال مقاومت کردنم! ...دلم نمیخواهد این کتاب را تمام کنم با کلمه ، کلمه اش زندگی کردم! خدایش بیامرزاد، نویسنده اش را می گویم!

- و در انتها... ناخن می جَوَم، پس هستم!

اللهم انك عليم ذو اناه و لا طاقه لنا بحكمك...