داستانک!

شهادت

هر سال به مناطق جنگی  می رفت، یعنی مقید بود که برود، با خاکش انسی داشت، گاهی طوری این خاک را بو می کرد و می چسبید که انگار خاک او را چسبیده است، ممزوج می شدند این در آن... آن در این، نوازشش می کرد و اشک می ریخت. حال و هوایی داشت با خودش... با خاک... می گفت کاش من آن دوران بودم و مثل اینها شهید می شدم و اگر بودم...همیشه همین را می گفت،هر سال، هر بار... غافل از اینکه برای شهید شدن باید در روزگار خودش می جنگید...! دیشب که خوشحال از برد تیمش از استادیوم بر می گشت اما... زیر تریلی جان داد!

گنبد

پسرک هفته ای دوبار انتهای گوهرشاد روبروی گنبد می ایستاد و به گنبد طلا زل میزد، حسرت گنبد در دل نگاه خیره اش موج می زد، متوجه هیچ چیز و هیچ کس نبود، امروز اما حال هوای دیگری داشت، به گنبد زل زده بود اما فکرش سمت همان دختر محجبه ای بود که تازه همکارش شده بود، با خودش می گفت اقا عمری آمدم اینجا و حالا بعد از عمری یک چیز...سرش را پایین انداخت... سه هفته بعد در صحن جمهوری خطبه عقدشان را خواندند... اوایل همه چیز مثل سابق سر جایش بود... از هفته هفتم اما این حسرت نگاه خیره پسرک بود که در دل گنبد موج می زد!... او دیگر متاهل شده بود!

بسیج

سوراش ماشینش (بخوانید پیکان لکنته اش) که شدم به روبرو خیره شده بود، 13 سال تمام در پایگاه بسیج فعالیت کرده بود، خودش می گفت یک عمر رفتیم فلان پایگاه و در همه جلسات توجیهی و کلاسهای آموزشی و اردوهای نظامی و غیر نظامی شرکت کردیم اما آخرش هم نفهمیدیم همه این کلاسها چه سودی برای خودمان و مملکتمان داشت، این همه کلاس و جلسه و اردو و... به جلو زل زده بود و با قدرت تمام دنده کشی می کرد، نگاهش کردم اما انگار به جلو زل نزده بود گویا به پشت سرش خیره شده بود و شاید به سالهایی فکر می کرد که از کف اش رفته بود... راضی نبود، فکر می کرد می توانست مفیدتر از این باشد، برای خودش برای خانواده اش و برای کشورش... با این همه عضو بسیج بود، با کلی سابقه!

هیئت

سه سال بود که پایش به این هیئت باز شده بود، هر هفته شبهای جمعه بعد از نماز مغرب و عشا میعادی داشت، هیئت را از هر چیزی دوست تر داشت، بعد هم زود راهی خانه می شد، خنده ها و شوخی های بعد از اتمام مجلس حس بدی  به او می داد، ترجیح می داد آرام قدم بزند، در راه خانه هم برای خودش دم می گرفت، گاهی هم در میان زمزمه هایش انگشت سبابه اش را با قدرت تمام تکان می داد، عادتش بود... امشب اما به هیئت نرفته بود، یعنی رفته بود اما از دم در برگشته بود، در همان مسیر همیشگی به سمت خانه در حرکت بود... زمزمه ای هم از او به گوش نمی رسید، انگشت سبابه اش هم ساکن بود، به امروز صبح فکر می کرد، به اینکه استاد سر کلاس چه طور برگه امتحانی اش را در دست گرفته بود و روی تخته غلط های املایی اش را می نوشت و البته بچه ها هم بلند بلند می خندیدند، اما او بغض کرده بود، استاد اسم صاحب برگه را فاش نکرده بود ولی او دلیل کافی برای شرمنده شدن داشت!... اما نه از خودش، نه از استاد و نه از بچه ها... دلیل کافی برای شرمنده شدن از همان کسی که سالها همه جا سنگش را به سینه زده بود! راستش او امشب نمی دانست با چه رویی باید پایش را در هیئت می گذاشت... انگشت سبابه اش ساکن بود... بغض دو دستی گلویش را چسبیده بود اما جرات ترکیدن نداشت!

اضافات:

- شاید یادم بره وقت خوردن چیزی بسم الله بگم اما هیچ وقت یادم نمیره بعد از خوردنش الحمدلله بگم!

- اینایی که خوندید دغدغه هام بود! همین!

- یه نفرم هست که از سیاسی ننوشتن ما تو این پست کلی ذوق مرگ شده حکما!

- پیامک زده بود که:"در زمین عشقی نیست که زمینت نزند، آسمان را در یاب!" خوشمان آمد.

- میگن هارون تو حمام از بهلول پرسید من چقدر می ارزم؟! بهلول گفت [مثلا] 5 درهم، هارون گفت 5 درهم که فقط ارزش لنگ منه، بهلول جواب داد که منم منظورم لنگت بود خودت که ارزشی نداری!

- بهترین قرمه سبزی پز دنیا هم که باشی باز محتاج لیمویی، اکسیری است این لیمو!

- بهشت و جهنم ات مال خودت! می پرستمت چون شایسته پرستشی، ماجرا به چند وقت پیش بر می گردد، همان زمانی که آن موجودات ریز سفید رنگ را که به زحمت با چشم دیده می شدند روی قالی در حال قدم زدن دیدم و به این فکر کردم که آنها هم حکما برای خودشان چشم و گوش و دماغ و دل و روده و دست و پایی دارند و جل الخالق! ... ما عبدتك طمعا للجنة و لا خوفا من النار بل وجدتك مستحقا للعبادة.

- دایی کوچیکه دوباره سر و کله اش پیدا شده، این روزا دوباره در حال فیفا زدنیم!

سیر تحولات حشمت الله طبرزدی

شاید عجیب ترین و رساترین توصیفی که بشود از تغییر نظرات او داشت این است که او را مبدع لفظ «امام خامنه ای» می دانند، اما او در کمتر از یک دهه تغییری 180 درجه ای را تجربه و از منتقدین ولایت فقیه شد و طرح دوره ای بودن مقام رهبری و تجدید نظر در قانون اساسی را مطرح کرد. روزگاری نشریه اش مدافع سرسخت هاشمی رفسنجانی و دولت او بود اما روزگاری هم رسید که او در نشریه اش افشاگری هایی را در مورد دولت وی مطرح کرد، کار به همینجا ختم نمی شود البته پیام دانشجو همان نشریه ای بود که یکی از جنجالی ترین پرونده های تاریخ انقلاب یعنی پرونده مربوط به برادر محسن رفیق دوست را افشا و پیگیری و در نتیجه یکی از متهمان این پرونده یعنی فاضل خدادا محکوم به اعدام و دیگر متهم این پرونده یعنی مرتضی رفیق دوست(برادر محسن رفیق دوست) محکوم به حبس ابد شد. حشمت الله طبرزدی در سالهای جنگ نیز به عنوان داوطلب به جبهه رفته و از گزند ترکشها هم در امان نماند و دو برادرش را هم در جنگ از دست داد اما بعدها ادعا کرد که به عنوان بسیجی به جبهه نرفته است. او همچنین روزگاری نقدهایی را بر نظریه قبض و بسط سروش وارد می کرد و امروز رسما خود را یک سکولار می داند، حشمت الله طبرزدی در ماجرای کوی دانشگاه و وقایع سال 78 به عنوان یکی از مسببین آشوبها به زندان محکوم و چند سال پیش محکومیتش به پایان رسید. حشمت الله طبرزدی این روزها به رویای یک حکومت سکولار می اندیشد.

ادامه مطلب را بطور تفصیلی در ادامه مطلب بخوانید!

ادامه نوشته

آیا فوکویاما این حرفها را زده است؟!

ماه گذشته شبکه خبر ویژه بر نامه ای رو پخش می کرد که تو این ویژه برنامه پیام فضلی نژاد به بررسی رفتار غرب در قبال ایران اسلامی می پرداخت. تو این ویژه برنامه پیام فضلی نژاد به قسمتهایی از سخنان فرانسیس فوکویاما که گفته میشه در سال 1986 در اورشلیم ایراد شده استناد کرد.

هفته گذشته هم ویژه برنامه آرماگدون3(اگر اشتباه نکنم) از شبکه اول پخش می شد که دوباره پیام فضلی نژاد به عنوان پژوهش گر در این ویژه برنامه به این سخنان اشاره کرد. پیشتر این سخنان رو خوانده بودم اما مطلب اینجاست که مشخص نیست منبع انتشار این خبر چه سایت خبری یا روزنامه رسمی بوده، ضمن اینکه هیچ سایت خبری داخلی هم این خبر رو منتشر نکرده ، شاید چون در آن زمان اینترنتی حتی در ایران وجود نداشته چه رسد به سایت خبری! تنها چند سایت رسمی مثل سایت حوزه علمیه به این سخنان اشاره کرده خبرگزاری آینده روشن هم این خبر رو منتشر کرده اما به نقل از یک وبلاگ! در همان زمان هر چه گشته بودم ببینم به هر حال منبع اصلی این خبر کدوم رسانه خارجی یا داخلی بوده چیزی دستگیرم نشد!

ماجرای کنفرانس اورشلیم و سخنان فوکویاما در مورد شیعه از این قراره(قسمتی از خبر منتشره):

"فوكوياما در كنفرانس اورشليم با عنوان «بازشناسي هويّت شيعه» مي‌گويد:شيعه، پرنده‌اي است كه افق پروازش خيلي بالاتر از تيرهاي ماست. پرنده‌اي كه دو بال دارد: يك بال سبز و يك بال سرخ.
او بال سبز اين پرنده را مهدويّت و عدالت خواهي و بال سرخ را شهادت‌طلبي كه ريشه در كربلا دارد و شيعه را فنا ناپذير كرده است، معرفي مي‌كند.فوكوياما معتقد است شيعه بُعد سومي هم دارد كه اهميّتش بسيار است. او مي‌گويد:اين پرنده، زرهي به نام ولايت پذيري به تن دارد و قدرتش با شهادت دو چندان مي‌شود. شيعه، عنصري است كه هر چه او را از بين مي‌برند، بيشتر مي‌شود.
وي جنگ عراق و ايران را مثال مي‌زند و مي‌گويد:اين‌ها فاو را تسخير كرده‌اند، مي‌روند كربلا را هم بگيرند و اين، يعني فتح قدس، اگر كربلا را بگيرند، اينجا را هم قطعاً مي‌گيرند.او براي دفع اين خطر پيشنهاد مي‌كند با امتياز دادن به ايران، جنگ را متوقّف كنيد.فوكوياما، مهندسي معكوسي را براي شيعه و مهندسي صحيحي را براي خودشان طراحي مي‌كند و مي‌نويسد:مهندسي معكوس براي شيعيان اين است كه ابتدا ولايت فقيه را خط بزنيد. تا اين را خط نزنيد، نمي‌توانيد به ساحت قدسي كربلا و مهدويّت تجاوز كنيد... براي پيروزي بر يك ملّت بايد ميل مردم را تغيير داد... ابتدا ولايت فقيه را خط بزنيد، در گام بعد، شهادت طلبي اين‌ها را به رفاه‌طلبي تبديل كنيد. اگر اين دو تا را خط زديد، خود به خود انديشه‌هاي امام زماني از جامعة شيعه رخت مي‌بندد... شما بياييد براي غرب هم امام زمان و كربلا و ولي فقيه بتراشيد.
فوكوياما براي اين كار، مكتب جديدي به نام اونجليس عرضه كرد. مكتبي كه قدمتش به 1987 ميلادي بر مي‌گردد. طرفداران اين مكتب معتقدند عيساي ناصري خواهد آمد. فوكوياما به آن‌ها توصيه مي‌كند در فيلم‌هايشان هر چه را شيعيان دربارة امام زمان مي‌‌گويند، بر شخصيّت عيساي ناصري تطبيق بدهند. بر اساس دستور فوكوياما، فيلم‌هايي بر اساس مدل «روايت فتح» شهيد آويني، ساخته شد؛ با همان اسلوب متن و با به كارگيري مؤلّفه‌هاي احساسي برنامه‌هاي شهيد آويني، با همان تيپ‌ها و همان ديالوگ‌ها كه شهيد آويني‌ مي‌گفت.فيلم نجات سرباز رايان با محتواي تجليل از مادر سه شهيد؛ فيلم نبرد پرل هاربر با محتواي جنگ جنگ تا رفع فتنه‌ در عالم؛ فيلم زماني سرباز بوديم با تئوري بازسازي كربلا و بر اساس الگوي عمليّات كربلاي 5؛ فيلم سقوط شاهين سياه، بازسازي صحنةكربلا، فيلم جن‌گير كه در آن از نمادهاي اسلامي شيعه استفاده شده بود."

شکی نیست که شنیدن این سخنان برای ما خوشاینده اما مطلب اینجاست که آیا هر مطلب خوشایند اما فاقد سند معتبری باید مستمسک ما برای اثبات عقاید و ایدئولوژی انقلاب و بطور اخص تشیع قرار بگیره؟! پیام فضلی نژاد در مطلبی در وبلاگش تحت عنوان " متن کامل طرح جدید سازمان جاسوسی سیا برای سینمای ایران " هم به این موضوع اشاره کرده اما در پی نوشت مطلب نوشته است :"مستندات و ارجاعات هر سه قسمت این نوشتار در آرشیو «دفتر پژوهش‌های موسسه کیهان» موجود است."

که با این وضع باز هم چیزی دستگیر ما نمی شود! پیام فضلی نژاد را دوست دارم اما معتقدم در این موج تاریخ پژوهی و مطالعاتی که بین فعالین رسانه ای مذهبی بوجود اومده و به شدت مغتنم است بهتر آنست که با مستندات قوی خودمان را بیمه کنیم تا مطالبی که سند و اعتبار چندانی ندارد. من مدعی ایراد نشدن این سخنان نیستم اما بهرحال هر ادعایی نیاز به سند داره! پیام فضلی نژاد پژوهشگر موسسه کیهان است که کتابی را هم تحت عنوان "شوالیه های فرهنگی" منتشر کرده است.پیام فضلی نژاد را دوست دارم اما...

اضافات:

- این لینک رو هم در این باره ببینید. (+) / در این لینک هم دکتر جعفری در تحلیل خودشون به این سخنان استناد کرده اند (+)/ و در این لینک هم جانشین بسیج دانشجویی در چهاردهمين دوره طرح ولايت بسيج دانشجويان کشور در شهرکرد به این سخنان استناد کرده است، در این دوره البته دو هزار دختر بسیجی دانشجو شرکت داشتند!(+)

- دیشب می گفت آقا در آخرین درس خارجشون درباره غنا و موسیقی صحبت کردند و به قدری مسلط آلات و ادوات موسیقی قدیمی و جدید و شرقی و غربی رو توضیح دادند و دستگاههای مختلف رو تشریح کردند که همه ما انگشت به دهان مونده بودیم، گفتم خب بعله ایشون علم موسیقی بلدند ظاهرا سابقا خودشون هم مدتی سه تار میزدند، بعد گفت وسط بحث، حرف کشیده شد به دو کلمه ی " تَن و تُن" که آقا برای تشریح این دو کلمه وارد فاز ادبی شد و دوباره همه ما از تحلیل ادبی آقا هاج و واج مونده بودیم و تسلط ایشون بر ادبیات، گفتم خب بعله بسیاری از ادبا و شعرای کشور جلو ایشون زانو میزنن و بعد خاطراتی رو از حمید سبزواری و برخی شعرا نقل کردم و مطلبی رو از علامه در مورد ایشون گفتم نقل شده که الله و اعلم اما اگر راست باشه نشان از شخصیت علمی آقاست و گفتم تازه سیاست دست و پای آقا رو بسته اما با این حال چند سال پیش در دیداری با جوونها گفته که من با این همه مشغله باز هم از بسیاری از شما بیشتر مطالعه میکنم!، تایید کرد و گفت من تعجبم اینجاست که ایشون پریروز اینقدر جدی صحبتهای سیاسی ایراد کردند امروز اینقدر راحت درس خارج میدن، فقط حیف که اجازه انتشاراین درسها رو نمیدن. گفتم چرا؟ گفت نمیدونم شاید به همون دلیلی که رساله منتشر نمی کنند!(حالا دزدکی که جزواتش اومد دستم بعدا بیشتر حالشو میبرم!)

- فوکویاما یه اثر معروفی داره به نام پایان تاریخ تا حالا چند بار رفتم بخرم اما گیرش نیاوردم ولی خب گیر میاد بالاخره میخونمش، خواستم بگم ظاهر کتاب جالبیه گیرتون اومد بخونیدش!

- پست بعدی انشاالله سیر تحولات نویسی جالبیست، بخوانید.

سیر تحولات آیت الله حاج شیخ یوسف صانعی

آيت الله حاج شيخ يوسف صانعى، در سال 1316 ش، در خانواده اى روحانى در روستاى نيك آباد اصفهان به دنیا آمد.جدّ ايشان آية الله حاج ملاّيوسف، از علماى زمان خود بودند. وی  در فلسفه، از شاگردان ميرزا جهانگيرخان و در فقه، از شاگردان آية الله العظمى ميرزا حبيب الله رشتى بود.آیت الله صانعی در سال 1325 ش، وارد حوزه علميه اصفهان شد و پس از گذراندن دروس مقدمات از محضر علماى آن حوزه، در سال 1330 ش، براى ادامه تحصيل، رهسپار حوزه علميه قم شد.وی در امتحانات سطوح عالى حوزه در سال 1334 ش، رتبه اول را احراز نمودند و مورد تشويق مرحوم آية الله العظمى بروجردى(قدس سره) قرار گرفت. از همين سال در درس خارجِ امام خمينى (ره) شركت نمود. شیخ یوسف صانعی در 22 سالگى به درجه اجتهاد رسید.(+)

مبارزات پیش از انقلاب

بر اساس آنچه در جلد سوم کتاب اسناد انقلاب اسلامی منتشر شده‌است، نام و امضای یوسف صانعی، در ذیل حدود سی اعلامیه سیاسی و انقلابی به ثبت رسیده‌است که اولین آن، نامه‌ای است که پس از انتقال امام خمینی (ره) از ترکیه به نجف اشرف، از سوی علمای قم، خطاب به وی نوشته شده‌است. تاریخ انتشار این نامه مهر ماه ۱۳۴۴ است. همچنین آخرین بیانیه‌ای که نام و امضـــــای وی و دیگر همراهان انقلاب در ذیل آن به چشم می‌خورد، اعلامیه‌ای است که در مخالفت با دولت بختــــیار، در تاریخ ۱۳۵۷/۱/۱۷ صادر شده‌ است.شاید مهم‌ترین بیانیه شدیداللحن مبلغان مذهبی در قم در قبل از انقلاب، بیانــــیه مربوط به «خلع ید شاه از حکومت» است که به تأیید جمعی از فضلا و مدرّسان حوزه علمیه قم رســـــیده‌ است و نام و امضای آیه‌الله صانعی نیز در ذیل آن به چشم می‌خورد.

سالهای پس از انقلاب و مسئولیت های اجرایی

امام خمینی(ره) در مورّخ 1/12/1358، در حالى كه تنها حدود يك سال از پيروزى انقلاب مى گذشت، شیخ یوسف صانعی را به عضويت در شوراى نگهبان منصوب کرد.اما شیخ یوسف سه سال بعد در تاریخ 19/10/1361 از عضویت در شورای نگهبان كناره گيرى كرد.

امام(ره) در همان تاريخ 19/10/1361 در ديدار با رئيس ديوان عالى كشور و قضات شوراى عالى قضايى و شعب ديوان عالى كشور، بياناتى ايراد نمود و در ضمن آن فرمود: و حالا ما مى خواهيم اين رنج را به گردن آقاى آقا شيخ يوسف صانعى به عنوان دادستان كل [بگذاريم‍‍] و معرّفى كنم به آقايان; و من آقاى صانعى را مثل يك فرزند بزرگ كرده ام. آقاى صانعى وقتى كه سالهاى طولانى در مباحثاتى كه ما داشتيم تشريف مى آوردند، ايشان، بالخصوص مى آمدند با من صحبت مى كردند و من حظّ مى بردم از معلومات ايشان و ايشان، يك نفر آدم برجسته اى در بين روحانيون است و مرد عالمى است.»

اما دوباره سه سال بعد وی از سمت خود استعفا داد و به دنبال استعفاى وی، امام (ره) در مورّخ 16/4/1364 طى بياناتى در مورد شیخ یوسف صانعی چنين فرمود:«از رفتن آقاى صانعى، متاسّف و متاثّرم. اميدوارم ايشان در هر كجا كه باشند، فرد مؤثّرى باشند. از زحمات و كوششهاى ايشان، تشكّر و قدردانى مى كنم. من ايشان را سالهاى طولانى است كه مى شناسم. او مردى عالم، متعهّد و فعّال است.»

شیخ یوسف صانعی و مسئله ولایت فقیه

در دهه 60 شیخ یوسف صانعی اما از کسانی بود که به شدت معتقد به ولایت فقیه من جمله ولایت آیت الله خامنه ای در راستای ولایت رسول خدا (ص) و ائمه اطهار بود. وی طی سخنانی  در حرم حضرت معصومه (س) در سال 68 بمناسبت شب هفت رحلت امام (ره) نظرش را اینگونه اعلام میکند: «من به عنوان يك مسئله شرعي مي گويم كه تخلف از فرمان آيت الله خامنه اي گناه و معصيتي است بزرگ و رد براو، رد برامام صادق(ع) و رد بر امام صادق(ع) رد بر رسول الله (ص) و رد بر رسول الله (ص)، رد بر الله و موجب خروج از ولايت الله و و ورود به ولايت شيطان است و طبق روايت عمر ابن حنظله در باب ولايت فقيه رد بر او در حد شرك به الله است و ... تاييد ايشان يك واجب الهي است نه يك مستحب. ... مسئله يك امر جزئي نيست و عدم تاييد ترك واجب است و ترك واجب موجب معصيت و خروج از عدالت است.»(روزنامه جمهوری اسلامی 2906 - 22/03/1368 - ص 3)

 

شیخ یوسف صانعی اما دو سال پیش از این  و  در سال 66 (دو سال قبل از رحلت امام خمینی) هم در کتاب ولایت فقیه خودش نظرش را اینگونه عنوان می کند:
«ولایت فقیه سایه ای از ولایت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه) است و به یک معنی خود ولایت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه) می باشد.من نمی دانم که چگونه باید تعبیر کرد،امّا این همان ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه) در قالب ولایت فقیه جلوه میکند و در قالب ولایت فقیه متبلور و روشن می شود ...اساس قانون اساسی ولایت فقیه است ...تمام ارزش این قانون اساسی به آن است که ولی عصر (عجلالله تعالی فرجه) یعنی نماینده او، آن را پذیرفته است و چون نماینده ولی عصر (عجلالله تعالی فرجه) آن را پذیرفته، ما نیز آن را میپذیریم.»(کتاب ولایت فقیه، یوسف صانعی، 1366، ص 151و 246 و 247)

وی حتی پیش از این و در دوران تصدي دادستاني كل كشور (61 تا 64) در مصاحبه با روزنامه اطلاعات مي‌گويد:« تا نبض مسلمين در دست ولي فقيه نباشد، فشار و بدبختي ادامه خواهد داشت. وی ادامه می دهد:امروز ائمه معصومین و حضرت ولی امر(عج) در این مملکت حاکمند و همه قدرت‌ها بدست اسلام و قران است و ما اگر بخواهیم رستگاری دنیا و آخرت را پیدا کنیم، باید حاکمیت امام را حفظ و به گفته‌های ایشان عمل نمائیم.کسی که طرفدار قانون را دوست بدارد خود عمل کننده به قانون است و کسی که قانون شکن را دوست دارد خود قانون شکن است.
آیت الله صانعی همچنین با اشاره به توطئه ابرقدرت‌ها علیه نظام جمهوری اسلامی و تحمیل جنگ علیه این نظام توسط آنان و مشکلات موجود در جامعه گفت: امروز صحبت کردن علیه جمهوری اسلامی صحبت کردن علیه اسلام، رسول الله و لی امر(عج) است و اگر به این نظام و حاکمیت ضربه بخورد به اسلام ضربه خورده است و این تنها نظامی است که مسئولین آن با همه مشکلات برای رضای خدا و رضایت امت انجام وظیفه می کنند.
وی در پایان از امت همیشه در صحنه و انقلابی‌مان خواست دربرابر قانون و مقررات و خط امام سرتسلیم فرود آورند و به نظام نق نزنند و این نظام را تضعیف ننمایند که فردا در برابر خدا و محکمه عدل الهی جوابگو خواهند بود» ( تصویر سند)

شیخ یوسف صانعی همچنین در مورد رهبر انقلاب اینگونه نظرش را اعلام می کند:« آیه ا...خامنه ای نه تنها مجتهد مسلم می باشد بلکه فقیه جامع الشرایط واجب الاتباع می باشد.»

نظرات آیت الله صانعی پیرامون ولایت ولی فقیه به همینجا ختم نشده وی در سخنانی عنوان می کند که :« هنگامی که ولی‌امر حکمی داد ،مراجعه به دیگران معصیت و خلاف شرع است»
متن کامل سخنان وی در این باره به این ترتیب است: « ولایت فقیه در همه چیز حاکم است و می تواند خلاف هر مقرری و آئین نامه‌ای را بگوید.حتی می تواند خلاف قانون و مصوبات مجلس را هم بگوید اما ولی‌امر معمولا این کار را نمی‌کند.اما براساس اساسنامه‌ها ، آئین نامه‌ها ، قانون و حتی قانون مصوب مجلس هم حاکم است و بالاتر از آن ارزش قانون اساسی ما به امضاء مقام رهبری است والا اگر روزی امضای مقام رهبری از روی قانون اساسی برداشته شود آن قانون اساسی ارزش ندارد. میزان ما میزان الهی است چون در رابطه با مقام رهبری است و اگر یک روز رابطه‌اش با مقام رهبری و ولی‌امر قطع بشود می‌شود نظام طاغوتی.حاکمیت ولی‌امر همه جا است و برهمه چیز مقدم است و هیچ چیز نمی تواند مقام ولی امر را تهدید کند و هرجور حکم کند همان معتبر است و تخلف از او گناه و معصیتی کبیره است و هنگامی که ولی‌امر حکمی داد نه‌تنها هیچ احتیاجی به نظر دیگران نیست بلکه مراجعه به دیگران معصیت و خلاف شرع است.مراجعه به دیگران ایستادن در مقابل مقام رهبری و تضعیف آن مقام است.مراجعه به دیگران یعنی قبول نکردن حرف مقام رهبری است و قبول نکردن حرف مقام رهبر برمی گردد به قبول نکردن حرف مقام ولی عصر(عج).پس نه تنها مراجعه به دیگرام احتیاج نیست بلکه معصیت و خلاف شرع است…. انقلاب ما را تمرکز قدرت مرجعیت به نتیجه رسانده است»

از ولایت فقیه 68 تا ولایت فقیه 86

آیت الله صانعی اما 25 سال بعد از انقلاب و 16 سال بعد از اظهارات قبلی خود مبنی بر حاکم بودن ولی فقیه و اینکه ولی فقیه حق دارد حتی خلاف قانون و مصوبات مجلس را هم بگوید با تغییر مواضع قبلی  نظر خود را اینگونه اعلام می کند :«مجلس و شورا در فرض تزاحمش با بقیه افراد و آراء در حکومت، نظر مجلس شورا مقدم است.»(روزنامه یاس نو، 1/4/82)

آیت الله صانعی همچنین 29 سال بعد از انقلاب و 20 سال بعد از اظهارات اولیه خود در دیدار با اعضای سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی نظر خود را اینگونه اعلام میکند:« خداوند در امور سياسي هيچ كسي را قيم بر مردم قرار نداده است. و خداوند مردم را حاكم بر سرنوشت خويش قرار داده است و تنها نبي مكرّم اسلام و ائمه معصومين (عليهم السلام) هستند که هرچه فرمودند ما بايد بدون سؤال و جواب قبول کنيم چون آنجا پشتوانه عصمت وجود دارد»(روزنامه آفتاب يزد / 24/7/86  /  شماره 2192 و متن خبر در سایت ایشان)

 وی همچنين در این دیدار با اشاره به بحث اطاعت از اولو الامر و شمول خطاب اولو الامر می گوید: «زماني در مجلس دوم عنوان شد که اولو الامر علماء و يا امام امت (سلام الله عليه) را نيز شامل مي شود؟ كه امام بلافاصله پيغام دادند آيات و رواياتي كه در اين خصوص وارد شده است مخصوص به معصومين (عليهم السلام) است و فقها و علماي بزرگ اسلام هم در آنها شركت ندارند، چه رسد به مثل اينجانب».

البته شیخ یوسف صانعی به این نکته اشاره نمی کند که مجلس دوم شورای اسلامی در سال 63 تشکیل شد و تا سال 67 ادامه داشت و با این حساب سخنان وی در سال 68 که در آن  مدعی شده بود كه تخلف از فرمان آيت الله خامنه اي گناه و معصيتي است بزرگ و رد براو، رد برامام صادق(ع) و رد بر امام صادق(ع) رد بر رسول الله (ص) و رد بر رسول الله (ص)، رد بر الله و موجب خروج از ولايت الله و و ورود به ولايت شيطان است و طبق روايت عمر ابن حنظله در باب ولايت فقيه رد بر او در حد شرك به الله است چه معنایی می تواند داشته باشد! (روزنامه جمهوری اسلامی 2906 - 22/03/1368 - ص 3)

وی همچنین در سال 66 در کتاب ولایت فقیه خود، ولایت فقیه را همان ولایت ولی عصر(عج) فرض کرده و توضیح نمی دهد که اگر امام(ره) پیش از این خطاب به نمایندگان مجلس دوم خود را مصداق اولوالامر ندانسته بود چگونه وی حاضر شده است این ادعا را در مورد ولی فقیه عنوان کند و یا چرا بعدها ادعا کرد که خداوند کسی را قیم مردم قرار نداده است؟ در این کتاب وی این چنین می نویسد:« ولایت فقیه سایه ای از ولایت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه) است و به یک معنی خود ولایت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه) می باشد.من نمی دانم که چگونه باید تعبیر کرد،امّا این همان ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه) در قالب ولایت فقیه جلوه میکند و در قالب ولایت فقیه متبلور و روشن می شود شود ...اساس قانون اساسی ولایت فقیه است ...تمام ارزش این قانون اساسی به آن است که ولی عصر (عجلالله تعالی فرجه) یعنی نماینده او، آن را پذیرفته است و چون نماینده ولی عصر (عجلالله تعالی فرجه) آن را پذیرفته، ما نیز آن را میپذیریم.»(کتاب ولایت فقیه، یوسف صانعی، 1366، ص 151و 246 و 247)

از طرفی شیخ یوسف صانعی در حالی ادعا می کند که امام علما و امام امت را مصداق اولوالامر نمی دانست که امام(ره) موضع گیری صریحی در این قضیه داشتند:«  ...ولايت فقيه يك چيزي است كه خداي تبارك و تعالي درست كرده است . همان ولايت رسول الله هست . و اينها از ولايت رسول الله هم مي ترسند! شما بدانيد كه اگر امام زمان - سلام الله عليه - حالا بيايد، باز اين قلمها مخالف اند با او...»(صحیفه نور-ج10 صفحه 308)(+)

و یا در جای دیگر می گوید: «اينطور ولايت فقيه از روز اول تا حالابوده . زمان رسول الله تا حالا بوده . اين حرفها چه است كه مي زنند اينها؟ اين اشخاص غيرمطلع بر فقه ، غير مطلع بر مجاري امور، اين حرفها را مي زنند و اذهان را مشوب مي كنند.»(صحیفه نور ج10 ص 353)(+)

امام(ره) همچنین در جای دیگر پیرامون ولایت فقیه نظرش را اینگونه عنوان می کند:«ولايت فقيه ، ولايت بر امور است كه نگذارد اين امور از مجاري خودش بيرون برود.نظارت كند بر مجلس ، بر رئيس جمهور، كه نبادا يك پاي خطايي بردارد. نظارت كند برنخست وزير كه نبادا يك كار خطايي بكند. نظارت كند بر همه دستگاهها، بر ارتش ، كه نبادا يك كار خلافي بكند. جلو ديكتاتوري را ما مي خواهيم بگيريم ، نمي خواهيم ديكتاتوري باشد، مي خواهيم ضد ديكتاتوري باشد. ولايت فقيه ، ضد ديكتاتوري است ؛نه ديكتاتوري . چرا اين قدر به دست و پا افتاده ايد و همه تان خودتان را پريشان مي كنيدبيخود؟ هرچه هم پريشان بشويد و هرچه هم بنويسيد، كاري از شما نمي آيد. من صلاحتان را مي بينم كه دست برداريد از اين حرفها و از اين توطئه ها و از اين غلطكاريها!» (صحیفه نور ج 10 ص 311)(+)

آیت الله صانعی و اصلاحات

آیت الله صانعی در ماجرای محکومیت اکبر گنجی و در حمایت از وی مطالبی را عنوان می کند که در رسانه های اصلاح طلب بازتاب زیادی دارد:«چرا انسان را بخاطر چهارتا حرفی که زده زندان کنیم، آسمان که زمین نیامده، از دیوار مردم که بالا نرفته، مواد مخدر که نیاورده...وقتی خواستید کسی را زندانی کنید فکر کنید اگر خودمان باشیم خوشمان می­آید؟ چقدر خوشمان می­آید؟ یک سالش دو سالش...» (روزنامه شرق 11/4/84)

اکبر گنجی اما بعد از آزادی و خروج از کشور با نوشتن مجموعه مقالات «قرآن محمدی» دلایل بسیاری را برای این مدعا که « قرآن یک کلام بشریست » ارائه می کند، در آن مقالات از معتقدان به این سخن که « قرآن کلام خداست » می خواهد تنها یک دلیل برای صدق این مدعای خود بیاورند. گنجی معتقد است در طول تاریخ معتقدان به این مدعا که «قرآن کلام خداست » حتی یک دلیل منطقی برای ادعای خود نیاورده اند . وی همچنین در کتاب آسمانی یهودیان و مسیحیان تردید کرده است. گنجی در بخش دیگری از این مقالات مدعی می‌شود که امام داوزدهم شیعیان - امام زمان(عج)-  وجود خارجی نداشته است : « دوازدهمین امام شیعیان (حضرت مهدی ) وجود خارجی ندارد،امام غایب ، برساختهٔ نزاع‌های خانوادگی بر سر ارث و میراث است .» 

بعد از محاکمه و محکومیت عبدالله نوری نیز آیت الله صانعی بیانیه ای در حمایت از عبدالله نوری منتشر می کند و در قسمتی از این بیانیه اینگونه می گوید: «مهم برای امثال عبدالله نوری­ها قضاوت مردم است.»

                                 

شیخ یوسف صانعی دیدارهای چندی هم با آیت الله منتظری داشته است وی یکی از کسانی بود که بعد از پایان دوره تبعید آیت الله منتظری و مراجعتش به قم به دیدار او رفت، آخرین دیدار این دو روحانی برجسته بعد از انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری و بخاطر حوادث بعد از آن بود که در این دیدار ضمن اعلام همدردی با  آسیب دیدگان این حوادث انتقاداتی را متوجه حکومت  می کنند.

آیت الله صانعی در سال 80 و بعد از انتخاب مجدد سید محمد خاتمی هم در پیامی انتخاب مجدد وی را تبریک می گوید، پیامی که هیچ گاه بعد از انتخاب احمدی نژاد در سال 84 برای انتخاب وی منتشر نشد:« ...حضور گسترده مردم متعهد و آگاه ايران به ويژه نسل فهيم و پر نشاط جوان در انتخابات هجدهم خرداد اعلان اعتماد مجدد و خيره كننده آنان به جناب عالى به عنوان هشتمين رئيس جمهورى اسلامى ايران و حمايت قاطعى كه از سياست ها و برنامه هاى اعلام شده شما، براي دومين بار ابراز داشتند، مايه خوشحالى و موجب سپاسگزارى به پيشگاه خداوند توانايى است كه « مقلب القلوب والابصار » مى باشد... »(+)

و شیخ یوسف بعد از انتخابات 88

در این سال که مصادف با انتخابات ریاست جمهوری دوره ی دهم بود 30 سال از انقلاب می گذشت و 20 سال از زمانی که آیت الله صانعی تخلف از فرمان آیت الله خامنه ای را خروج از ولایت الله و ورود به ولایت شیطان و در حد شرک به خدا دانسته بود. وی که به طور بارز گرایشات اصلاح طلبانه دارد در این انتخابات با حمایت از کاندیداهای اصلاح طلب و انتقاد شدید از احمدی نژاد در مصاحبه با خبرگزاری فرانسه از مردم خواست در انتخابات آتی وی را برکنار کنند.(+) وی همچنین به صورت تلویحی در انتقاد از احمدی نژاد رای به دروغگو را گناه اعلام کرد و از مردم خواست که در پای صندوق رای حاضر شوند.(+)

ماجرا اما به اینجا ختم نمی شود شیخ یوسف در اظهار نظری در بین جمعی از همفکرانش در گرگان رئیس جمهور را حرامزاده خطاب میکند در این سخنان که فیلم آن نیز بصورت گسترده روی برخی سایتهای مختلف قرار گرفت آمده بود:« ” در مجلس در مقابل قران به خدا سوگند میخورند این هم کفاره داره هم حنثش معصیت کبیرس. اون وقت چطور روز از نو روزی از نو؟ این از حرومزادگیشه دروغ میگه! والا امام زمان رو میبینه -” .. البته شاهد دیگری بر این امر اینکه: روزی که مثلا برای خودش جشن پیروزی گرفته بود هم در ملا عام به حرامزادگیش اعتراف کرد! مگر انجا نگفت من سیدم و شال سبز بر گردن انداخت! پدر شناسنامه ایش سید بود مگر؟»

دفتر وی بلافاصله این خبر را تکذیب و اعلام کرد لفظ حرامزاده ناظر به حکایتی است که در اواسط سخنان شیخ بوده است متن توضیح دفتر آیت الله صانعی به این ترتیب بود:« با توجه به خبرهاي منتشر شده در آن رسانه ها لازم به ذکر است آنچه در انتهاي سخنراني حضرت آيت الله العظمي صانعي آمده است ناظر به حکايتي است که معظم له در اواسط سخنراني آن را نقل نموده و هيچ ارتباطي به اشخاص و آنچه شما بيان نموده ايد نداشته و ندارد و در کل درتضاد با آن مي باشد که با مراجعه به متن کامل سخنراني معظم له ازقضاوت عجولانه و دروغ سازي جلوگيري مي شد، البته جامعه بزرگ ايران و جهان بيدار شده و مسائل را ريشه يابي مي نمايند، تا سيه روي شود هر که در او غش باشد.»

البته شیخ یوسف صانعی در سال 86 و در دیدار با اعضای سازمان مجاهدین انقلاب که در آن سخنان جنجالی را مبنی بر قیم نخواستن مردم و مصداق اولوالامر بیان داشته بود مطلبی را هم راجع به توهین به اشخاص عنوان کرده بود که آن مطلب از این قرار بود:«توهين خباثت است و با خباثت که نمي شود جنگيد؛ کسي که روانش خبيث است ريشه ندارد، ريشه پيدا نکرده است، بيست و هفت سال انقلاب و تربيت اسلامي- انقلابي نتوانسته او را عوض کند اينها خبث باطن دارند.»(+)

و البته باز هم ماجرا به اینجا ختم نمی شود و طبق خبری که در برخی رسانه های منتقد وی منتشر می شود وی در جلسه‌ای که در تاریخ 29 مردادماه سال جاری در دفترش با حضور جمعی از عناصر شاخص اصلاح طلب برگزار می شود، در قسمتی از سخنانش ادعاهای عجیبی را در مورد برخی مراجع مطرح می کند:« قضیه آقای منتظری که اتفاق افتاد، روحانیت یا سکوت کردند و یا تأیید و تنها من بودم که در این وسط ایستادم. خیلی خوشحال هستم که تنها آخوندی بودم که مردم گفتند ضد دستگاه وضد نظام است. کسی که به رادیو و تلویزیون ایران توجه کند، هیچ چیزی از مسائل خبر ندارد. رسانه‌های غربی را نگاه کنید، ببینید اینها چه می کنند. ببینید آقای سازگارا (ضد انقلاب فراری) چه می گوید؟ من ایشان را آدم متدینی می دانم!وی همچنین ضمن طرح ادعای پشیمان شدن آیت‌الله نوری‌همدانی از تبریک گفتن به رئیس‌جمهور ادامه داد: من باور ندارم. او دست خودش نیست. می گویند شک بین یک و دو باطل است.هر چه حکومت می گوید، هر چه به او می گویند، او هم همان را می گوید.شنیده ام که مساجد الحمد لله خلوت شده است. شما هم در خانه نماز بخوانید، (یک)مرد مسلم عدالتش بیشتر از کسانی است که اضلال می کنند. یا زن اگر بایستد و مرد به او اقتدا کند، بهتر است. به مردم بگویید که مسجد نروند و در خانه عبادت کنند.»

بعد از انتشار این خبر يكي از اعضاي دفتر آيت الله نوري همداني در گفتگو با شبكه خبر دانشجو، ادعاهاي مطرح شده از قول يوسفعلي صانعي در مورد آيت الله العظمي نوري همداني را بي اساس می خواند و ادعای پشيمان شدن ايشان از تبريكات گفته شده در باب انتخابات را تكذيب می کند.عضو دفتر این مرجع در رابطه با اهانت صانعي می گوید: قبل از اين هم به دفتر شیخ یوسفعلی صانعي گزارش شده بود كه وی سه بار در مكان هاي مختلف به آيت الله نوري همداني اهانت كرده است.

بعد از همه این ماجراها شیخ یوسف تلاش می کند برای رفع کدورت و گرفتن نظر مثبت بقیه مراجع دیدارهایی را با دیگر مراجع صورت دهد اما هیچ یک از مراجع حامی نظام حاضر به دیدار با وی نمی شوند و دفتر آیت الله مکارم نیز خبر منتشره مبنی بر دیدار این مرجع با آیت الله صانعی را تکذیب میکند.همچنین در دیدار آیت الله صانعی با آیت‌الله صافی گلپایگانی نیز مشخص می شود این دیدار به‌صورت سرزده بوده و آیت الله صانعی با مراجعه به بیت آیت‌الله صافی بدون انجام هماهنگی قبلی، وی را در محذوریت اخلاقی برای پذیرفتن دیدار قرار داده است.

پاسخ به نامه دختر سعید حجاریان

آیت الله صانعی بعد از انتخابات بیانیه های متعدد و موضع گیری های صریحی را در جهت نقد نظام و مسئولین اتخاذ می کند ولی در این میان پاسخ وی به نامه دختر سعید حجاریان که در آن زمان در بازداشت به سر می برد حال هوای دیگری دارد و بدون شک وی علی رغم موضع گیری های متناقض و  به نظر نگارنده بعضا اشتباه نیت به اصلاح امور دارد:« با سلام؛ دخترم، اميدوارم پاسخم بتواند مرهمي هرچند کوچک بر آلام و رنج هايتان باشد؛ آن چه مي تواند صبر، استقامت و توان انسان را در قبال اين ظلم و ستم ها افزايش دهد، توجه به سيره ائمه معصومين (صلوات الله عليهم اجمعين)، تاريخ و درس هاي آن است و اين که ظلم و ستم، هر چند زياد باشد، معصيت خداي بزرگ و عملي زشت و رسواست؛ «إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصَادِ» و همانا خداوند در کمين ستمکاران است.آن چه مي ماند حق و حقانيت است؛ زمستان مي رود و روسياهي آن به زغال مي ماند و نسبت به آن چه پيش آمده، آيندگان قضاوت خواهند نمود و خداوند بزرگ هم پاداش اعمال خوب پدر شما و ساير دوستان و عزيزاني که در بازداشت به سر مي برند را به نحو احسن خواهد داد.از خداوند متعال رهايي هر چه زودتر پدر ارجمندتان و ساير همفکران و دوستان را خواستارم.»

اضافات:

- قرار بود این پست در مورد علامه حسن زاده باشه اما صلاح دیدم این کار رو به تاخیر بندازم.

- مطالبی که عنوان شد استناد به موضع گیری های آیت الله صانعی(به پیوست سند مربوطه) و سایر شخصیتها همچون امام(ره) و رسانه های رسمی کشور بود و من تنها این مطالب و اخبار رو در کنار هم چیدم، پس لطفا بر ما خرده نگیرید که ما بی تقصیریم!

- طولانی شد اما مهم نیست که همه این مطلب رو مطالعه کنند. نخواستم مطلب وارفته ای بزنم گرچه خیلی هم خلاصه اش کردم مخصوصا بعد انتخاباتش را!

- در مورد فتاوای فقهی آیت الله صانعی چیزی ننوشتم چون بحث من سیاسی بود و بحثهای فقهی جای خودش رو داره که فقها البته باید در این باره نظر بدن.

- این سیر تحولات نویسی در پستهای آینده هم ادامه پیدا میکنه در مورد بقیه سیاسیون و شخصیتها و سیر تحولات نویسی بعدی قطعا از این پست جذاب تر خواهد بود.

- برای دیدن تصاویر اسناد روی این چیزا کلیک کنید!(+ و + و + و + و + )

من این دلق مرقع را بخواهم سوختن روزی!

حذف شد!

.....................................................

وقتی یه پستی بهم نمیچسبه ترجیح میدم حذفش کنم، آدم نباید با خودش تعارف داشته باشه!

یکی از بزرگترین لذات دنیا بوی آتیش تو هوای ابری اما غیر بارونیه. و یکی دیگه هم خوردن شلغم خام و پوست کنده با نمک اضافه!

اینجوری دیگه شمام مجبور نیستید خیلی خون خودتونو بابت مزخرفات ما کثیف کنید!

اضافات:

- بعد از پست علامه مظلوم دوستان لطف زیادی داشتند و یکی از دوستان خبر داد که ظاهرا علامه بعد از فوت همسرشون به لحاظ روحی قدری ناخشنودند و بیشتر در منزل پسر و دخترشان ساکن اند و بنابراین درخواستی از من داشتند که پست مفصلی می طلبد و انشالله پست بعدی خواهم نوشت و اگر حقی به گردن کسی دارم دوست دارم تو این کار با من همراهی کنه و در تبلیغ پست آینده بکوشه بعد از اون، پستهایی بیشتر سیاسی خواهم نوشت ولی نه در مورد موضوعات سخیف روز!

- یکی از رفقای ابوی هم همسایه پسر علامه است چند شب پیش اومده بود عیادتم از علامه پرسیدم گفت زیاد میاد منزل پسرشون و هر روز صبح پیاده روی مرتب دارند و ما هم عرض سلام و ادبی خدمت ایشون، می گفت اتفاقا چند روز پیش با پسر فلان سردار سپاه و آقازاده فلان مسئول دفتر رهبری تو کوچه وایساده بودیم که علامه اومد عرض سلامی کردیم اول من خودم رو معرفی کردم و گفتم: «من فلانی هستم»، بعد پسر سردار گفتش که:« من فلانی پسر فلانی هستم» و بعد هم اقازاده بعدی گفت:« من هم فلانی پسر فلانی هستم»؛ علامه هم سکوت کرد و آخر گفت:« آملی هستم، بنده ی حقیر و بی ریشه و بی کس و...»، تازه دوزاریمون افتاد که ای دل غافل!

- چه خوش صید دلم کردی بنازم چشم مستت را/ که کس آهوی  وحشی را از این خوش‌تر نمی‌گیرد/ میان گریه می خندم...!

اللَّهُمَّ أَعِزَّهُ وَ أَعْزِزْ بِهِ وَ انْصُرْهُ وَ انْتَصِرْ بِهِ وَ انْصُرْهُ نَصْرا عَزِیزا...

من و از دور تماشای گلستان کسی!

چند روزی هست که شعر وحشی را زمزمه می کنم!

دیشب هم دوباره ثابت کردی...!، همیشه جای من خالیست، کنج گوهرشاد را می گویم!

چند روزی هست که دلتنگی امانم را بریده؛ چند روزی هست که شعر وحشی را زمزمه می کنم!

 

من و از دور تماشای گلستان کسی / به نسیمی شده خرسند ز بستان کسی

در نظر نعمت دیدار و به حسرت نگران/ دستها بسته و مهمان شده بر خوان کسی!

زیر بارسرم این دست بفرساید به/ زآنکه دستی است که دور است ز دامان کسی

پادشاهان و نکویان دو گروه عجبند/ که نبودند  و نباشند به فرمان کسی

وحشی از هجر تو جان داد و تو باشی زنده/ زندگی بخش کسی، عمر کسی...جان کسی!

اضافات:

اسلحه کشی کروبیست ها از دادگاه هویدا تا نمایشگاه مطبوعات!

اپیزود قبل از آخر – میم مثل ملاهادی!

هادی غفاری (بحث در مورد ایشون مفصله) بعد از انتخابات در یک سخنرانی با حضور مهدی کروبی، رهبر انقلاب را فردی بی تدبیر و بی سواد اعلام کرده و وی را عامل بی حیثیتی روحانیت معرفی میکند. هادی غفاری در این سخنرانی خطاب به رهبری می گوید:" امروز محصول ثمره رهبری جنابعالی بی حیثیت شدن روحانیت است،جناب آقای خامنه ای اشتباه می فرمایی، من به ولایت فقیه اعتقاد دارم بیش از آقای خامنه ای به گواهی تاریخ.جناب آقای کروبی من مسئول صحبت های خودم ، خودم هستم، از همین جا آماده هستم بهر سلولی بروم، من بدنم با سلول آشناست ، سالهای سال. جناب آقای خامنه ای من بیش از شما به ولایت فقیه اعتقاد دارم، امام به من نگفت که شما ولایت فقیه را نمی شناسی ولی به جنابعالی گفت!"

شیخ هادی غفاری اما در انتهای صحبتش به خاطره ای از شیخ کریم حائری و یک فرد روستایی (بخوانید دهاتی!) اشاره کرده و پاسخ شیخ کریم به فرد روستایی را پاسخ خودش به رفتار رهبری می داند  و صحبتهایش را با همین جواب به خاتمه می رساند:" حاج شیخ کریم حائری جوابی داد که من می خواهم به [آقای]خامنه ای بدهم ،  جناب آقای خامنه ای جواب آ شیخ را به شما عرض می کنم .شیخ گفت :  مفرداتت خوب بود ، مرده شور اون ترکیب ات را ببرد!"

شیخ و ملا- خربزه نارس! ملا و آیت الله- آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟!

هادی غفاری تنها چند روز بعد از این ماجرا با حضور در درس اخلاق (!!) آیت الله منتظری، به اتاق ملاقات های وی می رود تا دیداری خصوصی با آیت الله داشته باشد!( برای درک بهتر اخلاق سیاسی ملا هادی نیز اپیزود وسط را مورد تفحص قرار دهید!)

نکته جالب اینجاست برخی رسانه های منتقد نظام سالهای سال هادی غفاری را به واسطه اعمالی چون شایعه سیلی زدن به بازرگان ، کتک زدن و فحاشی به نمایندگان حامی نهضت آزادی در مجلس ، معمای قتل هویدا و... وی را ملاهادی غفاری خطاب می کردند اما بعد از این ماجرا وی در یک حرکت کاملا حرفه ای توسط همین رسانه ها به مقام آیت اللهی ارتقا یافت!

اپیزود آخر - نمایشگاه مطبوعات با طعم هفت تیر

عصر دیروز خبر حضور کروبی به نمایشگاه مطبوعات در خبرگزاری ها و سایتهای خبری منتشر می شود :" پس از ورود غیر منتظره کروبی به نمایشگاه عده ای با در دست داشتن بادکنکهای سبز به سر دادن شعار می پردازند که واکنش عده ای دیگری از مخالفان وی را به همراه دارد.همراهان کروبی که در حدود 50 نفر بوده و شعارهایی نظیر مرگ بر دیکتاتور، مرگ بر روسیه، یا حسین میرحسین سر می دهند که این مساله باعث حضور تعداد زیادی از مردم در اطراف آنها می شود!از سوی دیگر جمعی از مخالفان کروبی با حلقه زدن دور وی با سردادن شعارهایی چون مرگ بر منافق، منافق برو بیرون و مرگ بر ضد ولایت فقیه به استقبال وی می روند."

نوه ی بهادرخانجون داداش میزنما!

اون یکی نوه بهادرخانآآآآآآییییی نفس کش!

تا اینجای کار مشکلی نیست و یک برخورد کاملا قابل پیش بینی رخ داده است اما ماجرا به اینجا ختم نمی شود. بعد از جمع شدن جمعیت و افزایش تنشها و هجوم مردم محافظان آقای کروبی با درآوردن اسلحه کمری و شلیک هوایی و استفاده از شوکرهای برقی مجهز به گاز اشک آور سعی در متفرق کردن مردم و به در بردن شیخ از مهلکه می کنند که این اقدام باعث تحریک بیشتر مخالفین و پرتاب لنگ کفش و برداشتن عمامه شیخ می شود! و تنها در چند دقیقه هم نمایشگاه مطبوعات برای اولین بار طعم هفت تیر کشی را در خود تجربه می کند و هم شیخ مهدی کروبی برای اولین بار طعم لنگ کفش را بر خود!

اپیزود وسط – تاریخچه اولین لنگ کفش سیاسی در ایران

در سال 62 و چند ماه مانده به انتخابات نهضت آزادی، خواهان آزادی انتخابات شده و پیشاپیش از احتمال ابطال و مردود بودن آن سخن می گوید. قرار بر این می شود که سمیناری با عنوان "سمینار تأمین آزادی انتخابات" در دفتر نهضت برگزار شود. حرف و حدیث ها در خصوص غیرقانونی بودن این سمینار بالا می گیرد، هاشمی رفسنجانی چندی بعد در گردهمایی سفرا و کارداران جمهوری اسلامی تصریح می کند: «نام این سمینار هم مفهوم مخالفت دارد؛ یعنی آزادی نیست و ما می خواهیم آن را تأمین کنیم.»

بهرحال مراسم چون مجوز قانونی ندارد لغو می شود جمعه همان هفته و در روز برگزاری برنامه، روزی که ابراهیم یزدی، صباغیان و توسلی سخنرانان اصلی سمینار در ساختمان نهضت حضور می یابند تا به قول خودشان مردم را از لغو شدن برنامه مطلع کنند. پلاکاردی از دیوار نهضت آویزان می شود که بر روی آن نوشته شده است:« با کمال تأسف به علت عدم موافقت وزارت کشور سمینار تأمین آزادی انتخابات برگزار نمی شود. نهضت آزادی ایران»جمعیتی در مخالفت با نهضت آزادی گرداگرد ساختمان نهضت حلقه می زنند و در نهایت هجوم به ساختمان کلید می خورد. سخنرانان برنامه ملغی، مضروب می شوند و برخی اسناد و مدارک و پرونده های نهضت از پنجره ها سرازیر خیابان می شود.ماجرا البته به همین جا هم ختم نمی شود. صباغیان که برای تشریح واقعه به عنوان سخنران پیش از دستور پشت تریبون مجلس قرار گرفته مورد هجمه برخی نمایندگان قرار می گیرد.

صباغیان درگیری ها را این گونه تشریح می کند: «مشت محکمی از طرف آقای اسدی نیا به گردنم خورد و بقیه نمایندگان نامبرده روی سرم ریختند و مشت و لگد بود که نثارم می شد... دیدم آقای معین‌فر بر روی زمین افتاده بود؛ صورتش ورم کرده و آثار ضرب زیادی در پای چشمش دیده می شد و آقای هادی غفاری فحش های بسیار رکیک و زننده و ناموسی نثار ما می کرد. بالاخره با دخالت آقایان انصاری راد، احمد ناطق نوری، زائری، عزت الله سحابی از حمله نمایندگان که عبارت از آقایان اسدی نیا، عابدین زاده، هادی غفاری، الله بهداشتی، عزت الله دهقان و... بود، جلوگیری نموده و آقای معین‌فر و مرا از مجلس بیرون بردند. در همین موقع که از سالن مجلس خارج می شدیم، کسی از پشت سر با کف دست محکم به سرم کوبید؛ برگشتم دیدم آقای هادی غفاری است...»

معین‌فر داستان حملات هادی غفاری را این گونه واگویه می کند: «حضار جلسه ملاحظه کردند که حدود 10 نفر از نمایندگان محترم بر سر آقای صباغیان ریختند و با ضربات مشت و لگد ما را مضروب و مصدوم کردند. خصوصاً حضرت حجت الاسلام و المسلمین جناب آقای هادی غفاری با خارج ساختن کفش از پای خود و کوفتن های مرتب بر سر و صورت و بدن اینجانب گوی سبقت را از دیگران ربودند. ایشان همچنین فحش های عرضی و ناموسی زن، مادر و خواهر نثار من کردند که مستوجب حد است.»

 و این داستان البته در شعر مرحوم فخر الدین حجازی هم آمده است: «معین‌فر مقاوم چو پیلان مست/ به این سوی و آن سوی می برد دست/ که ناگاه غفاری خشمگین/ برآورد دستانش از آستین/ بزد مشت بر کله چاق تن/ که خون از سرش گشت فواره زن»

اپیزود بعد از اول – معمای یک قتل و پرتقال فروشی که پیدا نشد!

پیرامون قتل هویدا حرف و حدیث های زیادی وجود دارد. عباس میلانی در فصل آخر کتاب خود( معمای هویدا) هادی غفاری را عامل قتل هویدا معرفی می کند و ماجرا را اینگونه شرح می دهد:" امیر عباس هویدا مانند دیگر مسئولان رژیم پیشین اعدام نشد بلکه یکی از کسانی که از پشت سرش می‌آمد، دو تیر به گردن او زد که حجت الاسلام هادی غفاری بود. هویدا را از طریق یک راهرو به سوی حیاط زندان هدایت می‌کردند. در عکس‌هایی که از لحظات آخر زندگی هویدا در دست است حجت الاسلام هادی غفاری در فاصله کمی از او دیده می‌شود. هادی غفاری که در طول دادگاه در کنار هویدا نشسته بود و خیره نگاهش می‌کرد، همراه خلخالی و گروه کوچکی از پاسداران و روحانیون پشت سر هویدا گام می‌زد. به محض آنکه پای هویدا به حیاط رسید، هادی غفاری از پشت سرش آمد هفت‌تیری به دست گرفت و گلوی هویدا را نشانه رفت و دو تیر خالی کرد. هویدا به زمین افتاد. خون از رگ گردنش فواره می‌زد. هادی غفاری می‌خواست او را به مرگی تدریجی و پر عذاب بکشد. هویدا که می‌دانست زخمی مهلک برداشته، از شخصی به نام کریمی در صف همراهان خلخالی خواست که جانش را بستاند. کریمی هم ظاهراً از سر لطف تیر خلاص را به جمجمه هویدا زد."

هویدا- آخرین عکسهویدا و هادی غفاری در دادگاه!

                          بهادرخان و زندگی به شرط خنده!عجب چیزیه لامصب! 

در مورد چگونگی اعدام امیر عباس هویدا، ابراهیم یزدی در نواری که روی شبکه اینترنت پخش شده‌ است می‌گوید که هویدا پیش از صدور حکم اعدام به قتل رسیده بود. ابراهیم یزدی البته بنا به دلایلی(!) نام روحانی شلیک کننده را نمی برد اما ماجرا را اینگونه شرح می دهد: «زمانی که محاکمه مرحوم هویدا در زندان قصر شروع شد و می‌خواست بگوید در دوران ۱۴ ساله زمامداری نخست وزیری شاه چه اتفاقاتی افتاد و خاطرات خود را بیان کند، پس از این که جلسه دادگاه تنفس داده می‌شود وهویدا به راهرو می‌آید، یکی از آقایان روحانی که آنجا بوده و من مایل نیستم اسم ببرم (!)، در راهرو با هفت تیر کمری خود هویدا را می‌کشد و زمانی به خلخالی خبر می‌دهند که کار از کار گذشته بوده‌ است. هویدا را می‌برند روی صندلی می‌نشانند و عکس می‌گیرند و حکم اعدامش را قرائت می‌کنند و سپس او را اعدام می‌کنند. ولی در واقع او را قبل از اعدام کشته بودند.»

هادی غفاری البته بعدها بدون هیچ توضیحی تنها کسانی را که وی را عامل قتل هویدا معرفی کردند عده ای کاسبکار می خواند!

اپیزود اول – سخن آخر

 امام خمینی(ره) در سوم اسفند سال 67 در نامه ای که به منشور روحانیت مشهور می شود وصف حال برخی روحانیون را اینگونه تقریر می کند:

" آنقدر كه اسلام از اين مقدسين روحانى نما ضربه خورده است، از هيچ قشر ديگر نخورده است و نمونه بارز آن مظلوميت و غربت اميرالمؤمنين- عليه السلام- كه در تاريخ روشن است. بگذارم و بگذرم و ذائقه‏ها را بيش از اين تلخ نكنم. ولى طلاب جوان بايد بدانند كه پرونده تفكر اين گروه همچنان باز است و شيوه مقدس مآبى و دين فروشى عوض شده است. شكست خوردگان ديروز، سياست بازان امروز شده‏اند. آنها كه به خود اجازه ورود در امور سياست را نمى‏دادند، پشتيبان كسانى شدند كه تا براندازى نظام و كودتا جلو رفته بودند. غائله قم و تبريز با هماهنگى چپيها و سلطنت طلبان و تجزيه طلبان كردستان تنها يك نمونه است كه مى‏توانيم ابراز كنيم كه در آن حادثه ناكام شدند ولى دست برنداشتند و از كودتاى نوژه سر در آوردند، باز خدا رسوايشان‏ ساخت."

اضافات:

- قصد نداشتم زیاده در مورد موضوعات سیاسی روز بنویسم، بعد از ماجرای اهانت هادی غفاری به رهبری خواستم در مورد شخصیت هادی غفاری پستی بنویسم که البته حرف هم برای گفتن کم نبود اما خب بدلایلی این کار رو نکردم، دیروز اما بعد از شنیدن ماجرای اسلحه کشی و تیراندازی هوایی محافظان کروبی در نمایشگاه مطبوعات و استفاده از شوکرهای برقی و.... اونم بعد از اینکه به کروبی تذکر داده شده بود که حضورش ممکنه باعث تشنج بشه دیگه سکوت رو جایز ندونستم! واقعا این حرکته؟!

- هفته پیش همین لنگ کفش توسط دوستان سبز به سمت صفار پرتاب شد و امروز همین کفش به سمت کروبی من نه این حرکت رو تایید میکنم و نه اون اما نکته ای که هست و چندان هم غامض نیست اینکه در ماجرای پرتاب لنگ کفش به سمت صفار کسی قبلش برای مخالفین اسلحه نکشیده بود!

- خیلی سعی میکردم سیاسی ننویسم ولی نشد! اگه هیچی نگیم مدعی ترین آدمها مجرم ترین آدمها خواهند شد! مگه اینجا تگزاسه آخه ؟!

- حسب الامر این پست رو قفل نمی زنیم تا بعضی منتقدین بیان بگن: "اگر دین ندارید آزاده باشید!!"